اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
JavaScript is disabled. For a better experience, please enable JavaScript in your browser before proceeding.
You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser .
کاربر خاکانجمنخورده
پاسخ : اشعار طنز
چَت
شهرام شکیبا
چت عجب فعل قبیحیست بیا تا نکنیم
همه کردند که کردند، بیا ما نکنیم
سایتها فیلترینگ است در این وانفسا
وب نگردیم الکی چیز تماشا نکنیم
تا نگویند عجب آدم بیپرواییست
حین چت آیدی خویشتن افشا نکنیم
چیزهایی که نبایست نگوییم به هم
چون که لو رفت در آن معرکه حاشا نکنیم
وقت وبلاگ نوشتن کمَکی رِند شویم
سوژه بو داشت اگر، لااقل امضا نکنیم
تلفن چیز گرانیست بدانیم که بعد
وقت پرداختن قبض، «خدایا» نکنیم
عوض این همه ای کاش بخوانیم کتاب
عمر را صرف از این دست قضایا نکنیم
کاربر حرفهای
پاسخ : اشعار طنز
دوستان حتما بخونینش ! هر چند طولانیه اما باحاله !
اونـــا کــه میــمیرن مـیرن تــــو بــرزخ
قـاطـی میشـن اهــل بهشت و دوزخ
کـــار همـــــه اونجــــا بخـور بخـــوابــه
تــــا روز آخــــر ، کــه حساب کتــابــه
اونجــــــا یـــــــه سـیستم اداری داره
واســــــه خودش ســاعت کاری داره
سیـستِم اونجــــارو میگـــن عــالیــه
کـــلِّ لـــــــوازمــــش دیجـیـتــا لـیــــه
فــرشتــه ای هست کـه کارش اینه
صُب تـــاشـب اونجـا بگیـــره بشینه
کـارکـه نباشه حــوصله ش سرمیره
میشـینه بـا کــــامـپیــوتــــر ور مـیره
مـیخواس تــــوی کـامپـــیوتـر بگــرده
رف تـــو پــــروفـــایل یــه پیره مــرده
کــــامپیوتــر یکی دو دفه گف: دینگ
پـــرید توی گــزینه ی " دیپورتینگ "
فرشته هه دسپاچه شد کلیک کــــرد
کامپیوتر بدجوری جیکّ وجـیک کـــــرد
یهــــو در یـــــــه قــبر کهــنــــه وا شد
یـــــه پیــــره مـرد بـــــــا شکـوه پا شد
ازش ســـوال کـــــــردن اسـمت چیـــه
گفـت: ابــوالقــــــــــاسم فـــردوسیـــه
یکـی دوروز نشس تـــــوی یــــه میدون
دیـد نمیشه پـــا شـد اومــد تـــو تهرون
زمـین نفس کشـــید و بــرفــا آب شــد
بهـــــــار اومـد دوبـــــــاره انقــلاب شـد
هـــوای تهــــرون یــه نمه ملــس بــــود
مــزّه ی زنـــدگی حســابی گــــس بود
باز شب عــید اومــد و رختــا نـــــو شد
فصـــل شلــــوغــی و بـــدو بــدو شــد
شاعر شـــــــاهنــامه خوشحـــال شد
دستـای اون رو شـونه هاش بــال شد
بعــد هـــــــزار و چــند ســـــــال دوری
اومده بود چهـــــار شنــبه ســــــــوری
آتــیـش روشــن جـــوونهـــــارو دیـــد
اونم یه بــــار از روی آتیــــش پـــــریــد
مـــامـــورا اومـدن بهـش گیــــر دادن
چن نفـــری دور و ورش واســتــــادن
بــا حـرفاشـون کلی بهش نیــش زدن
گـــــرفــتــنــو ریشــــشو آتـیـش زدن
شاعــر شاهنـــــــــامه بـــا حــــال بــد
رفت و نشــس ریشـــشو بــــا تـیــغ زد
خـلاصــــــه، تصـمیـــم گـرف نــــو بشه
