گند های دوران كودكی

wdr

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
425
امتیاز
1,921
نام مرکز سمپاد
hElLi
شهر
tEh
سال فارغ التحصیلی
86
ما بچه بودیم تو خونه فوتبال بازی میکردیم با توپ 40 تیکه!! بعد زدیم یه ساعت دیواری بزرگی که داشتیم افتاد و شکست. و پدر و مادرم هم نبودن خونه. من میدونستم که اونروز میتونه اخرین روز زندگی من باشه. خلاصه کلی فکر کردم و به ذهنم رسید یه نامه ی غم انگیز و توبه گونه آنه بشینم بنویسم و چند قطره اب هم بریزم روش که مثلا اشکهامه. خلاصه شروع کردم از اول زندگیم کل خوبی های مادرم رو براش دوره کردم و رفتیم مدرسه(ظهری بودیم) و وقتی برگشتیم خونه دیدم مادرم با چه شوق و اشتباقی منو بغل میکنه:))
 

امیرحسین ش

تفلون
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
375
امتیاز
3,879
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
همدان
سال فارغ التحصیلی
1450
داشتم با گوشی بابام سر صبحونه بازی میکردم مربا ریخت روش منم رفتم دستشویی با صابون و اب جوش شستمش.......
هیچی دیگه کلا به خاک رفت:-"
 

Maedeh :)

رئيس اتحاديه مرغ هاي تخم گذار (:
ارسال‌ها
127
امتیاز
1,155
نام مرکز سمپاد
اسحاق حسینی
شهر
قم
سال فارغ التحصیلی
1917
6 سالم بود مامانم و عمه ام رفتن بیرون من و پسرعمه ام که حدودا یک ماه ازم بزرگتره رو گذاشتن خونه مادربزرگم داشتیم تام و جری میدیدیم گفتش: مائده تا حالا دیدی یکی دور سرش ستاره بچرخه؟
من: نه میخوای ببینی!! +آره
با کنترل زدم تو سرش:)):)) کنترل از وسط نصف شد=))
یه کم سرش زخم شد داشت خون میومد :-" من: وایسا الان خودم خوبش میکنم. با منگنه افتادم دنبالش سرشو بخیه بزنم=))
شانس آورد اومدن نجاتش دادن:-":)):))
 

آرتمیس

...Tired
ارسال‌ها
37
امتیاز
368
نام مرکز سمپاد
استعداد های درخشان
شهر
رشت
سال فارغ التحصیلی
1404
وقتی بچه بودم (یادم نیست چند سالم بود) رو فرش نشسته بودم و داشتم شیر می خوردم
بعد یهو نمی دونم چیشد که لیوان شیر از دستم افتاد ریخت رو فرش!
مامان بابام هم خونه نبودن
منم برای اینکه نفهمن رفتم چند تا از کتاب قصه هامو برداشتم قشنگ اون تیکه رو باهاشون پوشوندم 8->
تازه شبش وقتی مامانم داشت کتابامو از وسط راه بر می داشت دید چه گندی زدم:D


یه بار هم همین حرکتو رو مبل خونه مامان بزرگم اینا زدم .با نوشبه:D
 

ulduz

کاربر فعال
ارسال‌ها
46
امتیاز
292
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
shb
سال فارغ التحصیلی
1401
ریختن اب هویج بستنی روی فرش دستبافت فامیل هنگام رقصیدن :)
+ ریختن نوشابه روی لباس خویش در تمامی مجالس عروسی :)
 

armaghannn

کاربر فوق‌حرفه‌ای
عضو مدیران انجمن
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
655
امتیاز
4,390
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۱
شهر
بندرعباس
سال فارغ التحصیلی
1400
والا گند کاری که زیاد میکردم ، گلدونارو میشکستم ، در و دیواری خط خطی میکردم و همشم دایی م پشتم بود /m\
 

