پاسخ : سوتیها
یه بار سر کلاس المپیاد ریاضی بودیم ,بعد اون رودز از این روزا بود که جو منو گرفته بود.یعنی معلممون هرچی سوال میداد میخواستم با بیشترین سرعت ممکن حلش کنم.
لازم به ذکر است معلممن هم مرد بود.
یه سوال داد,منم با همون حالت جو زدگی حلش کردم, پریدم بهش نشون دادم گفت یه اشکاله کوچولو داری.منم دوباره نشستم یه نگاه بهش کردم, اشکال رو پیدا کردم ,هم زمان با من یکی دیگه از بچه ها هم بلند شداول او نشن داد وقتی داشت نشون میداد منم میخواستم بگم ماله منم نگا کن , نمی دونم چی شد گفتم :منم چیز کن.
ان معلمه هم از اینا که همش دنباله اتو هستسش و خیلی اذیت میکنه,اونم به روی خودش نیاورد وچیزی نگفت .فکر کنم اینم میدونست من اون روز رو مود حرف زدن نیستم.
دوباره واسه یه سوال دیگه پاشدم ,دوباره همون اتفاق داشت رخ داد که جلوی خودمو گرفتم ,تنها فرقی که کرد این بود که جمله تیکه تیکه شد,ولی خیلی تابلو بود,این بار دیگه اعصابم خورد شد چون بچه هام داشتن میخندیدن برگشتم گفتم من کلا یه مدته خیلی سوتی میدم اونم جواب داد :بله ,فکر نکن نمیدونم سوتی میدی و چی میگی

.
کلا دیگه ول کن نبود,یعنی یه مدت سوژه مردم بودم.
