• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم يا يكي بحث ميكردم
اوج عصبانيت بودم خيلي جدي گفتم
حاشيه نرو ،‌حرف اولتو آخر بزن =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس معلم اومد گفت امتحان...
بدون اینکه قبلش گفته باشه...
منم آروم گفتم: معلوم نیست عمه داره یا نه...!
بعد جواب داد: عمه ندارم...
با این حالت: :)
من: :|
گوش در حد بنز...!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتیم با یکی از بچه ها یکی از تبلیغای تاکسیو(ماهواره رو) مسخره میکردیم، آروم گفتم:"آیا شما هم از ناتوانی..." بعد معلم نگام کرد بلند گفتم:"آیای شماهم از ناتوانی چسبی رنج میبرید...."؟!
 
پاسخ : سوتی‌ها

با دختر داییم رفته بودیم عطر بخریم یارو یه عالمه عطر آورد دختر داییم بو کرد ..
بعد چون بو ها قاطی نشه چند تا دونه قهوه تو همون شیشه عطر آورد داد به دختر داییم
دختر دایی منم بو کرد خیلی جدی گفت:نه بوی قهوه دوست ندارم :|
فروشنده: ^-^
من: :))
بعد دختر داییم گفت به چی میخندی؟؟؟!!!
گفتم قهوه رو آورد که بو ها قاطی نشه ;D
دختر داییم : :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

نقل از یکی از دوستان:
یکی از فامیلامون داشتن می‌رفتن مسافرت با ماشین تو شب.آقای راننده خوابش می‌گیره.تو یه پمپ بنزین نگه می‌دارن تا هم بنزین بزنن و هم خستگی در کنن و هم دستشویی برن ;))
از اونجاییکه جناب راننده از فرط خواب نمی‌دونسته چیکار کنه،سوار ماشین می‌شه و میره و همسر راننده به همراه مادرزن راننده رفته بودن دستشویی :))
وسطای راه بچه از خواب پامی‌شه و می‌گه : عه!!! پس مامان کو؟ :-?
بابائه (در نقش همسر وفادار و داماد نمونه) : X_X ^#^ #-o :-ss
بچه : 8-^ چ دعوایی بشه 8-^

×ینیا فک کنین به عمق فاجعه =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم رو تخته نقاشيه يكى از معلمارو مى كشيدم بد يكى از بچه ها گفت تو يه مدرسه دگه هم نقاشيشو بچه ها كشيدن معلمه همون لحظه اومده وقتى نقاشيشو ديده قهر كرده [-(منم گفتم نه بابا هنوز ١٠ دقيقه مونده تا بياد بد همون لحظه اومد نقاشيشو ديد(خيلم شبيش شده بود) ~X( منم ترسيدم جيغ كشيدم :-[ ولى معلما خيلى با من خوبه وقتى رفتم بگم شما نبوديد ولى بازم ببخشيد گفت نه چرا جيغ كشيدى اگ سكته مى كردم چى!؟ :-/
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز یکی از بچه ها مقنعه ام رو کشید خواستم تلافی کنم فک کردم حتما نزدیک ترین فرد بهم اینکارو کرده برگشتم مقنعه ی کسی که پشتم بود رو کشیدم نگو معلم مون بوده یعنی آب شدم رفتم تو زمین اما معلم مون بهم هیچی نگفت #:-S
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز خواستم دوستم صدا بزنم بلند اسم پسر عمش صدا زدم جلو همه فامیلشون ~X( ~X( ~X( ~X(
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از بچه ها بهم برف زد و فرار کرد سمت سالن.
منم دنبالش کردم و یه گوله زدم تو صورتش.
دیدم ناظممون پشت در واستاده.
:-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[
 
Back
بالا