• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یک فرد فروشنده داشت علت گرونی اجناسشو می گفت . منم زیاد گوش نمی کردم . خلاصه داشت می گفت اینا چند روز تو گمرک دبی می مونه
من یهو گفتم : وا ، دبی ؟ برای چی باید تو گمرک دبی بمونه ؟ مگه دبی مال ایران نیس ...
هیچی دیگه فروشنده تصمیم گرفت بقیه اش رو توضیح نده

یعنی هر چقدر فک می کنم درک نمی کنم چرا چنین حرفی زدم . احتمالا با قشم اشتباه گرفته بودم.
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو تاكسي بودم، صندلي عقب نشسته بودم، سمت چپم يه دختره بود جلو هم يه خانوم ديگه! تو حس و حال خودم بودم كه يه صدايي گفت مرسي پياده ميشم. :-w منم فكر كردم اين كناريه بود راننده كه وايساد سريع پياده شدم تا اين دختره پياده شه! :| يهو ديدم جلوييه پياده شد تازه چند لحظه نفهميدم چي شد! همچنان منتظر بودم اون عقبي هم پياده شه X_X آخرش زير نگاه راننده و دختره دوباره سوار شدم ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوشنبه مدرسه واسه بچه های دوم تجربی جلسه گذاشته بود خانواده ها با بچه ها اخه مدیرمونم عوض شده سخنرانی داشت تازه چند نفرم از اداره اومده بودن
یکی از خانواده ها برگشت گفت:پزشکی قبول شدن که کار سختی نیست الان ازادم پزشکی داره باید بچه ها دانشگاه خوب قبول شن
مدیر:حرف شما کاملا درسته ایشالله بچه هامون پزشکی دانشگاه تهران،شهید بهشتی،شریف قبول میشن :> :>
خانواده ها با هم:شریف مگه پزشکی داره؟؟ :-/ :-?کی دانشکده پزشکیش تاسیس شد؟؟ :-?? :-/
بعد معاونمون با خنده در گوش مدیر یه چیز گفت ;D
مدیرمون: :-"پزشکی دانشگاه بابلم عالیه.بهتر بحث و عوض کنیم در رابطه با مدرسه صحبت کنیم :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز معلممون زنگ آخر مارو انداخت بیرون. زنگ خونه که خورد من فک میکردم طبق معمول بچه ها و معلما مثل وحش میریزن بیرون. خواستم برم کلاس کیفمو جمع کنم برم خونه ولی چون شر بودم از ته سالن دویدم جف پا رفتم تو در کلاس – فک کردم همه رفتن ، ولی همه + معلم تو کلاس بودن- معلم همون موقعی که جفت پا رفتم خواست از کلاس بره بیرون که در خورد تو صورتش و افتاد. بقیشو خودتون حدس بزنید…
 
پاسخ : سوتی‌ها

خواهرم سيب زميني سرخ كرده درس كرده بود بعد داد من بخورم.
بهش گفتم خوبه ولي مزه نداره يكم بي نمكه
بعد گفت:بي نمكي از خودتونه!
اين سوتي بود آيا يا از قصد گفت؟ :|

من بي نمكم؟ =((
 
پاسخ : سوتی‌ها

من که کلا در کودکی کلماتو چپ اندر قیچی میگفتم مثلا به کرایه میگفتم کیاره به دوربین دیربون :|
حالا هرچی ـم سوتی دادم سر کلاس یه معلمامون بوده!
یه بار امتحان داشتیم دریلو نوشتم دِلِیر
یه بارم داش ازم سوال میپرسید اومدم کلاس بذارم به جا بیشتر وختا بگم غالبا گفتم اغلبا :|
;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یادم میاد یه بار سوار تاکسی شده بودم بعد می خواستم پیاده شم .به جای اینکه بگم :ممنون آقا ،پیاده میشم،گفتم ...نه ممنون! X_X:نمایی از چهره ی من در آن لحظه!
خیییلی احساس مچاله شدن بهم دست.آخه یکی از بچه های کلاسمم که تازه باهاش قهر کرده بودم هم تو تاکسی بود حسابی به گند من خندید :-L
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس دیفرانسیل

یکی از بچه ها :آقا دیدید این دفعه هم ما میانگینمون از اون کلاس ها بالاتر شد

خواجویی: اره دیدم فکر میکنم بخاطر کار گروهی شما هست شما به کار گروهی بیشتر اهمیت میدید اتفاقا من زنگ پیش به اونا توپیدم حالا قرار شده امشب کار گروهی کنند برای ازمون فردا بترکونندتون

یکی از بچه ها:آقا یعنی امشب تا صبح میخوان بشینند کار گروهی کنند؟ :-"

خواجویی : :):)) :-w :-" =))

بچه ها : =)) =)) =)) =))

دانش اموز مذکور: :-[ :-[ :-" (نه منظورم این بود که اگه میخوان کار گروهی کنند ما هم امشب تا صبح با هم کار گروهی کنیم )

ناگهان همه با هم =)) =)) =)) =)) =)) با کی ؟؟؟؟با آقا =)) =)) =)) =))



-------------------------------

سر کلاس فیزیک

المیرا : نسترن نسترن مهدیه داره غیبتت رو میکنه

نسترن : وایسا زنگ بخوره میام چشمات رو در میارم

المیرا:نه بابا مداد وریمل کشیده دستات کثیف میشه

:)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا یه کم بی ادبیه ولی ما خیلی خندیدیم...

من بدجوری سرماخوردم بعد رفتم آمپول زدم، نمیدونم این خانومه چه جوری آمپوله رو زد که بعدش یه عالمه خون امد و جاش سیاه شد و درد میکرد. دیشب خواهرم از تهران برگشته بود داشتم براش تعریف میکردم که جاش سیاه شده و اینا، خواهرمم میگفت دروغ نگو، منم گفتم نه به خدا ،مامان هم دید. در همون لحظه برادر محترم،لازم به ذکره 18 سالشونه، رسیدن و گفتن: مامان چی دیده؟ منم میخام ببینم
من و خواهرم =)) =)) =))
داداشم :o
داداشم بعد از تعریف کردن ماجرا X_X ;D
 
Back
بالا