• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قشنگ‌ترین بیت‌هایی که شنیدید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع radiowavefm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
..این همه درد زمان را ز چه تعریف کنم
همه ی حوصله ام گاه برایت الکیست
هرچقدر آه کشم شکوه کنم از ته دل
مرگ من زندگی ام از نظرت هردو یکیست
آنچه گفتند که یک روز به کام است کجاست
ما که آموخته ایم از گذرش غم ابدیست..
 
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
غزلیاتِ وحشی بافقی
 
شاخه ها پژمرده است .

سنگ ها افسرده است .

رود می نالد .

جغد می خواند .

غم بیاویخته با رنگ غروب .

می تراود ز لبم قصه سرد

دلم افسرده در این تنگ غروب .

سهراب سپهری
 
شکوه ِ دنیا همچون دایره ای بر روی آب است
که هر زمان بر پهنای خود می افزاید
و در منتهای بزرگی هیچ می شود

شکسپیر
 
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب...
خیام
 
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم/
موجیم که آسودگی ما عدم ماست

واقعا که شاعر حقیقت زندگی رو گفته .. چون زندگی نه رسیدن به چیزیست بلکه مبارزه برای چیز هاست
و مقصد واقعي همون مسیر مقاتلة است
 
آخرین ویرایش:
بیماری من چون سبب پرسش او شد
می‌میرم از این غم که چرا بهترم امروز!

آفتابی ساوجی
 
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟
ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد...
***
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد...
سعدی

*پست متوالی ترکیب شد*
لطفاً متوالی ندید
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
و تو مادر اگر آن شوخ چشمی ها نمی کردی
و تو ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم
پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی
به این دنیا خیانت کرده ای شاید نمی دانی
 
مپرس حالِ مرا، روزگار یارم نیست

جهنمی شده‌ام!
هيچ‌کس کنارم نیست ...!

《فاضل نظری》
 
گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
 
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
 
می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

فروغ فرخزاد
 
نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شكفت
در خانه زير پنجره گل داد ياس پير
دست از گمان بدار
با مرگ نحس پنجه ميفكن
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار
شاملو
 
Back
بالا