anahid_30s
کاربر فوقحرفهای

- ارسالها
- 1,029
- امتیاز
- 1,985
- نام مرکز سمپاد
- دبیرستان فرزانگان یک
- شهر
- همدان
- سال فارغ التحصیلی
- 1392
پاسخ : سمپادی های همدان
تبریک!
امیدوارم همیشه موفق باشید.
یکشنبه بود یا دوشنبه (درست یادم نیست) یه نفر این قضیه مدال طلا و اینا رو گفت ولی گفت به احتمال خیلی زیاد! بعد چون شنیده بودم دومیا مدال نمیگیرن و این یه نفر هم همیشه حرف بی خود زیاد میزنه من توجه نکردم!
ولی خیلیه ... آفرین.
----------------------------------------------
از لطفت خیلی ممنونم.
:)
ویرایش: تو گلنوشی؟؟!!! عجب!
با انتظارم فرق داشتی.
(یکی نیست بگه خب که چی؟!)
----------------------------------------------
من هر از گاهی یاد یک هفته جون کندن تو غرفه ی لعنتیِ ... (اسم غرفه)میفتم! آخرش هم ... عجب نمایشگاهی بود...
----------------------------------------------
کسی تازگی گربه رو دیده؟
فکر کنم گربه مدرسه مرد.
وسط کوچه افتاده بود. هنوز هم خونش که ریخته رو زمین معلومه. (کوچه؟ کدوم کوچه؟
)
-----------------------------------------------
سوار سرویس شدم، رفت یکی از بچه های فرزانگان رو هم سوار کرد. میگم چه خبر؟ و ... بعد میگه هیچی، معلم فیزیکمون که معلم پروازیه از تهران و ... . بعد میگم خانومه یا آقا؟ میگه خانومه! میگم آخه من شنیده بودم مرده! میگه نه، زنه!
بچه هایی که موندید! به بقیه بگید دلیلی نداره به ما بگن آقای ایمانی زنه! ما از فرزانگان شکایت نکردیم که! همه چیز برعکس شده!
هیچ وقت فکر نمیکردم بچه ها این جوری باشن.
-----------------------------------------------
تبریک!
امیدوارم همیشه موفق باشید.
یکشنبه بود یا دوشنبه (درست یادم نیست) یه نفر این قضیه مدال طلا و اینا رو گفت ولی گفت به احتمال خیلی زیاد! بعد چون شنیده بودم دومیا مدال نمیگیرن و این یه نفر هم همیشه حرف بی خود زیاد میزنه من توجه نکردم!
ولی خیلیه ... آفرین.
----------------------------------------------
به نقل از Smiling Girl :× آناهید و برانول و بقیه اونایی ک ترجیح دادن برن ، سمپاد همیشه خونه ی هممون بوده ، هست ، میمونه !
شمام مطمعنا ب اندازه ی تمام اونایی ک موندن از این مدرسه حق دارید !
امیدوارم هرجا ک هستین موفق باشین ! موفقیت تک تکتون آرزوی هممونه ! :)
از لطفت خیلی ممنونم.
:)
ویرایش: تو گلنوشی؟؟!!! عجب!
با انتظارم فرق داشتی.
(یکی نیست بگه خب که چی؟!)
----------------------------------------------
من هر از گاهی یاد یک هفته جون کندن تو غرفه ی لعنتیِ ... (اسم غرفه)میفتم! آخرش هم ... عجب نمایشگاهی بود...
----------------------------------------------
کسی تازگی گربه رو دیده؟
فکر کنم گربه مدرسه مرد.
وسط کوچه افتاده بود. هنوز هم خونش که ریخته رو زمین معلومه. (کوچه؟ کدوم کوچه؟
)-----------------------------------------------
سوار سرویس شدم، رفت یکی از بچه های فرزانگان رو هم سوار کرد. میگم چه خبر؟ و ... بعد میگه هیچی، معلم فیزیکمون که معلم پروازیه از تهران و ... . بعد میگم خانومه یا آقا؟ میگه خانومه! میگم آخه من شنیده بودم مرده! میگه نه، زنه!
بچه هایی که موندید! به بقیه بگید دلیلی نداره به ما بگن آقای ایمانی زنه! ما از فرزانگان شکایت نکردیم که! همه چیز برعکس شده!
هیچ وقت فکر نمیکردم بچه ها این جوری باشن.
-----------------------------------------------









