دیروز با سهیل و چندتای دیگه پشت ساختمون مدرسه جمع شده بودیم .... من به هواکش نگاه کردم و به کرم کلاس گفتم فلانی این واسه خودت ساخته شده....جون میده واسه ری...ن بهش ......
دیدم همه ناگهانی ساکت شدن چرخیدم دیدم معاون چهارمه داره منو نیگاه میکنه بعد خیلی ریلکس رفت...... :-[ ^#^
سر تلفن با دوستم دعوام شد من قطیدم بهد فقط منتظر بودم که زنگ بزنه و ۳ ۴ تا فوحش آب دار بهش بدم بعد یهو زنگ زد منم که دیدم شماره اولش شیشه فهمیدم خودشه و گوشی رو برداشتم و نه گذاشتم و نه برداشتم صاف گفتم :
چه مرگته مرتیکه بی پدر بیب بیب............. الی آخر.... ^#^
بعد یهو یه صدایی تو مایه های صدای ناظممون اومد گفت: آقا عرفان شمایین؟ ( با والدین کارداشتن ایشون) . منم قطع کردم دوباره که زنگ زد دادم به مامانم و فرار کردم.
دمش گرم هیچی بهش نگفت... دیگم اصلا به رو خودش نیووورد و رفتارش بام هی چ فرقی نک رد
دوسش دالم
من اصولا سوتی زیاد میدم!و از این نظر دوستام دوسم دارن!یه با توی قطار در واگنو باز کردم که دوستمو بترسونم معاون مدرسمون بود!درست حسابی ترسوندمش!یه نیم ساعت داشت همین جوری نگاهم میکرد!اب شدم!
دیروز تولد یکی از دوستام تو سایت بود تو پیجش یه تیکه کیک کنار سنش اومده بود
من کلی فک کردم اینو چه جوری گذاشته اونجا بعد گفتم میام امروز ازش میپرسم
الان که داشتم تو تقویم لیست تولدای امروزو نگاه میکردم، فهمیدم این کیکه رو خودش نزاشته بوده اونجا هرکی تولدش باشه از اون کیکا میاد تو پیجش
امروز یکی از بچه ها ، رفته بود تو دست شویی ِ مردونه ، فکر میکرد اونجا نماز خونس ، یکی از دبیرای مردمون از تو دست شویی میاد بیرون ، طرف برمیگرده میگه : "قبول باشه" !
× رفتم تو دکه مجله بخرم یه زنه اومده میگه آقا ببخشید آدامس ِ موزی دارید؟ مرده یه آدامس موزی بهش داده، زنه میگه نه یه طعم دیگشو میخوام !!!!!!
×× با دوستم رفتیم مغازه عروسک فروشی که واسه اون یکی دوستم عروسک بخرم
من : آقا پلنگ صورتی رو هم دارین ؟؟
اون : پلنگ صورتی رو داده دستم ...
من : رنگ دیگشو ندارین ؟
دوستم : منفجر شد
××× چند شب پیش داشتم درس میخوندم..حسابی هم هنگ بودم ،زنگ خونه رو زدن هیچ کس خونه نبود آیفون رو برداشتم یکی از فامیلای دورمون بود گفت براتون کارت آوردم،رفتم دم در بعد از احوال پرسی کارت رو داد دستم هیچی هم نگفت..منم تو تاریکی شب کارتو ازش گرفتم :
گفتم:مبارک باشه...
گفت:مال بابامه...
گفتم :به سلامتی...
یه کم نگاه کرد گفت: 5شنبه ختمشه!!
چند ثانیه هنگ موندم،مونده بودم چه جوری خندمو جمع کنم،دیدم همینجوری داره نیگا میکنه مثلا اومدم یه جوری جمعش کنم،گفتم:وای ببخشید...خدا رحمتشون کنه..حتما "" تشریف"" میاریم ...
امروز سر یه بحثی یکی از بچه ها یه حرف بی منطق مسخره زد
بعد من عصبانی شدم گفتم : کدوم خری اینو گفته!؟؟!؟
گف : بابام !!
من :عــه ! بابات گفته!؟ خب حواسش نبوده دیگه!
دوستم :
تو مثلثات...
ی طرف رو بر حسب آلفا مینویسم و ی طرف رو بر حسب تتا ...بعد هی برام سوال پیش میاد این چ معنی ای داره؟
ک یاد میاد ی زاویه رو با دو تا متغیر نوشتم