• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

عصر ساعت 6 تو مدرسه كلاس داشتيم تاريك بود ديگه!در هم برامون باز نميكردن يكي از بچه ها از بالاي در رفت اونور باز كرد درو !عصباني بود و اينا بعد ديديم چراغاي مدرسه واسه بعضي كلاسا روشنه
خيلي جدي و عصبي برگشته ميگه:

اصلا اينا به چه حقي چراغاي مدرسه رو وا ميذارن؟!
;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز می خواستم زنگ دوم رو کلاس نرم. دم در کلاس واستاده بودم منتظر shadiiiii بودم یکی از بچه ها ازم پرسید چرا نمیای کلاس؟ گفتم واسه اینکه درست و حسابی بلد نیس درسشو بگه برم تو کتابخونه خودم بشینم بخونم خیلی مفید تر از اینه. یه دفعه برگشتم که برم دیدم معلممون پشت من واستاده می گه اجازه میدین برم تو؟ یکم تو قیافش زوم کردم دیدم نه نمی شناسه منو منم اصلا به روی مبارکم نیاوردم گفتم ببخشید خانوم با اجازه برم کلاس خودم. رامو کشیدم رفتم کتابخونه. ;D ;D . نگو فهمیده بود از این کلاسم به روش نیاورده بود حالا نمی دونم حرفامو هم شنیده بود یا نه #:-S #:-S .
 
پاسخ : سوتی‌ها

داداشم ميگه يكي از دوستاش با خواهرش هردوشون كلاس پنجمن. بهش ميگم مگه دو قلو ئن؟
ميگه آره! ولي دوست من يه دو سه ماهي بزرگتره! =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز امتحان عربی داشتیم.
دوستم اومده ازم میپرسه ماژیک سی دی از کجا بیارم؟
میخواسم بگم برو از کارگاه کامپیوتر بگیر گفتم : برو کارگاه ترجمه بت میدن!
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامان یکی از دوستان تو یه مدرسه راهنمایی معاون پرورشیه
می گفت تو نماز خونه بودیم به دختره گفتم برو یه قران بیار
دختره گفته:قران مجید یا کریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟


یعنی واقعا تا این حد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبیر فیزیکی داریم خیلی طبیعی با بچه ها :>

اونروز یه فنر اورده بود که باهاش مفهوم موج و نوسان واینا رو نشون بده بعد خواست که به یکی بگه بیاد سر فنر رو نگه داره گفت بیا آقای فلانی سرشو بگیر!!
فلانی: :o :-[
بچه ها: =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اون روز من تو آشپزخونه بودم بعد مامانم تو اتاق بود

ازش پرسیدم ساعت چنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت 12

بعد بش میگم زیر برنج خاموش کنم

دراومده میگه مگه ساعت چنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ =)) =)) =)) =)) =)) =))
 
Back
بالا