صــاحب کت شلـــــوار و پالتـــــو بشـه
رف جلـــــو مغـــــازه پشـت ویتــریـــــن
دیـد همه ی لبـــاسا هَـس مـدین چین
مـو بـه تنـش همـون دقیقه سیــخ شد
یـه خورده واستاد به لبـاســـا میخ شد
مغــــازه داره گفــت : عــزّت زیـــــــــاد
دایــی ، بــــرو کنــــار بذار بــــاد بیــــاد
بـــــا اینــکه چــرت و پـرت گفت یــــارو
شـاعـر شاهنـــــــامه رفـت اون تــــــو
بــــه قـول مــا یـه خورده پالتار خریـــــد
شــال و کـلاه و کـت و شلـوار خریــــد
دستــشـو تـــو جیب بغـل فـــرو کــــرد
اشــــرفــی قـــــــرن چهــارو رو کــــرد
شـــــاعـــر مــــــا بعد خـــــرید هنگفت
به شیوه ی خودش به اون جوون گفت:
------------------------------------
شمـا را چه رفته ست کاینسان خـُلید؟
چــــــرا جــمــلـــه ژولـــیده و بُنجـُلید؟
چــــرا سیــخ سیـخــی شــده مویتان؟
چـــــرا مــثل زنهـــاست ابـــــرویتـــان؟
تـو مردی اگــــر، چیست آن موی مِش؟
بـــرو از سیــــــاوش خجــــالت بکـــش
هــــزاران چــو تــــو لندهــــــــــور پلیـد
نیرزد بــه یک مــــــــوی گـــُرد آفــریـــد
اگــــر لشکــــر انگیـــــزد اسفنـدیـــــار
دگـــر مـــــوی مِش کرده نــاید به کــار
تــورا پــــاردم گــــردد آنگـــــه عِنـــــان
همی می کنی پشـت بــــر دشمنــان
تــــویی کـــه بـــــه مـن تکّه انداخــتی
گمـــــــانم مــــــرا خــــــوب نشناختی
ابـــوالقــــــــــــاسمم بنده ، فردوسیََم
حکیـــــــــــم زبــــــان آور طــــــوسیَم
کنون زیـــــــــــر این گنبد نیـل فــــــام
همــــه مــر مـــرا می شناسند نــــام
--------------------------------------
یــــه لحظـــه بعــــدِ اون صـدای کلفت
مــــرد فروشنده بــه فــردوسی گفت:
خودت که نـــــه، میدونتــو میشناسـم
از تـــو کسی چیـــزی نگفتــه واســم
ببینمت، تــــــو شاعــری راس راسی؟
"مــــریم حیـدر زاده" رو میشنـــاسی؟
راستی یه چی بخوام، ازت بر میـــــاد؟
ترانـــــه ی رپ از کارات در میـــــاد؟
پسر خالـه م میخواد کاست جم کنــه
یه چیزایی میخواد سر هـــــــــم کنــه
میخوام بـــــراش چیــزای مشتی بگی
هفش تـا شعـر شیش و هشتی بگی
بیـــــا ، اینم یـــه کـــاغذ و یـه خودکــار
یــــه چی بگوتومایه های " شاهکــــار"
امّـــا تــورو جـــون مـــامــانت استـــــاد
چیزی نگی که گیــــر بــدن تو ارشـــاد
---------------------------------
شاعــر شاهنــــامه ســری تکون داد
هیچّی نگف، فقــط پـــا شد راه افتـاد
دید نمیتـونـه بـــــا همــــه بجنگــــــه
هرجـــا کـــــه میره آسمـون یــه رنگه
بنـده خـــدا دلش میخواس خیلی زود
دوبــــــــاره بــــرگـرده همونجــا که بود
طفلی نشس همینجوری غصّه خورد
یه روز نوشتند ، کــه دق کـــرد و مـرد
کاربر حرفهای
پاسخ : اشعار طنز
علاجی کن که دیگر خر نباشی
خری با صاحب خود گفت در راه...................که ای بی رحم بی انصاف بد خواه!
