• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

عاقا یه روز تو مدرسه حوصلمون سر رفته بود سر کلاس شیمی گیر دادیم که امروزو بچرخیم تو اینترنت و فیلم دانلود کنیم و خلاصه با این video projection ور بریم و از اونجایی که معلم خیلی پایه تشریف داشتن اجازه این مسخره بازیو بعد از حل یه مسئله دادن و یکی از بچه ها سریع اجازه گرفت و رفت که این قلم نوری رو بیاره که با اون کار کنیم روی پرده که بیشتر حال بده و مسخره بازی در بیاریم و اینا بعد ایشون(هم کلاسیم)رفت سریع قلمو و اورد(در ضمن بقیه بچه ها سرگرم اون سواله بودن وکلاس ساکت ساکت بود)منم که ردیف اول بودم حواسم هم به قلم و کامپوتر و خلاصه این چرت و پرتا بود واسه این که سریع تر فرآیند مسخره بازیو شروع کنیم گفتم پرده سفیده رو بیارم پایین بعد خیلی شیک اجازه گرفتم:
من:اجازه
معلم:بله
من:اجازه من بیام بکشم پایین!!!!
معلم: :o :o :oبکشی پایین.
بعد یه نامرد داد زد گفت بچه ها این می خاد بکشه پایین!!!
کلاس: =)) =)) :)) :)) =)) =))
من: X_X X_X :(( :((

معلممون روشو کرده بود به تخته،های های می خندید تا دو سال هم بنده سوژه ی کشیدن پایین بودم. X_X X_X :( :(
 
پاسخ : سوتی‌ها

قرلر بود توی نمایش من نقش یه بچه رو بازی کنم و بچه گونه حرف بزنم..یه جای نمایش من باید یه صفجه از نمایشو به زبون بچه گونه بخونم..خلاصه من میخواستم این متنو به زبون بچه گونه بخونم...هر حرفی رو یه جور تلفظ میکردم و "گ" رو "ک" تلفظ میکردم و رسیدم به کلمه ی"به کار گیری" و "گ" رو "ک" خوندم
من::-[
بچه ها: :)) =)) :)) =)) :))
معلما و ناظم و مدیر: :o :-L :o :-L X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیـشب خـالم مےگـفت رفتـم واسـه پسمـلم از ایـن لبـاسا بخـرم کـه روش عکـش گنجـشک عصبـانے داره

کـل خـانواده هنـگ کـرده بودن

بعـد من گـفتم منـظورت پـرنـدگـان خـشمگینـه

کـل خـانواده:: :)) :)) =)) =))

خـالم:: :-? :-?
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم با داداشم در حد ایکس دعواشون شده بود-/ مامانم:تو روح بابات با این بچه تربیت کردنش :-))-))-)) داداشم:بابای من یا بابای خودت:-/
 
پاسخ : سوتی‌ها

يه معلم فيزيك داشتيم خيلي لهجه داشت!
به بار ميخواست مسئله بگه گفت:يك ميوه ي آهِني را
بعد حالا ما هي فكر ميكرديم كه ميوه ي آهني منظورش چه جور ميوه ايه،سيب؟توت فرنگي؟آناناس؟
ميترسيديم هم ازش بپرسيم ضايمون كنه،واسه همين صبر كرديم كه بچه ها مسئله رو حل كنن،تموم كه شد معلم رفت پاي تخته شكل بكشه و اونجا بود كه ما فهميديم منظورشون از ميوه،ميله هست.!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه چن روز بود تو خونه تنها بودم و اصولا از مزایای خانه خالی :-" استفاده میکردم......مثلا با پارچ آب میخوردم :-" و.....کلا تو خانه راحت تر بودم.......

یکی از همین روزا با یکی دعوا کردم و وقتی اومدم خونه اعصابم خورد بود و لباسامم خاکی..... هیچی دیگه جلو در ورودی لباسامو در آوردم و ناسزا گویان دخول (معنای با ادبانه )کردم..... با خیال راحت رفتم سر یخچال ....پارچُ سر کشیدم و اومدم کپه مرگمو بزارم یه ذره دراز بکشم......

یککم دقت کردم دیدم یه صدای خنده مث این ;)) میاد توجه نکردم....گفتم شاید همسایه هان دارن رد میشن......دیدم تبدیل شد به :)) ....قشنگ مشکوک شدم..... پذیرایی رو نگاه کردم... :-\ :-[ ای دل غافل....آبجیم با دوستش اونجان X_X X_X ا

اینا از کجا اومدن؟؟ X_X

هیچی دیگه نمیدونم چجوری در عرض نیم ثانیه خودمو پرت کردم تو اتاق خواب.....

خوب چرا با من اینجوری میکنن؟؟؟ آخه انصافه؟؟


الان هر وقت دوست خواهرمو میبینم من اینجوری :-[ میشم اونم ;D

البته جای شکرش باقی است نکردیم کاری دیگر از معاصی
 
پاسخ : سوتی‌ها

وختی سر ِ کلاس زبان انگلیسی بحث سر ـه ناصرخسرو و تاریخ بیهقی میشه ادم بایدم سوتی بده :|

معلم داش میگفت بچه ها شما Writing ـهاتون باید شبیه شعر سعدی بشه (واقعن ینی چی؟؟ )
نباید مثل تاریخ بیهقی ـه ناصر خسرو Writing بنویسید :o
بعد من ک تو کف ـه سخنان پر باراین معلم مونده بودم فک کنم درست نشنیده بودم چی گفته بود بعد با اعتماد به نفس گفتم :
اقا تاریخ بیهقی ک واسه بیهقی هست :> فک کنم اشتباه گفتید ;;)
معلم گفت : نــه بابا ...تــو اینو از کجا کشف کردی؟ واقعا فک کردی ما نمیدونیم تاریخ بیهقی واسه بیهقی ـه ؟بچه درست گوش کن من گفتم متن های ناصر خسرو و تاریخ بیهقی
اصن خیلی ضایه شدم :-<
اومدم سوتی بگیرم خودم سوتی دادم :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بوديم مسافرت يكي از فاميلامون شارژ گرفته بود بعد وقتي شارژ رو تراشيده بود انتداخته بود دور!
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو باشگاه برای کمی استراحت و فرار از تمرین::: ;;)

من:ایسان بیا بریم رختکن بشینیم بحرفیم...... ;D مربی اومد میگیم من حالم خوش نبود!!! ;))

نگو مربی اون دورو برا بوده شنیده...... X_X

دوستم:بگیم چته؟؟؟؟ :))

من:ممثثللااا سرم گیج میره =)) =)) =)) 8-}

چشمتون روز بد نبینه مربی عین ججنننن اومده تو!!!!!!! :o

من: :)) :| :-< ااااااخخخخخخخ

مربی:احساس میکنم سرت گیج میره هااااااااا!!! :-w

دوستم(خودشو زده اون راه)::عععهههه خخااننووومممم؟؟شوما از کجا فهمیدین؟؟؟ :>

من: :|

من:خانوم؟؟احساس نمیکنین انگار خوب شدم؟؟ :-ss

مربی:پاشین دوتاتونم برین سر تمرین احساسمو بهتون بگم دیگه!!! :-L

وما همچنان::: ;D ;D

:-s :-s

:> :>
 
پاسخ : سوتی‌ها

وقتي سال چهارم دبستان بودم يباربه يه سري دلايل سرم شکسته وقتي بردنم بيمارستان دکترگفته بريدعکس بگيريدمنم درحالت منگي به مامانم گفتم منم بايدبيام؟؟؟!!
من...
مامانم ....
دکتر....اصلايه وضعي!!
 
Back
بالا