• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

امروز دوستم میخواست بگه سقط گفت سطق ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

مهمونمون تا ساعت 4 نصفه شب خونمون بود بعد وقتی میخواسته بره یکی از لنگه های کفش خودش رو پوشیده بود یکی از لنگه های کفش منو :))
شانس اوردم فرداش جمعه بود لنگه کفشم رو پس اوردن برام و گر نه باید با کفش لنگه به لنگه میرفتم مدرسه ;D

npcctu4qz9tt4cwx9a93.jpg
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم با بابام داشتن جدول حل میکردن
منم تو اتاقم داشتم درس میخوندم
صداشون تو اتاقه منم میومد
مامانم گفت منزل اذری کجاست؟ :-/
منم حواسم نبود گفتم اران :))
اخه فامیلی دوستم اذریه و اران میشینه
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنگ ورزشمون معلم ميخواست از چند نفر تست بسكت بگيره.به يكيشون گفت توپ توسبده برداريد تمرين كنيد منم الان ميام .بعد همين شخص ج داد :خانم گفتيدحلقه كجاست؟!
معلم ورزش كلي بش نگا كرد بعد پرسيد يعني چي؟ گفت:الان خودتون گفتيد حلقه رو برداريد.!
معلم:دلبندم گفتم توپ نه حلقه!!:-D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز تو مدرسه با چه عجله ای رفتیم توی حیاط که یه متنی رو پاک نویس کنیم رفتیم نشستیم اونجا تازه دیدیم چک نویس رو نیوردیم (:| (:| (:| (:| :-w :-w :-w
 
پاسخ : سوتی‌ها

منتظر اژانس بودم
بعد یکی در زد.یک بچه ای توپش افتاده بود تو حیاطمون
مامانم میگه اژانسه؟؟
گفتم نه یک پسررس میگه اژانسم افتاده تو حیاطتون!!!!!!!!!!!
===========
اونروز مامانم میگه امام حسین دوتا دختر داشت
علی اکبر و علی اصغر :)) :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

در راستای سفر قم با مدرسه ... ! :-"
نشسته بودیم تو صحن ، یه پیرزنه کنارمون بود ! بعد به دوستم یه شماره داد گفت با گوشی خودت بگیر من حرف بزنم که دیگه نخوام برم کارت تلفن بگیرم ! :-"
حالا بگذریم که دوستم بنده خدا جونش بالا اومد به خاطر شارژُاینا ! ;D
بعد شماررو گرفتیم طرف برداشته پیرزنه :
" ســـلـــام ســحـــر جــــون ! ئه ئه ! ببخشید ! ایمان جون توئی مادر ؟! وااااای ! حسین چطوری ؟؟! "
ینی دقیقا همینجوری ـآ ! :))
من نمیدونم مشکل تشخیص صدا داشت بنده خدا ، مشکل شنوایی داشت ... چی داشت ! ;D
ما قشنگ اینجوری =)) بودیم !!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز جشن بود. بعد من و دوستام هي دست ميزديم و اينا... اون خانومه كه داشت ميخوند گفت خوب ديگه حالا همه دستاتون رو بگيرين بالا دعا كنيم. من تيكه ي دومش رو نشنيدم دستام رو گرفتم بالا شروع كردم به دست زدن! همه ساكت بودن يه دفعه برگشتن سمت من!!!
 
Back
بالا