• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

بابام : نگاش کن، ببين داره گريه مي‌کنه عين ِ "چيز" ِ بهار.

=))
 
پاسخ : سوتی‌ها

خیلی ضایس وقتی میخوای از خیابون یه طرفه رد شی به دو طرف نگا کنی ببینی ماشین میاد یا نه ؟!! ;;) :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز دوستم بهم گفت داداشش یه رم 2 گیگ اصل داره که 4 گیگ حافظه داره :))یه بار دیگه هم گف یه موبایل ساده داره که دوربین جولوش خیلی کیفیت داره X_X، یه بار دیگه فروردین داش بارون می اومد گفت بارون ! اونم تو فصل فروردین!!! :-?
خلاصه ازین دوستای خرسو (خرسوتی) زیاد داریم
 
پاسخ : سوتی‌ها

تعلیم رانندگی داشتم امروز بعد یه دختره قبل از من راننده بود رانندگیش خوب بود تقریبا نوبت من که شد از شانس بدم بعد 6 جلسه تا حالا یه بار ماشینو خاموش نکردم جلوی این ماشین زد و خاموش شد :| دختره زد زیر خنده و مسخرم کرد
بهش گفتم دخترا دو دستن سری اول عقل دارن سری دوم رانندگی بلدن (فقط محض ضایع شدنش گفتم;) ) دختره هم بلافاصله بدون اینکه فکر کنه گفت من که رانندگیم خوبه :دی گفتم : اون که توش شکی نیست :دی
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه دفه جلسه ی اول زبان(تو مدرسه) جو گرفت خواستم انگلیسی اجازه بگیرم پرده رو بکشم گفتم:
May I....​
دیدم همه دارن با تعجب نگام میکنن ادامه دادم:
پرده رو بکشم؟ :)) :))
آخرش شد:
May Iپرده رو بکشم؟؟؟ =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

نميدونم سوتي هست يانه فقط داشته باشيد بچه هاي امروزي رو: :o

يه پسردايي دارم6 ساله شه خيلي خم دوستش دارم چند شب پيش خونه مادربزرگم بوديم:

من: عزيزم دلم برات تنگ شده بود بيا يه بوس بهم بده :-*:x

پسرداييم يه پوزخند بهم زد بعدش گفت : اينو باش فكر كرده من شوهرشم

من: :|
همه: :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم درس 8 ديني3 رو مرور مي كردم ، جمله اين بود :

" منظور از (( في القربي )) ، علي و فاطمه و دو پسر ايشان حسن و حسين مي باشند. "

حالا ما چي خونديم؟! :

" منظور از (( في القربي )) ، علي و فاطمه و دوس پسر ايشان حسن و حسين مي باشند! " :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

چن ماه پیش قبل کنکور که کنکور حسابی منو گیج و منگ کرده بود
هرچی با گوشیم پیام می فرستادم ارسال نمیشد منم فک کردم مشکل از اپراتوره تا چن روز هرکی رو میدیدم ازش می پرسیدم مال شما هم پیام نمی فرسته؟؟
تازه بعد چن روز فهمیدم شارژ گوشیم تمام شده... =)) =)) 8-}
آره من این طور تیزهوشی هستم
کلا از خودم ناامید شدم
 
پاسخ : سوتی‌ها

در زمان های قدیم ک هنوز کنکوری بودم با دوستم میرفتیم کتابخونه از اونجایی ک من ی مدلی ام ک رو پیشونیم نوشته "لطفا ب من گیر دهید" هر مسوولی ک من و میدید میگف شما تا حالا 6 بار رفتی بیرون ولو اینکه من تازه دفعه اولم بود :)) :)) :)) :))
خلاصه ی بار ک با دوستم بیرون بودم قصد کردیم بریم تو ک دیدیم سگ ترین مسوول اونجا نشسته این دوست منم ترسید گف خاک بر سرت فریما همش تقصیر توئه. X-( X-( X-( :(( :(( :(( :-ss :-ss :-ss
الان بهمون گیر میدن و اینا.هی ام نگاه میکرد ک ببینه رفته یا نه ک یهو دو تا پسره اومدن کنارمون گفتن خانوما مشکلی پیش اومده کاری هست انجام بدیم؟؟ >) >) >) >) >)
(1 درصد هم فک نکنین ک جنتلمن بودن و نیتشون خیر صرفا جهت کرم ریزی اومده بودن جلو!!!!!)
ک دوست منم نه گذاشت نه برداشت گفت اره شما برین سر سلطانی و گرم کنین تا ما رد شیم با ی لحن خیلی ملتمسانه ای!!! [-o< [-o<
من در اون لحظه فقط دنبال ی افق میگشتم ک برم توش سریعا محو شم ~X( ~X(
 
پاسخ : سوتی‌ها

نمـےدونـم سـوے هسـت یـا نـه :-"

بحـر حـال همینـه کـه هسـت میخـواے بخـوا نمـیخـوای هـم بـاید بخـواے :>

دیـشب بـر سـر جـنازه ی یـه سـوسـک مـرده دم در اتـاقـم ایستـآده بـودم و بـا تعجـب و تـرس نگـاش میـکردم

بعـد مـامـانم کـلے ذوقمـو کـرد و قـربـون صـدقـم رفـت کـه دخمـلم شجـاع شـده

بـعدش پـرسیـد حـالـا چجـوری کشـتیـش؟؟ :-/

مـن :: مـامـان نمـے دونـم خـود بـه خـود مـرده

مـامـانم:: 8-|
بـابـام:: :))
مـن:: X_X
 
Back
بالا