پارسال زمستون بود که هوای کلاس بدجوری دم کرده بود اون ساعت کامپیوتر داشتیم
یکی از بچه ها که کلاه(کلاش تقریبا تزئینی بود) سرش بود به معلم گفت:میشه پنجره رو باز کنین یه کم هوا بیاد اکسیژن کم آوردیم...
معلم: تو کلاتو دربیار درست میشه(کلا این دبیره با ما مشکل داش سریع حالت تهاجمی میگرف)
دانش آموز: جه ربطی داش؟
معلم: [-( اونو دربیار تا حداقل بتونی تنفس پوستی کنی
دانش آموز: مگه من وزغم؟؟؟
کلاس:
امروز ی جلسه داشتیم با شهردار منطقه 16 برای تقدیر از نخبگان منطقه 16....
کلا از همون دقیقه اول سوتی ها شروع شد!!!!!
دعوا سر صندلی بماند ..... کسی نفهمید ..... از همون دقیقه اول بچه ها شروع کردن به خوردن....
موهای دوستم پلشتی بود..... داشتم موهاشو با دست درست میکردم که متوجه شدم اون آقاهه که جلومون نشسته با اون زن عکاسه دارن بهمون میخندن.... برگشتم ... مرده گفت چیزی نیست به کارتون ادامه بدید .....!!!!.... :-[ :-[
یکی از این دومی های گوشتکوب وسط جلسه گفت ببخشید مگه مدرسه ما منطقه دوازده نیست؟؟؟....
تو سرویس آهنگ گذاشته بودیم
بعد یهو ب ی جا رسیدیم همه مشکی پوشیده بودن..
بعد ی بچه ها گفت:خاموش کنید بچه ها این کوچه شهادته!
(یکی مرده بود
خدا بیامرزتش البته )
سوتی بود نه؟!
رفتم پای تخته سر کلاس ریاضی...
بعد معلمه خیلی جذبه داره ...کلاس ساکت ساکت بود
گوشیم رو ویبره بود...همون لحظه یکی اس داد ...
صداش رو همه شنیدن زدن زیر خنده ...
معلم گفت چیه؟!
گفتم استاد حواسم نبود در رفت
استاد؟! یعنی ویبره ی گوشیت نبود؟!...بی ادب
من: :-[
کلاس:
آخه یادم رفته بود اون کار هم مثل گوشی آوردن ضد ارزشه