• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

ما سال دوم ی دبیر زیستی داشتیم بنده خدا خیلییی گیج بود :))
یبار میخاس قلبو درس بده اومد ی قلب بزرگ کشید روتخته با همه جزئیاتش..بعد اینو پاک نکرد و رفت.
جلسه بعد کلاسمون ی هفته بعدش بود..قبل از اینکه معلمه بیاد دوستم رفت عکسه رو دوباره کشید تا دبیره بیاد دوباره توضیح بده (:|
دبیرمون همین ک اومد تو کلاس با تعجب فرااااوان گفت:عه عه عههههه ;Dهنوز پاک نکردیین؟ =)) :))
من موندم حتی ی لحظه با خودش فک نکرد ی هفته میشه تخته کلاس پاک نشه؟؟ :| :| =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب از این نرم افزارای ایرانی دانلود کردم که موقعی گوشیت شارژ میشه بهت خبر میده.
منم برا اولین بار میخواستم امتحانش کنم.
گوشیو زدم تو شارژ و خوابیدم.
بعد سه شب دیدیم یکی داد میزنه:: بکش بیرون،،بکش بیرون
ینی همونجا .... یا دهنم سرویس شد از ترس.
این از دیشبمون و امروزمون.
خدا امشب و فردا رو به خیر کنه
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز با خواهرم قهر کردم سر ی موضوعی!
میخواستم بگم یا معذرت خواهی میکنی یا من آشتی نمیکنم
گفتم یا معذرت خواهی میکنی یا من آشتی میکنم ;D
آخرشم من مجبور شدم معذرت خواهی کنم :-[ :-<
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سر کلاس فیزیک معلممون میخواد اصطکاک ایستایی رو درس بده، حالا داریم تعریفشو می نویسیم من نوشتم اصطکاک بیست تایی!!! :))
بعد هی با خودم میگفتم خدایا اصطکاک بیست تایی دیگه چیه؟؟؟ :-? گفتم دفتر دوستمو ببینم نوشته بود اصطکاک ایستایی :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما (من و دوستام) وقتی داریم از مدرسه برمیگردیم،سر راهمون یه پل عابر پیاده است که پله هاش برقیه. من و دو تا دوستام هم گاهی خلاف جهت پله ها حرکت میکنیم و بعد از این که خسته شدیم کلی میخندیم 8-} البته پله برقیه خلوته ها
امروز دوستم داشت این کار رو میکرد و از پله های پایین رونده، شروع کرد بالا رفتن. به بالای پله ها که رسید یهو با یه پیر مرده چشم تو چشم شد :))خیلی صحنه ی جالبی بود. داشت با سرعت میرفت بالا یهو از حرکت وایساد :)) دوستم وقتی پیرمرده رو دید، شوکه شد. بیچاره سکته کرد. (طبیعیه، کدوم پسر دبیرستانی پیدا میشه که ازین کارا بکنه)
توی اون لحظه اینا رو در نظر بگیرید:
دوستم ;D :-[ :-"
من و دو تا از بچه ها که هنوز به این مرض مبتلا نشدند =)) =)) =)) =)) =))
ینی تا برسیم به اتوبوس و سوارش بشیم، روده بزرگه اومد تو دهنمون از شدت خنده. کاشکی شما هم بودید دو کیلو چربیاتون آب میکردید :P
 
پاسخ : سوتی‌ها

این سوتی مال خواهرمه:خونه مادر بزرگم بودیم بعد این خواهر ما یه عروسک بود مادر بزرگ پدریم براش خریده بودن 8-^
بعد عموم بهش گفت این چه خوشکله کی واست خریده؟
خواهرم در حالی که داشت بازی میکرد:مامان جونم
-کدومشون؟
-همون مامان جون بده ;))
مادربزرگم: :|:( >:p

عموم: :-w :o

خواهرم: :>

ما: :-$ X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند هفته پیش درگیر یه موضوع بودم که ذهنم رو بدجور مشغول خودش کرده بود و باعث شده بود هراز گاهی واکنش هام عجیب غریب شه!
اتفایی های که تو یه روز برام افتاد:

1) سوار تاکسی شده بودم که برم جایی یهو یه مسافر دیگه هم سوار شد و وقتی در و بست یه سلامی به جمع داد. منم که مشغول تفکر در

باره مسایل بنیادین بودم برگشتم گفتم سلام و دستمو سمتش دراز کردم که دست بده باهام...!!! =)) واسه این که طرف فک کنه دیوونم بعد از اینکه باهام دست داد شرو کردم به ذکر گفتن و با خودم حرف زدن....! :))

2) وقتی دوستم داشت خداحافظی میکرد دستشو سمتم دراز کرد که خداحافظی کنه، منم که در هاله ای از ابهام بودم یهو برگشتم گفتم : یالله...سلام :)) =))

3) یه مسول داریم تو مدرسه که خیلی کوتولس... منم که همچنان در حال تفکر بودم موقع وارد شدن به کلاس دیدم یکی دم در واستاده و فکر کردم دانش آموزه نگو که همون مسوله هستش، گفتم : داوش بپر کنار بذا رد شیم! اونقد حواسم پرت بود وقتی برگشت هم نفهمیدم که مسول مونه... رفتم نشستم رو صندلی دیدم کلاس رو سکوتی عجیب فراگرفته و نگاهای بچه ها معنادار شد!تازه فهمیدم که گند زدم! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یک بار وقتی مدرسه تموم شد داشتیم از مدرسه میومدیم بیرون

یکی از سرویس ها هم داشت با شیشه دلستر تو رادیاتورش آب میریخت

بعد یکی از دوستام گفت : بچه ها! اونجا رو ! یارو داره تو ماشینش دلستر میریزه :o چرا اینکارو میکنه؟ :o

همون موقع 5 تا دست همزمان اومد تو سرش که تیزهوش مملکت این آبه تو شیشه دلستر :))

همچین دوستان خجسته ای هستیم ما :-"
بـعـــــــله :-"
 
Back
بالا