مرا تا چند زیر بار داری ؟ ..................مرا تا چند با جان کار داری ؟
خدا مرگت دهد تا شاد گردم...................ز بند محنتت آزاد گردم
جوابش داد:«کای حیوان در بند!..................چرا از مرگ من هستی تو خرسند؟
علاجی کن که دیگ ر خر نباشی..................کشیدن بار را در خور نباشی
و گرنه تا تو خر هستی بناچار..................چه من ،چه دیگری از تو کشد کار
کاربر حرفهای
پاسخ : اشعار طنز
زن ذلیلان
الهی به مردان در خانه به آن زن ذلیلان فرزانه
به آنان که با امر زنان نشینند و سبزی نمایند پاک
به آنان که مرعوب مادر زنند ز اخلاق نکویش دم می زنند
به آن شیر مردان با پیشبند که در ظرف شستن به تاب و تبند
به آنان که در بچه داری تکند یلان عوض کردن پوشکند
به آنان که بی امر و اذن عیال نیاید در از جیبشان یک ریال
به آنان که با ذوق و شوق تمام به مادر زن خود بگویند:مامان
به آنان که دارند با افتخار نشان ایزو...نه" ز- ذ نه هزار"
به آنان که دامن رفو می کند ز بعد رفویش اتو می کنند
به آنان که در گیر سوزن نخند گرفتار پخت و پز مطبختند
به آن قرمه سبزی پزان قدر به آن مادران به ظاهر پدر
الهی به آه دل زن ذلیل به آن اشک چشمان "ممّد سبیل"
به تنهای مردان که از لنگه کفش چو جیغ عیالاتشان شد بنفش
که ما را بر این عهد کن استوار از این زن ذلیلی مکن برکنار
به ز – ذ جماعت نام لطف خاص نفرما از این یوغ ما را خلاص
کاربر فوقفعال
در حلقه رندان
در حلقه رندان شب شعر طنزی لست که سالی یک با است!
میخواهم چند تا از شعراشو بزارم اینجا شما هم اگه چیزی در موردش پیدا کردین بزارین
ممنون
کاربر فوقفعال
پاسخ : در حلقه رندان
به صرف کله پاچه
به دنبال عشق می گردم
آنسان که مورچه خواری به دنبال مورچه...
اما عشق،
آن اتوبوس جهانگردی ست،
که سالی یک بار از اینجا رد می شود،
آنهم از روی من!
حافظ راست می گقت ،
عاشقی چیست که کله پاچه اش چه باشد!
کاربر فوقفعال
پاسخ : در حلقه رندان
باید که شیوهی سخنم را عوض کنم
شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم
گاهی برای خواندن یک شعر لازم است
روزی سه بار انجمنم را عوض کنم
از هر سه انجمن که در آن شعر خواندهام
آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم
در راه اگر به خانهی یک دوست سر زدم
اینبار شکل در زدنم را عوض کنم
وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من
وقت است قیچی چمنم را عوض کنم
باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش
جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم
وقتی چراغ مه شکنم را شکستهاند
باید چراغ مهشکنم را عوض کنم
عمری به راه نوبت ماشین نشستهام
امروز میروم لگنم را عوض کنم
با من برادران زنم خو ب نیستند
باید برادران زنم را عوض کنم
دارد قطار عمر کجا میبرد مرا؟
یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم
ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار
مجبور میشوم کفنم را عوض کنم
دستی به جام باده و دستی به زلف یار
پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم؟
ناصر فيض
کاربر فوقفعال
پاسخ : در حلقه رندان
هر کجا یاری گرفتم، کودن و هالو درآمد
هر کجا اسبی خریدم، بدتر از یابو در آمد
هر زمان در زیر زلف دلبری دستی کشیدم
ز آن کلهگیس اوفتاد و کلهاش بیمو درآمد
هر کجا خربوزه کردم پاره، بدتر از کدو شد
هر که را دوشیزه خواندم، عاقبت بانو درآمد!
