• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

موزه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : دیوانه نامه..!(طنز نامه عرفان عشوریون!)

گفت من معشوق تو میشم ولی ************ شرط آن اینه نری سمت کسی

کسیو نباید با دیگری عوض کنی ؟

همون که آرشیا گفت :))
 
پاسخ : دیوانه نامه..!(طنز نامه عرفان عشوریون!)

به نقل از وحـیـــــــــــــــــــد :
گفت من معشوق تو میشم ولی ************ شرط آن اینه نری سمت کسی

کسیو نباید با دیگری عوض کنی ؟

همون که آرشیا گفت :))
نه درسته. . .
محتواش که بد نیس، طنز انتقادیه
 
شعر من ؛ ماست پاینده

و هم اکنون از سروده ی جدید خود پرده برداری می کنم .
پیش از خواندن شعر لازم است که بدانید از دو سال پیش روی این شعر کار کرده ام و کار یک شبه نیست .
امیدوارم که احوال بنده را درک نموده و در لذت خوردن ماست با بنده شریک شوید .



ماست پاینده




الی ای ماست زاینده به مدح تو چه حیرانم ز احوالت سرودی ساختم اکنون بفرمایم
تو آن باشی که من در هجرت از دور تو می میرم و گر یک روز نخّورم تو را بنده پریشانم
تو را من میخورم حتی درون گرم تابستان چرا که تو کنی من را خنک کز گرم ویرانم
تو باشی قوت من اندرون فصل سرمایی به حال خوردنت سبز بهار وزرد خزّانم
همانا کشک و دوغ و شیر و کرّه زیردستانند تویی کز بهر تو گویند آن ها سر به فرمانم
من مخلص تو را هر روز در یک کاسه می ریزم و از رنگ سفید تو من غمگین چه خندانم
تو را هر هفته از شیر بز و گاو و شتر سازم که شیر پست تراز تو به دیگی من بجوشانم
پس از جوشیدنت بنده تو را ولّرم بنمایم پس از آن در تو مایه ریزم و دَرِّ تو بستانم
به دورادور تو من لنگ و ابریشم همی بندم که تو باشی خوش و من از خوشی های تو شادانم
پس از یک روز و اندی من تو را بندم در یخچال که بعد از یک دو سه روزی همی خوردن تو بتوانم
یکی لایه به روی تو همی باشد که بس چرب است ولی در خوردنش من کیف وهزّاران صفا دانم
تو داری صد هزار و نهصد و پنجاه و نه خوبی ولی با این وجود از یک عدد عیب تو نالانم
تو را گر من خورم بیش از حدود و مرز اندازه کنم سردی و با دل درد من دست به گریبانم
ولی گر من بمانم در حدود و پا نذارم پس تو همواره دهی صیقل در و دیوار رودانم(روده های بزرگ و کوچک)





اگر در خواندن شعر مشکلی داشتید لطفاً اطلاع بدهید.

د:
 
پاسخ : شعر من ؛ ماست پاینده

خیلی جالب بود استاد peihaghi
من خیلی اهل شعر نیستم (اهل ماست هم نیستم)
ولی از این به بعد موقع ماست خوردن شعر میگم ;;)
درضمن منم چند تا شعر گفتم ، ولی به شعر شما نمیرسه
 
بعده 100 سال

باز هم ای قلب من
لاف بزن
دروغ بگو

باز هم ای قلب من
درد بکش
فریاد بزن

باز هم ای قلب من
دلتنگ شو
بی رنگ شو

باز هم ای قلب من
...
...

راستی ای قلب من
تو درونی داری؟
رازی؟ تکه خونی داری؟



بقیه شعرو واقعا خسته ام.
 
پاسخ : بعده 100 سال

اين شعرِ نوئه؟ بعضي جاها حس ميكنم وزنش رعايت نشده.
 
پاسخ : بعده 100 سال

کلا به نظرم یه ذره از فاز شعر نو بیاین بیرون...نه اینکه بد باشه ها...
اما اگه با شعر ملاسیک شروع کنین کلا به نظرم استعدادتون بهتر رشد میکنه...بعد میتونین دوباره برگردین سراغ شعر نو...
صرفا نظرم بود :-"
 
پاسخ : بعده 100 سال

به نظر شاملویی میاد ولی بازم بی قاعده است
ولی راست می گن اگه تازه کارین چون شعر نو دست آدم باز می ذاره گم می شین توی شعر ولی کلاسیک خودش جهت می ده بهتون
ولی از همه مهم تر مطالعه ی اشعار دیگرونه و علمی یاد گرفتن ادبیات
 
پاسخ : بعده 100 سال

به نظر منم از لحاظ وزن مشکل داره یه مقدار... ;D

در کل سعی کن خیلی شعر بخونی اما حتما حواست باشه وقتی میخوای شعر بگی تحت تاثیر یه شاعر خاص شعر نگی!

سعی کن همیشه توی شعرات حرفی واسه گفتن داشته باشی! :)

و دیگه اینکه امیدوارم موفق باشی..و فراموش نکن که تلاش و تمرین هم یه رکن اساسیه... ;)
 
پاسخ : بعده 100 سال

به نظرم سعی کن بیشتر رو معنی شعرات فکر کنی و وقتی شعر مینویسی دنبال هدفی توی شعرت باشی ! دنبال پیامی که خواننده بتونه بفهمدش !
 
Back
بالا