• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

ما هر وقت ميرفتيم تو آسانسور خواهر كوچيكم دكمه رو فشار ميداد كه حركت كنه خوب ما هم عادت كرده بوديم!!!!!

يه بار تو يه مركز خريد بوديم!خواهرم نبود همراهمون!رفتيم سوار اسانسور شديم!3-4 نفر!همينجوري وايساده بوديم منتظر بوديم آسانسور بره :)) =))
هي ما به حالت عصبي وايساده بوديم پا رو ميكوبيديم كف آسانسور هي اين نميرفت!
بعد از يه مدت 2هزاري افتاد :-" :-" :-" :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

خالم گفت دوستم گفته این پسره پولداره
میخوام تلکش کنم گفت میخوام ترکش کنم :)
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار رفتم کلاس زبان همون موقع از مدرسه اومده بودم استادمون هم تو کلاس مرد بود اومدم سوال کنم گفتم ببخشید خانم :)) :)) =)) =)) =)) =)) :-[ :-[ :-[
-------------------------
کی از فامیلامون فتوکپی رو می خونده فَتوکپی
 
پاسخ : سوتی‌ها

من یه سوتی دادم، فکری بود البته :دی
دیروز بیرون ِ مدرسه، یه گربهه گوشه کوچه، خوابیده بود، خیلی کوچولو و بامزه بود :x
ینی خواب نبود، دراز کشیده بود، بعد خیلی افسرده و اینا...
بعد با خودم گفتم شاید داره تخم میذاره ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

با مامان بزرگم اينا داشتيم سريال "ستايش" رو مي ديديم،يهو مامان بزرگم گفت:
"اِِ ِ ِ ِ ؟ اين جوونياي باباي نيايش بود؟!؟!؟!!!!!!!"
ما ===> =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه دبیر شیمی داشتیم از هر 10 کلمش 9 تاش سوتی بود :-" ;D
بعد یه روز این داشت درس میداد دیگه سوتی ها همینجوری از حرفاش قلمبه میزد بیرون...ماهم همه غش کرده بودیم از خنده ;)) =))
بعد اومد گندشو درست کن دید ما خیلی میخندیم عصبانی شد گفت :
چیه؟مگه فقط شماها سوتی میدین؟فک کردین من سوتی نمیدم؟ها چیه؟نه همون... :-w(میخواست بگه مگه فقط من سوتی میدم ؟مگه شماها سوتی نمیدین؟بعد دیگه نمیدونست چه جوری جمعش کنه :-"گچو پرت کرد رفت نشست عصبانی!قهر کرد ;D
-------------------------------------------------------------------------------------------
یه بار همین دبیره میخواست بگه بعضیا توانایی خرید کتاب ندارن گفت بعضیا خرید توانایی کتاب ندارن ;D
*لازم به ذکره که همین دبیرمون به نافلزها میگفت ناف فلز ها ;D
------------------------------------------------------------------------------------------
بعد یه بار باز همین دبیرمون داشت درمورد مشاغل حرف میزد...بعد گفت یه خواننده هست که اتفاقا" پزشک هم هست...کی بود؟
ما همه :محمد اصفهانی
اون:نه نه :-?در حالت تفکر....
ماهم در فکر فرو رفتیم که کیو میگه این؟! :-w
بعد یهو با خوشحالی از فکر دراومد گفت :آها ....آقای محمد اصفهانی >:D<
ما: :-wزهرمار
-----------------------------------------------------------------------------------------
یه دفعه دیگم داشت درس میداد به یه مبحثی رسید موند که الان بگه یا نه!
گفت:اینو الان بعدا" براتون میگم ;D
----خلاصه که اینا اندکی از سوتیهاشون بود :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

یبار یکی از بچه ها سر کامپیوتر ازم خواست کیفشو از رو میز وسط سایت بهش بدم ، یکی رو ورداشتم دادم بهش گفت این نیست ! با عصبانیت کوبیدم رو میز بعدا فهمیدم کیف لپ تاپ جناب آقای نصرتی بوده ;D
یک بار هم سر کلاس آقای مقدم نیا تو سال پیش دانشگاهی داشتم ازش سوال می پرسیدم ، مقنعه م خیلی خوشحال از سرم افتاد ;D
یبار هم داشتم پشت سر آقای اصلاح پذیر با حالت مسخره ای باهاش بای بای می کردم یهو برگشت رو به من ;D
مسلما خاطرات بامزه تری هم دارم ، خیلی زیاد ، سمپاد پر از خاطره های عجیب غریب و باحاله واسه همه ! اما خب حافظه م طی سال کنکور بدجور آسیب دیده و بخش عظیمی از خاطراتم فراموش شد تو این سال تلخ و شیرین :)
ویرایش : آهان یه سوتی دیگه یادم اومد ! یه بار سال اول دبیرستان از بالای پله ها اومدم گچ پرت کنم تو سر یکی از بچه ها ، نمی دونم چی شد یهو شقیقه ی خانم سالمی (دبیر شیمیمون) در مسیر گچ ظاهر شد :-؟
ویرایش2 : چندین بار تاحالا سوار تاکسی شدم و یادم رفته کرایه بدم همینجوری پیاده شدم و رفتم:دی
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم عکس انیشتنو تو کتاب هنرمون دیده میگه : اِ چه جالب عکس نیما یوشیجو انداختن تو کتاب هنر...
من:کی؟؟؟ ^-^
دوستم:نگا نیما یوشیجه
من: =))انیشتنه این که =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبیر زمین شناسی میخواست بگه نام ببرین و مثال بزنین گفت :مثال ببرین ;D
 
Back
بالا