• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یه دفه یکی از بچه های کلاس میخواست بگه پرچم ما شورت دشمنه X_X
برعکس گف هیچی دیگه کلی خندیدیم بهش :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم با یکی چت می‌:کردم دیشب، ایشون می‌خواست بره. خدافظی کرد، بعد خدافظی من یاهو رو ساین اوت کرده و از پای پی‌سی پا شدم :\


بعد پاشدم دارم فک می‌کنم که چرا پاشدم از پا پی‌سی حقیقتا؟ :\
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز تو تولد دوستم، تو کافی شاپ، داشتیم کیک میخوردیم، یه یارویی بود داشت پیپ میکشید...
بچه ها شروع کردن ب صحبت در مورد پیپ و جای پیپ...
منم داشتم کیک میخوردم، ب حرفشونم گوش نمیدادم!
یهو فقط شنیدم ک یکی گف: "جا پیپی" ینی نزدیک بود کل کیکُ بالا بیارم... خب حالا نمیشه بگید "جای پیپ" واقعا؟ :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

_ من: بابا یه جایی ببر مارو دیگه پوسیدیم تو این خونه!
_ بابا: فلانی میگف بریم بندر انزلی، قشنگه ...
_ من: نه بابا من نمیخوام بریم جنوب
_ خانواده: :)) :)) =))
_ من: چیه مگه؟ بندر انزلی جنوب نیس؟ شمال ِ ؟ :-\
 
پاسخ : سوتی‌ها

من وخواهرم داشتیم سر ی موضوعی بحث میکردیم
من: بشین بابا کی حوصله داره!؟
خواهرم درحالی که روبروی من وایستاده بود: منکه نشستم :> :>
من: اره ‏‎ :)) :)) ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما اختتامیه همایش ی دایره تشکیل داده بودیم... 8-^
بعد هی دست میزدیم و آهنگای مختلف میخوندیم ... 8-^
داشتم فیلمشو میدیدم:
یار دبستانی کـ میخوندیم یکی گفت:
دشت بی فرهنگی ما ، هرزه تموم آدماش... :))
بعله دیگه...شومام مث من ب چیزای خوب فکر کنید :-" :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از عُلمای کلاسمون فرمودن:دیوارِ چین تو هنده؟ :-?
بقیه کلاس:کسی دیوار داره؟ :-"
.
.
.
ینی ما اینطور رفقایِ نابغه ای داریم :))
***
نزدیک کنکور داریم تاریخ ادبیات کار میکنیم ولی بدونِ کتاب ینی ی نفر یادش میومد میپرسید دیه!
:
-ممد؟ ;;)
-من:چی؟
-تاریخ ادبیاتو رو ک حفظی؟ 8-^
-ها بابا!الان بهم فُش دادی با این سوالت!اون قد بپرس ک خسته شی! ;))
-چارلز دیکنز از کی هس؟ ;))
-واضحه ک رمانی از دیوید کاپرفیلده دیگه:>
-آفرین...خوشم اومد. ;;)
.
.
.
ینی ما اینطوری میخوندیم دیه...خُدا کنکورو بخیر کرد ;D
:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو اخبار داشت درمورد بازی استقلال - پرسپولیس حرف می‌زد؛ بعد یه جدول نشون داد، تعداد برد و باخت و مساوی‌های هر تیم تو دربی رو نوشته بود.
بعد ماهم سر سفره ناهار با مهمون‌هامون، من برگشتم به بابام گفتم که « ئه،‌ چه جالب! تعداد مساوی‌هاشون عین همه.» :-"
هیچی دیگه بعدم که همه خندیدن دوهزاری‌م افتاد. :-" :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

خالم داشت می تعریفید ک یکی از هم دانشکده ای هاش دو تا خواهر داره که کوچکترین شون ۱۸سالشه بعدش الان مادرش حامله شده):-"?( و یک جلسه گذاشتن که این بچه رو نگه دارن یا ن ؟ پدر خانواده: به خدا ابرو ریزیه !بیان بریم سقطش کنیم:-/ دختر وسطی:نظر افغانی مطرح نمی باااااشد:-) همشون:o:o:
 
Back
بالا