• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تیزهوشان قبول شدم!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع hany
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
من که اصلا نمیدونستم کی قراره بیاد.
تو باشگاه(پینگ پنگ) بودم یه دفعه تلفن مربيمون زنگ خورد تلفن رو که قطع کرد خبر قبولیم اعلام شد :D:D:D
هیچی دیگه من هم با یه(oooooooooooh yyyyyyyyyyyyyyyyyyyyeeeeeeeeessssss)ازش استقبال کردم...
کل دختر . پسراي باشگاه اومدن تبریک گفتن ...
روز خوبی بود.....
 
پشتیبان قلمچی بهم زنگ زد گفت قبول شدی،
ده بار حدود سه متر پریدم بالا.
نه مامانم، نه بابام، نه عموهام هیچکدوم باور نمیکردن، تا حدی که عموم رفت تو سایت ببینه من راست میگم یا نه
 
من اون روز همراه دوستام رفته بودم استخر
نتایج قرار بود فردای اون روز اعلام بشه ولی وقتی داخل رختکن بودیم میخواستیم برگردیم خونه یهو مامان دوستم بهش زنگ زد و گفت نتایج اومده
منم با همون وضع و مایو در تن با گوشیم رفتم داخل سایت رو دیدم و از شدت خوشحالی داد کشیدم و دوستمو بوس کردم ( و مردم فکر کردن ما گی.ایم:|)
خونه هم که رفتم به مامانم گفتم من یه تیزهوشم(:^o) و چند لحظه طول کشید تا مامانم بفهمه چی شد و منو از شادی بغل کنه:D
 
آخرین ویرایش:
من نصفه شب از مسافرت برگشته بودم '-'
تلگرام رو وا که کردم دیدم دوستم قبول شده بعدش رفتم که نتایج رو ببینم دستم رو گذاشتم روی صفحه گوشی(XD) و بعد ۱...۲...۳ قبول شده بودم!('-') بعدش سریع فقط دویدم سمت مامانم داد زدم تیزهوشان قبول شدم(^-^)
ینی داشتم ذوق مرگ میشدم ^^
 
ما هم رفته بودیم شمال تو کاسپین بودیم داشتیم با مامانم و بابام گشت میزدیم و کارت بابامو خالی میکردیم
وسط راه یهو داداشم زنگ زد گفت نتایج اومده
ما هم رفتیم روی یه صندلی نشستیم با آرامش اطلاعاتمو وارد میکردم صفحه که باز شد با کلی خوشحالی گفتم قبول شدم و بعدم ماچ و از این حرفا
داداشم گفته بود بعدش حتما بهش زنگ بزنیم
منم که کِرم داشتم >)زنگ زدم بهش صدامو غمگین کردم گفتم داداشییییییی
-بله!!
+قبول نشدم
- اااااا حالا اشکال نداره گریه نکن
دیگه از اونور مامانم داد زد الکی میگه قبول شده و....
خلاصه ما دوتا خوار و دادا ۳ روز در عزا بودیم که من برسم اصفهان و بپرم تو بغلش و دوباره حسی که ۳ سال قبلش برا قبولی کنکور خودش بود رو تداعی کنیم
حسی قشنگیه:x
 
من آزمون رو با یه استراتژی خاص دادم (کلن اینجانب در مورد قبولی در جا هایی که ظرفیت پایین پذیرش داره استعداد فراوانی دارم)
مطمئن بودم که قبول می شم احتمالا زیاد و برای امتحان نمونه نمی خوندم و بازی می کردم بابام هی می گفت بشین بخون به زور یکی دو روز آخر مونده به امتحان نمونه یه چیزایی خوندم.
نتیجه که اومد فکر کنم یه دو رکعتی خوندم و یه 100 صلوات بعد رفتم نتیجش رو نگاه کردم کلن 3 نفر ریاضی می خواستن و منم قبول شده بودم خیلی خوش حال بودم به این خیال که دیگه دارم می رم مدرسه ای که نه پاچه خواری اداره آ.پ. می کنه و به درسای تخصصی هم مثل آزمون ورودیش بها زیادی می دن. و یه خوش حالی زیاد به خاطر این که می تونستم بدون محدودیت از کامپیوتر استفاده کنم اون تابستون چون از دهنشون پریده بود بیرون که این یه مدت رو بخون (برای آزمون نمونه) که بعد حسرت نخوری بعد هر چی خواستی بازی کن و اینا نتیجه تیزهوشان که اومده بود چنان خوش خوشکانم اومده بود که بیا و ببین.

مامان بابام رو دقیق یادم نیست ولی خلاصه قبولی دانشگاه هم همین جوری شد کلن خیلی خوب بود.
خونه هم که رفتم به مامانم گفتم من یه تیزهوشم و چند لحظه طول کشید تا مامانم بفهمه چی شد و منو از شادی بغل کنه

عجب متلکی حالا حست چیه نسبت به اون جمله درست هم هست یا نه؟
 
شاید باورتون نشه
ولی من نه ذوق کردم ، نه جیغ زدم ، نه هیچی
یه جورایی انگار وقتی از آزمون اومدم مطمئن بودم قبول شدم
برا همین حتی استرسشم نداشتم
فقط مامانم گفت چی شد ؟ منم گفتم هیچی قبول شدم
بعد همه بغلم کردن و اینا
ولی بهترین بخشش این بود که بهترین دوستمم باهام قبول شد
وقتی خبر اونو شنیدم خیلی بیشتر از خبر خودم ذوقیدم
 
من ساعت 11 ظهر رفتم تو سایت نوشته بود نتایج و می دن ولی نتیجه ای در کار نبود. ساعت 12 ظهر رفتم دیدم قبول شدم البته به یکی از دوستام زنگ زدم که متاسفانه قبول نشده بود. ولی وقتی فهمیدم قبول شدم خیلی خیلی خوشحال شدم.
 
بدبخت ترین ها ما بودیم که دیگه جون خوشحالی نداشتیم چون جواب ها با حدود ی هفته تاخیر اعلام شد :-sولی خب در کل حس خوبی بود و هست :D:-h
 
سر ساعت 6 صبح نتایج رو زده بودن منم خواب بودم بابام بیدارم کرد گفت قبول شدی یه پوکر فیس نشونم دادم گفتم خب؟ گفت قبول شدی ؟ گفتم خب ؟ بعدش بردم جلوی مانیتور نشون داد گفت قبول شدی یه بار دیگه گفتم خب؟ و دوباره خوابیدم o_O
 
Back
بالا