سمپادیا همیشه برای من جای ونت کردن بود و هنوزم هست. با اینکه دیلی دارم هنوز براماینجا امن تره برای ونت کردن چون خیلی از آدمایی که باهام دغدغه ی مشترک دارن چه توی زندگی شخصی چهآکادمیک اینجان و خب حس درک شدن بیشتری دارم نسبت به اکثر جامعه های دیگری که توش هستم.
بعد از تموم شدن دوازدهم، نماینده کلاس لینک یک گروه تلگرام رو فرستاد، تاریخ فارغالتحصیلی بعضی از اعضا به دهه هفتاد برمیگشت و خب خیلی برام حس قشنگی بود گرچه تنوع بحث ها گاهی باعث میشد فقط اسکرول کنم و بگذرم اما خوشبختانه یه کلمه خوب اونجا شنیدم«قبیله». یه متن و پیام صوتی عالی همراهش بود که الان به اونها دسترسی ندارم و اگر هم داشتم اجازه این که بدون حق کپی منتشرش کنم رو به خودم نمیدادم :) مفهوم کلی این بود که در طول زندگی هر فرد ممکنه خودش رو متعلق به یک قبیله بدونه و سمپاد یک قبیله بزرگه که بچههای همزبانی داره یه بخشی از این همزبانی به نظرم میتونه برگرده به خانواده که کمک به پذیرش دانشآموز داشتن، دبیر هایی که با دغدغه های مشابه، به تدریس در این مدارس مشغول شدن و در نهایت مدل و تیپ خود دانشآموزان که این روند اکتسابی رو هم به شکل مضاعف طی کرده. سمپاد تنها قبیله نیست اما احتمالاً یکی از ارزشمندترین هاست. شما اون مسیر رو فقط یکبار پشت سر گذاشتید اما تا ابد گره ایجاد شده با در و دیوار مدرسه، با دوست ها و همکلاسی ها، کتابهای تکمیلی و... یه زمانی خودتون رو تو مترو میبینید که روپوش شبیه به مدرسه توجه تون رو جلب میکنه، هر وقت کمرنگ میشه با یه راهی برمیگرده. خوشحالم خاطرات اون زمان من به یک جمع بزرگ گره خورده3<