A M I N

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
2,290
امتیاز
20,690
نام مرکز سمپاد
BHT
شهر
LNG
سال فارغ التحصیلی
1397
دانشگاه
SBU
رشته دانشگاه
ARC
یه بار قرار بود آب جوش بیاریم بعد غافل شدیم، نمی دونم چی شد که رفتیم آشپزخونه دیدیم ای دل غافل :D گاز روشن و بچه نیست:-" آب کتری کاملا بخار شده بود و کتری خالی داغ رو گاز بود:-" تا این جای کار اتفاق خاصی نیفتاده یکی نیست بگه خب عاقل! خاموشش کن برو پی کارت اصن! ولی خب تو اون دوران ما از ایمنی یه چیزایی شنیده بودیم فقط((: گازو خاموش کردیم، کتری رو گذاشتیم زمین (روی روفرشی:-") و چون داغ بود زیرشو سوزوند((: حالا واسه جمع کردن اون گندکاری رو اون قسمت آب ریختیم نسوزه((: آخر کار، یه کتری خالی داغ موند و روفرشی سوخته و بوی نم:-"
 

MmmSampadi

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
378
امتیاز
1,219
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
سنندج
سال فارغ التحصیلی
1405
ااااخ یبار دختر خالم اذیتم میکرد :/ کلاس پنج بودم دیگه داشت خیلی اذیت میکرد یه سیلی محکم بهش زدم تو جمع :/
کاری کردن ب گوه خوردن بیفتم :-ss:-s
آخر سر رفتم گفتم دختر خاله جون ببخشید بغل و تمنا و شرمندگی :-w
 

امیرحسین ش

تفلون
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
375
امتیاز
3,879
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
همدان
سال فارغ التحصیلی
1450
داشتم با لپ تاپ بابام اون بازیه که یه قورباغه رنگیه می پره میکردم و هم زمان داشتم صبحونه می‌خوردم که ریخت رو لپ تاپ بابام منم رفتم صابون زدم کیبورد اش رو شستم....
هیچی دیگه بنده خدا رفت یکی دیگه خرید قبلیه کلا به خاک رفت:))
کلی هم دعوام کرد ...لیاقت نداشتن لپ تاپشون رو براشون شستم...درعوض خیلی تمیز شد :)) :))
 

armaghannn

کاربر فوق‌حرفه‌ای
عضو مدیران انجمن
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
655
امتیاز
4,390
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۱
شهر
بندرعباس
سال فارغ التحصیلی
1400
یادمه رفته بودیم مهمونی خونه رفیق خانوادگی‌مون بعد پسر هجده نوزده ساله داشتن یادمه ناخوناش خیلی بلند بود برا گیتار نواختن ...خیلی ام نازک بودن منم زدم همشونو یدفعه شکستم گذاشتم کف دستش چند روز بعد اجرا داشتن.....
 

froq

فارغِ مُطلق
ارسال‌ها
112
امتیاز
1,053
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
سبزوار
سال فارغ التحصیلی
1401
یادمه یه دورانی بود بابام برای یسری از کارای مدرسه اش ازین مهر ابیا که دکترا دارن بعد تَق میکوبنش رو برگه خریده بود...
منم کلا عشق میکردم با صداش=)
یه روز که تنها بودم همه ی در و دیوار خونه از دیوارای راهرو گرفته تا در کابینتارو رفتم مهر زدم
همینجوری راه میرفتم مهر میزدم
و خب کارم انگیزه ای شد برا رنگ کردن خونمون :-"
 

vesall

کاربر فعال
ارسال‌ها
55
امتیاز
245
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اهواز
سال فارغ التحصیلی
97
دانشگاه
دانشگاه علوم پزشکی
رشته دانشگاه
پزشکی
یادمه که توی اون دوران میرفتم کاراته و درحال برگشتن بودم که پسر همسایه مون همش مسخره ام میکرد فک کنم4سالم بود منم عصبانی شدم با پا زدم تو دماغش
دماغش شکست:))
 

