• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قشنگ‌ترین بیت‌هایی که شنیدید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع radiowavefm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پول برق را باید بدهیم. پول آب را جدا
پول گاز را باید بدهیم
دوبله پارک نکنیم
و دیگر هیچ.....
 
آخرین ویرایش:
میگن در مجلسی به بیدل دهلوی گفتن یه بیت بگو که تا زنده‌ایم ادامه داشته باشه!(مثلا خواستن ادعای بیدل رو بخوابونن)
بیدل هم گفته:
به انگشت عصا هر دم اشارت می‌کند پیری
که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا ...
 
بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت
که در عالم نمیداند کسی احوال فردا را
#جناب_سعدی :RedHeart
 
عشقت به دلم درآمد و شاد برفت
باز آمد و رخت خویش بنهاد و برفت
گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت



مولوی :RedHeart
 
دیرگاهی است
که افتاده ام از خویش به دور...
شاید این عید به دیدار خودم هم بروم



قیصر امین پور
 
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
*فریدون مشیری
 
آخرین ویرایش:
تو را با غیر میبینم صدایم در نمی آید دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید!
 
خلقی ترسان از عریانی
از بی رنگی، از بی نانی
خلقی خواب و
مستی گوید که هیچ و هیچ و هیچ
هر سو شیخ و هر سو عابد
خلقی ترسا، خلقی موبد
خلقی خواب و
مستی گوید که هیچ و هیچ و هیچ
 
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تن من عمر حسابش کردم

زندگی هنگامه ی فریادهاست
سرگذشت در گذشت یاد هاست
 
نشسته ام به در نگاه میکنم
دریچه آه میکشد
تو از کدام راه میرسی؟
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد
همین!
هوشنگ ابتهاج
 
تا تنور داغه، دو تا بیت کسوفی از صائب:

کسوفی هست دائم آفتاب زندگانی را
سیاهی لازم افتاده‌ست آب زندگانی را!


مصرع دوم اشاره به داستان آب زندگانی(آب حیات) داره که طبق افسانه‌ها در سرزمینی بوده که ظلمات بوده.

یه بیت اجتماعی‌تر:
برون آیند آخر روسیاهان بر ولی نعمت
کسوف آفتابِ بی‌زوال از ماه می‌باشد ...


اینم یه بیت نجومی دیگه:
ز خال گوشه‌ی ابروی یار می‌ترسم
ازین ستاره‌ی دنباله دار می‌ترسم
 
دهانت را می بویند...
مبادا كه گفته باشی "دوستت می دارم"
دلت را می بویند...
روزگار غریبی ست، نازنین

و عشق را
كنار تیرك راه بند
تازیانه می زنند.


احمد شاملو
 
حالمان بد نیست غم کم می‌خوریم
کم که نه هرروز کم کم می‌خوریم

آب می‌خواهم سرابم می‌دهند
عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند

خود نمی‌دانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند
بیگناهی بودم و دارم زدند

سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یکشبه بی داد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه‌ام
تیشه زد بر ریشه اندیشه‌ام

عشق اگر این است مرتد می شوم
خوب اگر این است من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سردر گم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از این با بی کسی خو می‌کنم
هر چه در دل داشتم رو می‌کنم

من نمی‌گویم دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین شاد باش
دست کم یک شب تو هم فریاد باش

نیستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم بت پرستم بت پرست ...
 
نهفته‌ام به خموشی خیال روی تو را
مباد کز نفسم بشنوند بوی تو را
اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد
کشیده‌ایم در آغوش، آرزوی تو را
...
#حزین_لاهیجی
 
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
 
تو مگر دربدری خانه نداری ای بغض
همه شب سرزده مهمان گلویم هستی
...................
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
.................
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
.................
 
گر که ریزد خون من آن دوست رو
پای کوبان جان بر افشانم بر او

رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند

چون جهند از دست خود دستی زنند
چون رهند از نقص خود رقصی کنند
 
Back
بالا