• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز اومدم خونه تنها بودم باد میومد.
میخواستم چفت پشت درو بندازم در بسته نمیشد....با لگد به در زدم شیشه محکم افتاد خورد شد! :-[ ;D ولی عوضش در بسته شد! :))

===============================

بابام داشت رو گاز شیر گرم میکرد....رفتم دیدم با چنگال شیر رو هم زده! :-\ ;D

==================================

امروز سر کلاس زبان sister's dog رو خواهر سگِّش ترجمه کردم!(سگ اینجا به معنیِ فحشه... :-[)ساعت 1:30 انتظاری بیشتر از این نمی رفت دیگه! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از (simin) :
X_Xمادرمان باز از این غذاهای چیزی درس کرده بود :|
(اکنون سر صفره)
مامان خیلی خوشال غذاشو میاره سر صفره در این حالت : ;D
من و داداش و بابا :: :|
غذا رو جلومون گذاش
در اون سکوت #:-S
داداشم : مامان !! اینا شبیه فضا غذاییا نیس؟ :-\
مثــــــلن میخاس بگه غذا فضاییا(غذا فضاییا چیه باز :-/ )
سفره مجید جان دلبندم ;D
سوتی اندر سوتی... :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند وقت پيش يه بچه ها داشت تعريف ميكرد كه سر امتحان شيمي،گريش گرفته چون كلي ديشب بيدار مونده برا خوندن،
بازم سوالا حل نميشدن..(معلم شيمي ما سخت امتحان ميگيره!!)
و اينكه سر جلسه گريش گرفته كه گند خورد اين امتحانم...(از استرس)
بعد معلم شيمي مون اومده بوسش كرده،( :| :| :(() و گفته مهم نيست و اينا...
بعد ما هم اون روز امت فيزيك داشتيم، معلممون هم مرده...
همون موقع كه اين گفت اره سر شيمي گفتم بد دادم اومد بوسم كرد اونم گفت:
- منم بايد برم به ****(اسم معلم فيزيك)بگم بد دادم...
ما- :o :| :|
ما پس از چند لحظه- :)) :)) =)) =))
دوست عزيز ميخواي وقتي داره ميره بهش بگو كه پشت ماشينام باشه كسي نبيندتون!!! ;D :))
به نقل از Cristiano Ronaldo :
=((چارشنبه ژنگ چارم واستادم ک با بابام برم خونه گفتم پ بزار یکم با دوستام فوتبال بازی کنم
بابامم برداشته بود از بالا ازم فیلم گرفته بود >:p
منم ک مث همیشه ب سبک کریستینو کارمو انجام مدادم اصن نفهمیدم :-"
رفتیم تو ماشین یه هو بابام شروع کدذ ب دعوا کردنم!!! X-(
این کیه تو بدا خودت الگو انتخاب کردی؟؟اینقد بدم میاد ازش X-( X-( X-(
بعد منم ک کپ کرده بودم اینجوری بودم::: :-" :-" :-"
بعد منم شروع کردم ب دفا /m\
بعد بابام میگه:: همونجوری را میری ..آستیناتو همونجوری بالا میدی..ضربه آزادات ..کلا حرکاتت دست و بدنت مث همونه ^#^
منم میگم پدر من بیخیال..من فوتبالو دوس دارم و الگو فوتبالیمم اینه
بعد باز بابام شروع کرده ک درسات چی؟؟ :-L
منم باز میگم این آزمونایی ک دادمو ک خوب بود رتبه ام /m\ پرسشای شفاهیم همه اش خوب بودم /m\ /m\
بعد بابام یه هوو بحثو عوض کرد!!
منم ک ااز خدا خواسته هی اینجوری میشدم: :دی
هيچ نظري ندارم چرا، ولي اينو كه ميخوندم فكر كردم نويسنده دختره! ;D بعد دارم فكر ميكنم ا چه باحال
دمش گرم اينقدر خوب فوتبال بازي ميكنه!! غافل از اينكه پسره شخص مورد نظر!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سر کلاس کامپیوتر سخت دنبال کنترل دیتا می گشتیم :-?
بعد کلی گشت زدن
خانوم X پیشنهاد میده که:
B-) بیا پرده رو جم کنیم ;;)
من =P~ =P~
خانوم X بعد جا افتادن مطلب ;;)
-------------------------
امروز با خونواده رفتم تفریح روز جمعه ;;)
من و خواهرم و داداشم راه میرفتیم
مامان و بابامم جای ماشین منتظر ما
بابام گف بچه ها زود باشین :)
منم گفتم : ( با جدیت تام :>) آبجی ثمره های میوه رو ببین ;;)
یهو دیدم خواهرم اینطوری شده =)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اول راهنمایی که بودم توی کتاب زبانمون یه شخصیت بود به اسم Mr Brown
که من آقای قهوه ای ترجمش کردم ... :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستان ما نام کاربری شو عوض کرده که من موقع خوندنشlluvia
لوبیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لوویا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :-?
نه بابا آها فهمیدم آلوورا =)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم شاکی شده بود که چراوقتی من به بابای تومیگم عمو تو به بابای من نمیگی عمو چن وقت پیش زنگ زدم خونشون یه اقایی گوشی رو برداشت منم خوشحال گفتم علوسلام عمو ببخشید درسا هست؟اون اقاهه:بله؟اره یه چن لحظه گوشی دیدم دوستم اومده پای تلفن ترکیده از خنده گف توبه کی گفتی عمو گفتم بابات دیگه باخنده گف بابا چیه پسر خالم بود اومدم درستش کنم گفتم اشکال نداره پسرخالتم سنش زیاده عموم حساب میشه دیگه این دفه منفجرشد گف نه دیوانه 19 سالشه گوشی رو قط کردم زنگ زده میگه حالاکارت چی بود؟ میگم هیچی دیگه هدف دادن سوتی و خندوندن فامیل شما بود که به این مهم دست پیدا کردم
 
پاسخ : سوتی‌ها

خودکارم نمینوشت
هی داشتم سرشو فشار میدادم که بنویسه ( یه لحظه فک کردم مداد فشاریمه که نوک تموم کرده که نمینویسه :-[)
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز تو آزمایشگاه میخواستیم عصاره یه گیاهی رو بگیریم :-& بعد دبیر گرام اومده میگه این خاک داره برو بشورش بعد بیا صافش کن
رفتم شستم و اومدم تمام آبشو گرفتم و خیلی شیک اون گیاهی که باید عصاره میگرفتیم رو انداختم دور آب و خاک باقی رو نگه داشتم
به دبیرمون میگم من الان چیکار کنم؟
میگه : گیاهت کو؟
میگم: انداختم دور
دبیرمون: :-w :))
بچه ها: =))
من: #-o
 
پاسخ : سوتی‌ها

چن روز پیش با2تا از دوستان رفته بودیم گردش(!).از کنار یه ساختمون 12-13 طبقه رد شدیم که تمام شیشه هاش آبی بود(نمیدونم اسم مدل شیشه ها چیه).بعد یکی از دوستام گفت:
-چه جالب.با هم کل ساختمون هماهنگ کردن پرده هاشونو یه رنگ بزنن.چه آدمای خوبی توش زندگی میکنن.
من: :o
جالب اینجاس که اون یکی دوستم جوابشو داد:
-احتمالا با هم فامیلن.
دوست1: نه بابا 12-13 طبقه کلا یه فامیل باشن؟؟!! :o
من که دیگه داشتم میمردم.جالبه یکی دو دقیقه داشتن هی راجبش حرف میزدن. =))
 
Back
بالا