امیرحسین ش

تفلون
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
375
امتیاز
3,879
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
همدان
سال فارغ التحصیلی
1450
از مسافرت برگشته بودیم و منم تبلتم تو ماشین ماشین جاموند سوییچ رو برداشتم بردم بیارمش در ماشین رو باز کردم یه مقدار از چیپسم مونده بود همون‌جوری برش داشتم رفتم تو خونه بخورمش هیچی دیگه یادم رفته بود در ماشین رو ببندم و تبلت هم آسمانی شد.... گویا بد بخت اون دید دید دید هم کرده بوده بنده کر تشریف داشتم...
خیلی بده تبلت آدم رو بدزدن:-l
 
آخرین ویرایش:

ABOLFAZL_R

کاربر فعال
ارسال‌ها
66
امتیاز
265
نام مرکز سمپاد
شهید دستغیب
شهر
قبرستون :)
سال فارغ التحصیلی
1402
رشته دانشگاه
ریاضی فیزیک
عاقا فک کنم 5 سالم بود.

یه آرمیچر کوچولو پیدا کرده بودم و خیلی ذوقش رو داشتم.
هی خاموشش میکردم هی روشنش میکردم:D
بعدم دوتا باطری رو باهم بش وصل کردم و دیدم ک قدرتش بیشتر شد.
یهو همونطوری ک داشتم بازی میکردم چشمم افتاد به پریز برق:D>)
با خودم گفتم وقتی دو تا باطری باعث شد تا قدرتش زیاد بشه ، حتما با برق اصلی آرمیچرم پرواز میکنه8->
البته بگم ک قبلش رفتم برق کل خونمون رو قطع کردم و برای جلوگیری از خطرات احتمالی محافظ تلوزیونمون رو انتخاب کردم و بدو بدو اومدم سیمای آرمیچرم رو وصل کردم بهش!@-)
همینطور ک داشتم میرفتم برق رو وصل کنم با خودم خیال بافی میکردم ک اگه ایدم کار کنه اونوخ دوستام و خونوادم بهم افتخار میکنن;))8->
همین که برق رو وصل کردم از داخل خونه صدای انفجار اومد و وقتی اومدم داخل دیدم داره از آرمیچرم دود بلند میشه :((@-)
بعد از اون اتفاق محافظ تلوزیونمون رو جدا کردم و یطوری سر به نیستش کردم:)):-"

( بچه بودم بچهههه ) =))
 

n siasari

Negar
ارسال‌ها
292
امتیاز
1,733
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1
شهر
زابل
سال فارغ التحصیلی
1401
جونم براتون بگه ....
خیلی کوچول موچولو بودم ، هنوز مدرسه نمیرفتم که میزناهارخوری جدید خریدیم ...
وقتی که وانت رسید مامان اینا حواسشون با کارا پرت شد و بعد از مدتی من موندم و صندلیای پلاستیک پیچ شده !
از اونجایی که من بسی بچه ی خوب و مهربون و گلی بودم اومدم با کانترررر ( :| :rolleyes: ) پلاستیکای روی صندلیا رو باز کنم ...
خلاصه اینکه وقتی مامان اینا رسیدن تشکچه های چرمی روی صندلیا همراه با پلاستیکشون از طول و عرض پاره شده بود :D :D :)) :))
 

Krypton

سوشیانت
ارسال‌ها
74
امتیاز
1,145
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ٢
شهر
مرودشت
سال فارغ التحصیلی
1402
پسر عموم پولیپ داشت تازه بینی‌اش رو عمل کرده بود، ولی خب چسبش رو برداشته بود؛ من رو یه صندلی مقابلش ایستاده بودم، نمی‌دونم چی با چی تو مغزم واکنش داد که دماغشو محکم گرفتم ://
نگم که چقدر دردش گرفت :))
 
بالا