هر کجا قد را علم کردم که با دشمن بجنگم
دشمنم بسیار خر زور و قوی بازو درآمد
هر کجا با یار گفتم شرحی از درد دل خود
خنده زد، گفتا: عجب، این هم مزخرفگو درآمد!
ابوالقاسم حالت
کاربر فوقفعال
پاسخ : در حلقه رندان
تنها پیرهن از چین بیاریم
که اقلامی خفن از چین بیاریم
برای رفع مشکل از جوانان
در این فکریم زن از چین بیاریم!
کفن پوشان راه محو فقریم
ولی باید کفن از چین بیاریم
دکانها مملو از پوشاک چینی است
از این پس رختکن از چین بیاریم
اگر آن چیز نیکو را لولو بُرد
نکن شیون لَبَن از چین بیاریم
چراغ مه شکن وقتی نداریم
چراغ مه شکن از چین بیاریم!
هزار و صد تومن لازم اگر شد
هزار و صد تومن از چین بیاریم!
ولی، شاید، اگر، داریم، اما
یقینا، واقعا از چین بیاریم
گلاب قمصر کاشان گران است
بیا مُشک خُتن از چین بیاریم
به هر صورت به سود ماست کلا
اگر حتی لجن از چین بیاریم
به جای رستم دستان و سهراب
اساطیر کهن از چین بیاریم
برای شاعران الفاظ کمیاب
جُعَل، حِربا، زغن از چین بیاریم
پر طاووس در دنیا گران است
دماغ کرگدن از چین بیاریم
اگر با زلزله تهران فرو ریخت
دوباره یک پکن از چین بیاریم
دموکراسی فراوان اولا هست
نباشد ثانیا از چین بیاریم
و آزادی که اصلا مشکلی نیست
ترن پشت ترن از چین بیاریم
دهنها خسته شد از نطقهامان
یدک باید، دهن از چین بیاریم
ترقه، فشفشه، باروت، موشک
خطرناکه حسن! از چین بیاریم
خلاصه جنس کشور گشته چینی
فقط مانده وطن از چین بیاریم
بیا تا دست یکدیگر بگیریم
و سر تا پا بدن از چین بیاریم
به هر صورت سیاست اینچنین است
به ما هر چی بگن از چین بیاریم
مهدی استاداحمد
کاربر فوقفعال
پاسخ : در حلقه رندان
سحرگاهان به قصد روزه داری // شدم بیدار از خواب و خماری
برایم سفره ای الوان گشودند // به آن هر لحظه چیزی را فزودند
برنج و مرغ و سوپ وآش رشته // سُس و استیک با نان برشته
خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم // کمی از این کمی از آن چشیدم
پس از آن ماست را کردم سرازیر // درون معده ام با اندکی سیر
وختم حمله ام با یک دو آروغ // بشد اعلام بعداز خوردن دوغ
سپس یک چای دبش قند پهلو // به من دادند با یک دانه لیمو
خلاصه روزه را آغاز کردم // برای اهل خانه ناز کردم
برای اینکه یابم صبر و طاقت // نمودم صبح تا شب استراحت
دوپرس ِ کلّه پاچه با دو کوکا // کمی یخدر بهشت یک خورده حلوا
به افطاری برایم شد فراهم // زدم تو رگ کمی از زولبیا هم
وسی روزی به این منوال طی شد // نفهمیدم که کی آمد و کی شد
به زحمت صبح خود را شام کردم // به خود سازی ولی اقدام کردم
به شعبان من به وزن شصت بودم // به ماه روزه ده کیلو فزودم
اگرچه رد شدم در این عبادت // به خود سازی ولیکن کردم عادت
خدایا ای خدای مهر و ناهید // بده توش و توانی را به« جاوید»
که گیرد سالیان سال روزه // اگرچه او شود از دم رفوزه
×تاپیک ترکیب شد×