ببین روز کنکور تمرکز من خیلی زیاد شده بود. هر دو کنکورم اینجوری بود. یعنی کاملا مغزتون همراهی میکنه و میدونه که این آزمون براتون مهمه و باید تمرکز کنه در اکثر مواقع. من آزمونای عادی رو خیلی وقتا مغزم جدی نمیگرفت. اینطوری بود که خب حالا که چی یکی دو درصد بیشتر؟: )) پاشو بریم. اما خب کنکور واقعاً حالتی داره که شما اگر خیلی خونده باشید و براتون مهم باشه تا زمان و انرژی دارید فقط پشت هم و تند تند سوال حل میکنید

! اصلا نمیفهمید زمانتون چجوری داره میگذره و غرق میشید تو سوالها. چون میدونید که این همون مقصدیه که قرار بود باشید. خیلی سر جلسه تلاشتون بالاتره واقعاً.
من مرور خیلی خوبی داشتم با خود کنکورها. همون باعث شد که سر آزمون هم اعتماد به نفسم خوب باشه هم تسلط داشته باشم. یعنی هر کنکوری که میزدم خیلی مطالب وجود داشت که از یادم رفته بود و نیاز به مرور داشت. مرور انجام میدادم و تستها رو دوباره حل میکردم و خب دیگه برای کنکور اون مشکلات برطرف شده بود. یادمه اون پک کنکوری که خریده بودم باکس نکته مروری داشت و اونا واقعاً سرعت خوبی به من میداد تو مرور و تو ذهنم مطالب طبقهبندی شده بود.
سوالات رو دسته بندی کرده بودم و دیگه با خود کنکورها متوجه شده بودم دقیقاً چه ترتیبی برم بهتره؟ اول کدوم مبحث رو بزنم؟ چه مسیری رو برم؟ کدوم تیپ تست رو واقعاً نمیتونم حل کنم؟ کدوم خیلی زمان میبره؟ اینا همه با رنگای مختلف هایلایت شده بود تو دفترچههام. من خیلی خیلی به مسیر آزمونم سعی میکردم توجه کنم. یعنی اینکه دقیقاً قراره از کجا شروع کنم و به کجا برسم؟ تو هر درس و هر مبحث و هر تیپ سوال.
ببین استراتژی دفترچه خیلی خیلی مهمه. من فکر کنم انقدر آزمون و خطا داشتم تو این مورد که کاملترین و به نظرم بهترین مدل استراتژی خودم رو سر کنکور دومم تونستم پیاده کنم در آخر

! اینکه مثلا چقدر از تایم فیزیک رو بدم به شیمی. اول شیمی بزنم یا فیزیک. سوالا رو چجوری سر آزمون دسته بندی کنم و اول کدوما رو حل کنم. دقیقاً نقاط ضعفم کجاست. همه اینا رو تک به تک بررسی میکردم.
مثلاً من توی زیست واقعاً از سوال ۱ تا ۴۵ رو پشت سر هم میزدم خیلی بهتر جلو میرفتم و در اون بین سوالهای ژنتیک و سوالهای شمارشی که سخت بودن علامتدار میشد برای آخر چون وقتگیر بود.
اما برای درس فیزیک اولویت داشتم. مسیرم مشخص بود از کدوم فصل و به چه ترتیبی باید جلو برم. مثلاً حرکت و مدار دو تا مبحثی بود که آخرین اولویتم بودن چون وقت میگرفتن و مغناطیس خب مثلاً سادهتر بود.
خیلی این مسیر ذهنی بهتون کمک میکنه. من این مسیر ذهنی رو روز قبل آزمونم هی با خودم مرور کردم و نوشتم تا طبق اون پیش برم.
شما هم اگه وقتتون کمه عیب نداره باز میتونید این کار رو انجام بدید فقط کافیه یه بررسی رو کنکور هایی که تا الان زدید انجام بدید تا اون مسیر شکل بگیره.
و مهمترین نکته: هیچ کار اضافی و جدیدی سر جلسه انجام ندید!!! هیچی. واقعاً هیچی. بخاطر همین طراحی کردن این مسیر مفیده اصلاً: ))) که شما طبق کنکورهایی که زدید مسیر آزمون دادنتون رو از قبل مشخص کنید و هیچ حرکت جدیدی نزنید سر جلسه.
بعد اینکه حواسپرتیهای سرجلسه رو هم من تو کنکور اولم شناخته بودم و تقریباً برای بیشترش آماده بودم و میدونستم اوضاع چطوریه. بخاطر همین راحتتر باهاشون سازگار شدم.
به طور کلی دلیل اینکه کنکور بهتر بود اینه که آمادهترین ورژن من رفته بود سر جلسه. تو هرچیزی نسبت به آزمونهای قبلی پیشرفتی کرده بود و مرورهای بیشتری انجام داده بود. شما وقتی حالت عادی تو خونه آزمون میدی همچین شرایطی نیست و اون حالت آمادهی شما سر آزمون نیست: )))
روز قبل کنکور درس خوندن به نظر من اشکالی نداره و حتی خوبه اما نه زیاد به حدی که بهت استرس بده و هی فکر کنی وای! هیچی یادم نیست.
من خودم فرمولهای فیزیک رو کامل مرور کردم. بعضی از ترکیبهای مهم شیمی. قیدهای بعضی فصلهای زیست. بعضی اتحادها و فرمولهای ریاضی. بعدشم دیگه رها کردم و استراحت کردم.
هرچی تو ذهنم بود نوشتم اگرچه خیلی بهمریخته و پراکندهست، امیدوارم کمککننده باشه.(خودم درگیر یک آزمونم و مغزم دقیق کار نمیکنه که مرتب بنویسم براتون

)
امیدوارم موفق باشید همگی~🤍