• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قشنگ‌ترین بیت‌هایی که شنیدید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع radiowavefm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
حال ِ من، حال ِ مریضی‌ست که در کشتن ِ او ،
درد و درمان و طبیبش همه همدست شدند .

حسین عباسی‌فر
 
تهمت نالایقی بر ما زدی، رفتی قبول
در پی لایق برو ما هم تماشایش کنیم
 
یکی درد و یکی درمان پسندد
یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد

بابا طاهر
 
به كوتاهى آن لحظه شادى كه گذشت.....غصه هم ميگذرد



سهراب سپهرى:T7
 
زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
 
با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی
***

برای وصف میدان های پر مین
برای وصف خال و زلف چین چین

نه در شیراز و نه در شهر گنجه
نظامی می شوم در قصر شیرین

×ترکیب شد، لطفاً پست متوالی ندید، مرسی ×
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون
آن یکی شمشیر گردد دیگری نعل خر است
گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبرکن
روی دریا کف نشیند قعر دریا گوهر است
 
ﺗﻠﺨﻢ ﻭ ﺣﻞ ﺷﺪﻩ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺳﻢ

ﻏﻴﺮ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﻲ ﺗﺮﺳﻢ
 
ساقیا در قدح عشق چه ها میگذرد
که مدامش همه جا خون عزیزان شد و رفت

راه صعب است و خطر های فراوان اما
ز چه رو میشود از عشق پشیمان شد و رفت؟
 
تو خرسند و شکیبایی چنینت در خیال آید
که ما را همچنین باشد شکیبایی و خرسندی...
 
در این دنیا کسی بی غم نباشد//اگر باشد بنی آدم نباشد

***

در این در گه که گه که که و که که شود ناگه//مشو غره به امروزت که از فردا نیی آگه


×مدیرنوشت×
پست‌های متوالی ترکیب شد، لطفاً پست متوالی ندید، متشکرم
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
روز چو چراغی به شب زودرو سرفراز
شب چو شمعی به صبح کاسته و نیم تاب

خاقانی
 
شاعران با غزل نیمه تمام آمده اند
دامن را بتکان قافیه پیدا بشود
....
آن که دستور زبان عشق را
بی گذاره در نهاد ما نهاد
 
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیش‌تر از دل به کسی بستن بود!
 
درون معبد هستی
بشر،در گوشۀ محرابِ خواهش هایِ جان افروز
نشسته در پسِ سجادۀ صدنقشِ حسرت هایِ هستی سوز
به دستش خوشۀ پربارِ تسبیحِ تمناهایِ رنگارنگ
نگاهی می کند،سویِ خدا از آرزو لبریز
به زاری،از تهِ دل،یک «دلم می خواست»می گوید.
<>
دلم می خواست سقفِ معبدِ هستی فرو می ریخت
پلیدی ها و زشتی ها،به زیرِ خاک می ماندند
بهاری جاودان آغوش وا می کرد
جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد!
بهشتِ عشق می خندید.
به رویِ آسمانِ آبیِ آرام،
پرستوهایِ مهر و دوستی پرواز می کردند.
به رویِ بام ها،ناقوسِ آزادی صدا می کرد...

مگو:«این آرزو خام است!»
مگو:«روحِ بشر همواره سرگردان و ناکام است.»
اگر این کهکشان از هم نمی پاشد:
و گر این آسمان در هم نمی ریزد؛
بیا تا ما:«فلک را سفق بشکافیم و
طرحی نو در اندازیم.»
به شادی:«گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم!»
 
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
( تا جایی که یادمه از حافظ )
 
ای نسخه نامه ی الهی، که تویی
وی آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هرآنچه خواهی، که تویی!
+خاقانی
 
Back
بالا