• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

معلم ديني ما:
بفرما و بشين و بتمرگ، جفتشون، سه تا معني دارن!
---------------------
صبح خوابم ميومد حال نداشتم، از پله ها رفتم بالا، كلاس پيشا كنار ماست، من فكر كردم كلاس خودمونه درو خيلي متمدنانه با لگد باز كردم رفتم تو! ;D انگار مثلن ارث پدريمه. ;D
ديدم همه دارن منو اينجوري :-\ نگاه ميكنن.
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز داشتیم با گچ روی تخته چیز مینوشتیم دوستم میخواست بگه (حق الناس)یا(بیت المال)گفت بچه ها به خدا اینا بیت الناسه :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم تو مدرسه با سرعت هر چه تمام فرار میکردم
یهو به دبیر حسابانم (مرد ) برخورد کردم اونم چه برخوردی :o
آبروم رف X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز رفته بودم سوپرمارکت،به یاروهه گفتم آقا این تاریخ انقراضش گذشته ;Dفروشنده هه: :o بله :oمیگم این تاریخ انقراضش گذشته .منظورتون تاریخ انقضاس دیگه :-?
من: #-o :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستام یه شی رفت تو چشش گفت: چشام مرد ;D
دوستم کاور یکی رو به دستش محکم می بست دختره گفت : آروم تر الان دستام خفه میشه! =))
مامانم میگه شعله زیر قابلمه رو کم کن سه ساعت هی میپیچونم بعدش فهمیدم شعله بغلی رو دارم میپیچونم ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستان تعریف میکرد میگفت میخواستم گواهینامه بگیرم کله صبح پاشدم رفتم که امتحان تو شهری بدم
سرهنگ اسم گروه ما رو خوند بعد به من گفت شما بشین پشت فرمون
من نشستم و در جلو هم باز شد یارو نشست کنار من بعد از 5 دقیقه گفتم:خب جناب حالا چی کار کنم???
یارو گفت جناب کیه!!!منم اومدم امتحان بدم!!! :|
من: :o
کسایی که پشت نشستن: :|
هیچی دیگه سرهنگ و جا گذاشته بودیم ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

سلام!!
سوتی منو: داداشم ساعت 1:30 بامداد بهم اس زده نمیدونم گوشیمو کجا گذاشتم برام یه تک بزن پیداش کنم.....
منم خواب آلود برگشتم بهش تک زدم :)) :)) :)) ;;)
اوشونم برگشته دوباره اس داده: "پیداش کردم ;D" :-" #-o
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس اومدم برنامه امتحانیو چسبوندم به تابلو، چون مال همه ی رشته ها بود، از معلم اجازه گرفتم قسمت امتحانای خودمونو شبرنگی کنم

حالا رفتم برجسته کنم، حواسم نبود چندتا نامربوط رو هم رنگی کردم
بچه ها میگن: اااا داری چکار میکنی؟ فقط مال خودمونو رنگی کن!
برگشتم با خنده میگم: لییییییییییدم عزیزان :)) لییییدم :))
بچه هامون مثل ایم آدمای خعلی معصوم و با ادب و متشخص: :-[ یکم عفت کلام و اینا...

هیچی دیگه معلممون زد زیر خنده هممون ترکیدیم ;D

----------------------------------
یکی از بچه هامون مثلا ناخوش بود سرشو گذاشته بود رو میز خوابش برده بود صدای خر خرش تا چند کلاس اون طرف ترهم میرفت
منم که اصولا کخ! خواستم بیدارش کنم معلممون گفت بیدارش کنی صفر میگیریا! منم منصرف شدم
بعد چند دیقه دیگه طاقتم نشد خواستم یه جوری اذیتش کنم
بلند گفتم: بچه ها کی پَر داره بده دماغشو بخارونم؟
یکی از بچه ها: ما نداریم از خودت بکَن :)) :))
-مرض ;D نخندین خوو بی ادبا
 
پاسخ : سوتی‌ها

روز عاشورا بود فک کنم..... بابام گفت تو مدرسه چیزی بهتون ندادن؟؟؟؟ :-?
من میخواستم بگم که:(( چرا شیرکاکایو کیک دادن )) یه دفعه به جای حرف (( ش )) نمیدونم چرا یه واژ دیگه اومد تو دهنم.....
من : [-o< ^#^
بابام : :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ديروز داداشم تو ويترين يه موبايل فروشيه يه موبايلرو ديد چپكي گذاشته بودنش ميگه پريا نيگا موبايل لوزيم اومده از اينا بگير 8-}
من:بيا بابا يه تف آبرو داشتيم اونم توببر :| :-L
داداشم: :-/
 
Back
بالا