- ارسالها
- 2,368
- امتیاز
- 66,438
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- بناب
- سال فارغ التحصیلی
- 94
پاسخ : خاطرات سوتیها
داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم، حرف کاف بود! ما سه تا نوشتیم، منتظر شدیم پسرخالم هم بنویسه! خالم دید این نمیتونه اشیا پیدا کنه، خواست راهنمایی کنه که خیلی هم تابلو نباشه، گفت بنویس bag . پسرخالم گفت back ؟ خالم برگشت گفت نههه، baaaaggg . پسرخاله جان فرمود اون که کاف نداره مامان.

بعد از ب داشتیم مینوشتیم، رنگو مامانم اومد بهش تقلب برسونه، گفت بنویس بژ . این متوجه نشد، مامانم نوشت براش
بعد موقع خوندن داد زد بُژ
میوه هم نوشته بود بلال، خوند بِلال
یعنی انقدر خندیده بودیم تا صبح نمیتونستم غلت بزنم دلم درد میگرفت 
داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم، حرف کاف بود! ما سه تا نوشتیم، منتظر شدیم پسرخالم هم بنویسه! خالم دید این نمیتونه اشیا پیدا کنه، خواست راهنمایی کنه که خیلی هم تابلو نباشه، گفت بنویس bag . پسرخالم گفت back ؟ خالم برگشت گفت نههه، baaaaggg . پسرخاله جان فرمود اون که کاف نداره مامان.

بعد از ب داشتیم مینوشتیم، رنگو مامانم اومد بهش تقلب برسونه، گفت بنویس بژ . این متوجه نشد، مامانم نوشت براش
بعد موقع خوندن داد زد بُژ
میوه هم نوشته بود بلال، خوند بِلال
یعنی انقدر خندیده بودیم تا صبح نمیتونستم غلت بزنم دلم درد میگرفت 










» [گفتم کلاس سنگین بود]
بور تر از من تو این مدرسه دیدی، آنیتا؟
»
»

