• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تیزهوشان قبول شدم!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع hany
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
خب... من ذوق اولیم برای آزمون نمونه بود که خیلیییی خوب داده بودمش و خب دم ظهر بود که مامانم زنگ زد به همه گفت و قرار بود بریم عیادت عمم و تو جمع گفتم که آره من اگه تیزهوشانم قبول بشم نمیرم و از این چرت و پرتا :)) ولی خب دیگه وقتی فهمیدم تیزهوشان قبول شدم مامانم یه مهمونی گرفت و خاله و عمه و مادربزرگها و پدربزرگها رو دعوت کرد.:D:)) و البته همون هفته گوشی واسم گرفتن<:P:xمن خودم تا ششم زندگیمو خیلی وابسته به قبولیم میدیدم در حدی که با خودم میگفتم اگه قبول نشم خودمو میکُشم:| و البته الان میبینم چقدر احمق بودم و تو تیزهوشان؛ به خصوص تو مدرسه ای که انتخاب کردم واسمون فرش قرمز پهن نکرده بودن:D ولی خب در هر حال راضیم. و البته اون زمان واقعا حس کردم که میتونم به هر چی بخوام برسم;;)
 
من دعا میکردم قبول نشم
قبول شدم مدیر مدرسه زنگ زد به بابام پسرت قبول شده و... دوستش بود مدیره
بعدا خودم سایت رو چک کردم
اینجا گند ترین مدرسه تیزهوشانه
 
اقا تو زمان ما ازمون تیزهوشان خیلی سخت بود ولی نمونه دولتی عین آب خوردن . نتایج نمونه رو با اینکه دیرتر امتحان دادیم زودتر دادن منم چون ازمون خیلی اسون بود گند زده بودم به طوری که دوستام گفتن تو ذخیره ها قبول شدی !:-?
هیچی تا یک هفته بعد از نتایج نمونه که اعصابم خیلی خورد بود نتایج تیزهوشان رو دادن من هم اصلا خبر نداشتم بابام میدونست رفت توی سایت دید نوشته پذیرش !!!!!!:-b
اون لحظه من داشتم ناهار میخوردم فک کنم روز دوم ماه رمضون بود بعدش بابام اومد بوسم کرد ( این اتفاق هر قرن یکبار می افتد ) منه تعجب زده پرسیدم چی شده ؟
گفت قبول شدی =D>=D>
همزمان یکی از اعضای خانواده از تو دستشویی پرید بیرون گفت ماشااااااله:x
 
جمعه صبح بود همه خواب بودن منم یه زره سرما خورده بودم تب داشتم.
پشیتیبانم زنگ زد به خونه منم برداشتم گفت قبول شدی..........
منم شنگول رفتم خوابیدم

نمی دونم چرا وقتی بیدار شدن هرچی بهشون می گفتم باور نمی کردند.
بابام دست زد به سرم گفت آره طفلک تب داره...داره هزیون میگه
منم هرچی می گفتم بابا من قبول شدم اونا می گفتن طبیعه تب دیگه...
تا آخرش رفتن تو سایت دیدن
تا کسی جای‌من نباشه نمی فهمه چی کشیدم....:))
 
آخرین ویرایش:
نمیدونم چرا ولی فکر میکردم ازمونو قبول نمیشم
اصن اعصابم از دست خودم خورد بود تا زمان اعلام نتایج :|
وقتی از سر ازمون اومدم خونه هی میگفتم خراب کردم و اینا ولی مامانم هی میگفت نه من مطمئنم تو قبولی :)
اخرشم معلوم شد درست میگفته و هم نمونه قبول شدم هم سمپاد انگار که اون سال برا همه بچه ها ازمون سخت بوده
همینجا جا داره تشکر کنم از کسی که همیشه بهم باور داشت ( حالا انگار چه پخی شدم :)) )
 
اوضاع من در زمان های مختلف

تابستون:|

اول مهر:|

عید:|

اردیبهشت:|

هفته قبل از ازمون:|

شب آزمون:|

صبح تو جلسه:|

پایان جلسه:|

زمان اعلام نتایج :|البته یه لبخند ملیحی زدم/

بعد از ثبت نام در مدرسه:|

زمانی که فهمیدم دوستم هم قبول شده:x><=D>:D:)):))=))8->8->:-h:-h:P:-b<:P<:P8-}:D:D:D:D:D:D:D<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P<:P/m\/m\/m\/m\/m\/m\:x:x:x:x:x:x:x:D:RedHeart:RedHeart:RedHeart:RedHeart :GreenHeart :GreenHeart :GreenHeart =D>=D>><><:x:x:x:x:*:*:*:*:*:*:*:-b:-j:*:*:*:*:*:*:*:*:*:*:*:*:*
 
آخرین ویرایش:
دوستم رنگ زد پرسید قبول شدی یا نه، نتایجش اومد
اون روزم اینترنتمون قطع شده بود زنگ زدم داداشم با اینترنت دانشگاهشون ببینه
مامانم که گفت خدا رو شکر
بابامم گفت عهههه قبول شدی پس؟
بدین صورت
 
میدونستم قبول میشم :D عکس العملی نداشتم
 
تیزهوشان قبول شدم!
قرار بود یه چیزایی بخرن....
گفتن یادمون نمیاد چنین جیزی گفته باشیم....
 
موقع اعلام نتایج ما مسافرت بودیم . وقتی هم که رسیدیم دیروقت بود من فقط رفتم که بخوابم.
فرداش صبح زود مامانم از سرکار زنگ زد بهم گفت قبول شدم=D>
از اونجایی هم که هنوز خواب بودم حدود 2 دقیقه طول کشید تا بفهمم جریان چیه!
 
Back
بالا