استدلالهای زیادی به نفع آنتیناتالیسم و «غیراخلاقی بودن زندگیبخشی» (در اصل برای والدین، ولی قابل تعمیم به خدا توی یه جهانبینی خداباورانه هم هست) وجود دارن. سه تا از بنظر من جالبتریناشون:
A) استدلال شیفرین:
1- ما فقط وقتی میتونیم به کسی بدون رضایتش آسیب برسونیم که این آسیب، برای جلوگیری از یه آسیب بزرگتر ضروری باشه. مثلا یه نفر بیهوش شده (نمیشه ازش رضایت گرفت)، اما برای اینکه از زیر آوار درش بیاریم و جونشو نجات بدیم، باعث میشیم که یه پاش چنان آسیب ببینه که باید قطع شه. ولی مثلا اگه آسیب بزرگتری شخص رو تهدید نکنه، مجاز به آسیب رسوندن بیشتر بهش برای ایجاد فایده بیشتر نیستیم: مثلا فرض کنیم تنها راه برای رسوندن طلا به مردم یه جزیرهای که هیچ مشکلی ندارن و به شدت ثروتمندن (اما بدیهتا از اینکه طلای بیشتری بگیرن، خوشحال میشن؛ اما در معرض فقر یا هرنوع آسیب و مشکل دیگه ای نیستن)، این باشه که طلا رو با هلیکوپتر روشون انداخت و ممکنه در اثرش آسیب ببینن، هرچند آسیب اونقدر شدید نیست و میتونن با همون پول طلا خودشونو درمان کنن؛ از نظر شیفرین، حتی توی این شرایط، چون آسیبِ افتادنِ طلا روی مردم قرار نیست از آسیب بزرگتری جلوگیری کنه و صرفا برای لذت بیشتر اون اشخاص اما بدون اجازشون طلا براشون پرتاب میشه، مجاز به رسوندن طلا بهشون به این روش نیستیم
2- وقتی کسی رو به دنیا میاریم، اونو در معرض آسیب قرار میدیم (به هرحال زندگی همیشه با آسیب هایی همراهه؛ حتی اگه جمع آسیبها از جمع لذتها به مراتب کمتر باشه)، بدون اینکه با به دنیا نیومدنش، در معرض آسیب بزرگتری بوده باشه.
نتیجه: مجاز به به دنیا اوردن اشخاص نیستیم.
B) استدلال بناتار:
ساختار خیلی کلی و سادهش اینجوریه که:
1- ما مجاز نیستیم کاری با افراد انجام بدیم که وضعیتشونو بدتر از اون چیزی کنه که اگه اون کارو باهاشون انجام نمیدادیم، میبود.
2- به دنیا اوردن یه نفر، وضعیتشو بدتر از حالتی میکنه که به دنیا نمیومد.
نتیجه: مجاز به دنیا اوردن اشخاص نیستیم.
بدیهتا سوال پیش میاد که مقدمه دوم چجوری توجیه میشه. استدلال بناتار برای این پیشفرض، مهمترین میراث فکریشه. براین اساسه که این حالات رو بررسی میکنه:
1- شخص وجود داره:
الف) لذت میبره => خوب
ب) رنج میبینه => بد
2- شخص وجود نداره:
پ) لذتی نمیبره => نه خوبه و نه بد
ت) رنج نمیبره => خوب
با این مقایسه، مشخص میشه که وضعیت شخص در حالتی که وجود نداره، بهتر از حالتیه که وجود داره؛ وقتی وجود داره، ممکنه وضعیت بد داشته باشه، اما وقتی وجود نداره، هیچ جوره وضعیت "بد" نداره، بلکه حتی از این حیث که رنجی نمیبره، وضعیتش خوبه.
البته بحث برانگیزترین پیشفرض بناتار که بیشتر از همه هم دربارش بحث، نقد و جواب داده شده، همین پیشفرضه که "عدم رنج، حتی وقتی که کسی وجود نداره که این آسایش رو تجربه کنه، همچنان خوبه". منتقدا میگن که مثل نبود لذت و عدم وجود شخصی که این عدمِ لذت رو تجربه کنه، این حالت هم باید نه خوب و نه بد قلمداد شه. من توی مقاله زیر نمونهای از این انتقادات رو بررسی کردم و بهشون جواب دادم (هرچند متاسفانه دسترسیم به اکانتمو از دست دادم، ایمیلی که باهاش ساختمش قدیمیه و رمزشو نمیدونم، پس نمیتونم احراز هویت بشم)، با اینحال حتی اگه حرف منتقدین رو بپذیریم، بازم به وجود نیومدن نهایتا در کل نه خوبه و نه بد، اما به وجود آوردن "میتونه" بد باشه، و از اونجایی که به وجود آوردن همیشه برخلاف رضایت شخصه، پس نباید کسی رو به وجود آورد، چون حق نداریم تا وقتی که از نتیجه خوب یه چیز مطمئن نیستیم و خطر بزرگتری هم در کمین نیست، با زندگی افراد بازی کنیم و حتی با خیرخواهی و به قصد لذت بیشتر، بدون اجازشون وارد وضعیتیشون کنیم که ممکن باشه لذت ببرن، اما آسیب هم محتمل باشه.
https://www.academia.edu/143768438/...ثل_دفاع_و_توسعه_ای_بر_استدلال_بناتار_و_شیفرین
C) استدلال تحمیل سبک زندگی از Matti Häyry و Amanda Sukenick:
1- ما مجاز نیستیم یک سبک زندگی رو بدون ضرورت جلوگیری از آسیبی بزرگتر و بدون اجازه افراد، بهشون تحمیل کردن.
2- وقتی شخصی به دنیا میاد، ناچاره که برای زنده موندن، سبک زندگی خاصی داشته باشه (مثلا نفس بکشه، غذا بخوره، کار کنه تا درآمد داشته باشه، و ...)، بدون اینکه رضایتی به شروع این فرایند داده باشه.
نتیجه: مجاز به به دنیا اوردن اشخاص نیستیم.
درباره یه قیاس هم با بلیط یه نمایش برای یکی دیگه صحبت شد که ممکنه لذتبخش باشه، اما ممکنه کسل کننده باشه: این قیاس معالفارقه، چون حتی وقتی که به یکی دیگه بلیط هدیه داده میشه، اون شخص همچنان اختیار داره که هدیه رو نپذیره، یا حتی اگه پذیرفت، ازش استفاده نکنه؛ اگه استفاده کرد و خوشش نیومد، همچنان تصمیم خودش بوده. قیاس دقیقتر یه همچین حالتی داره که آدم یکیو زوری بدزده و ببره برای دیدن اون نمایش، به این امید که از اون نمایش خوشش بیاد. کلا "دادن یک امکان به یه نفر"، بنابر تعریف "امکان"، مستلزم اینه که شخص از همون اول بتونه اون امکان رو رد هم کنه، وگرنه دیگه نه "امکان"، بلکه "اجبار"ه.