مثلا اینکه امروز غذا رو که از سلف گرفتم نصفش ریخت رو مانتوم در حالی که دستمال نداشتم پاکش کنم و باید تا ۱۸ یعنی ۶ ساعت دیگه تو دانشگاه بمونم
یا صبح اومدم به یکی بگم تولدت مبارک که وسطش خنده ام گرفت و حسابی ضایع شدم
در ضمن با اینکه آدمی بود که باهاش رودرواسی دارم با لحجه گفتم تَولدِدون ههه مبارک ههه
آقا هر چی بهش فکر میکنم با اینکه بد ضایع شدم خنده ام میگیره نمد چرا تازه تا آخر ترم حداقل باهاش چشم تو چشم میشم
خب اینم از آخرین سوتی امروز
یکی از بچه ها به اونیکی گفت استامینوفن داری؟
بعد گفت آره بعد جعبه این استامینوفن یه جوری بود مثل شیاف بود 🤣
بعد وقتی درش آورد گفت شیاف نیستا شیاف نیست منم وسط دانشگاه حواسم نبود داد زدم گفتم میگه شیاف نیستو بلند بلند خندیدم بعدش فهمیدم که وسط دانشگاه جا این حرفا نیست 🤣🤣
زندگی برخلاف آرزوهایم گذشت