پریا:بیچاره سحر....
مهشید:خیلی دیر شده بچه ها بیاین به درسمون برسیم. در این واکنش دو پتاسیم...پتاسیم....(گریه میکند)
پریا:چی شد؟
مهشید:سحر عاشق پتاسیم بود!
پریا:حالا اشکال نداره!
زهرا:اصن بچه ها بیاین شکایت کنیم. بگیم سحر شاگرد اول بوده...
مهشید:شاگرد اول که منم!
کل بچه ها:خفه شو!
ورود آقایان ممنوع