• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

آشنایی با رفتارهای سمی در روابط عاطفی (ردفلگ‌ها) ✨

AshkanSin

کاربر حرفه‌ای
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
371
امتیاز
2,422
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
شهرکرد
سال فارغ التحصیلی
1394
دانشگاه
شهرکرد / تربیت مدرس
رشته دانشگاه
ارشد آموزش زبان / دکتری تکنولوژی آموزشی
سلام به همه. امیدوارم حالتون خوب باشه.
من میخوام توی این تاپیک یک سری اصطلاح مربوط به روابط عاطفی سمی رو بررسی کنم. هر چند این رفتارهای سمی میتونه بین دوتا دوست هم اتفاق بیفته اما معمولاً وقتی به چنین چیزهایی اشاره میکنیم منظورمون در روابط عاطفی هست. احساس میکنم کاربرهای اصلی سایت توی بازه سنی‌ای هستن که دیر یا زود وارد چنین مسائلی میشن و قطعاً آشنایی با چنین چیزایی میتونه خیلی بهشون کمک کنه و خودشون رو از آسیب‌های عاطفی‌ای که میتونن از پارتنر ناسالم میگیرن محافظت کنن.

یه چیزی که خیلی مهمه بدونیم اینه که پارتنر ناسالم لزوما آدم شرور یا بدذاتی نیست. این نتیجه‌گیری رو خیلی میبینم. مثلاً فلانی اینقدر به من آسیب زد از بس آدم عوضی‌ایه. اما باید بدونیم که اونی که به شما آسیب زده لزوما از قصد این کارو نمیکنه و احتمال زیاد خودش هم اونقدر آسیب دیده که نمیدونه داره چیکار میکنه. پس ما اومدیم با دید باز به این قضایا نگاه کنیم. و این که خیلی وقتها این رفتارهای سمی از دید بقیه عاشقانه، رمانتیک، کیوت و... دیده میشه در صورتی که نباید این شکلی باشه. این که یه نفر نصف شب بیاد دم خونه‌ت برات آهنگ عاشقانه پخش کنه (مثل فیلمای تینیجری) رمانتیک نیست و حتی یکم عجیبه.

دوتا نکته لازمه که بگم:
اول این که ما توی سایت تاپیکی به اسم ردفلگ داریم که کاربرها اومدن چیزایی که از نظرشون سمی حساب میشه رو گفتن. این تاپیک با اونجا یکم فرق داره اول این که اونجا یکم جنبه فان و طنز هم داره (مثلا پسری که لواشک بخوره کنسله) اما من میخوام اینجا یه سری رفتار سمی رو از دید روانشناسی و خیلی جدی‌تر و با اصطلاحات علمی بررسی کنیم.
من تحصیلات روانشناسی ندارم و خیلی از مطالبی که میگم ممکنه از دید تخصصی یه روانشناس علمی نباشه یا حتی زرد حساب بشه پس اگه کسی یه چنین چیزی دید خوشحال میشم اصلاحم کنه. از مشارکت بقیه توی این تاپیک هم خیلی استقبال میکنم.

نظر من اینه که اگه چندتا از این موارد رو توی رابطه فعلی یا آینده خودتون دیدین درباره ادامه دادن اون بیشتر فکر کنید (نمیگم قطع کنید یا نکنید اون تصمیم شخصی هر کسیه که به خودش ربط داره).
 
تاپیک رو با دوتا رفتار خیلی سمی که معمولاً در کنار هم استفاده میشن و الی ماشاالله هم متداوله شروع میکنم.

  • گوست کردن (Ghosting): بهترین ترجمه فارسی برای گوست کردن بی‌محلی کردن میشه. ولی من خیلی با این ترجمه ارتباط برقرار نمیکنم چون احساس میکنم حق مطلب رو ادا نمیکنه. پس همون اصطلاح اصلی رو استفاده میکنم. گوست کردن زمانی اتفاق میفته که پارتنر شما به شما تکست میفرسته یا زنگ میزنه یا حتی حضوری میاد ملاقاتتون کنه ولی شما از دستش فرار میکنید. مثلا پیام رو از توی نوتیفیکیشن میخونید و از قصد باز نمیکنید که سین نخوره. تلفن رو جواب نمیدین. حتی گوشی رو خاموش میکنید که نخواید باهاش در تماس باشید.

چرا یه نفر به گوست کردن رو میاره؟ این مسئله یکم با قهر کردن تفاوت داره چون توی قهر کردن طرف داره خودش رو لوس میکنه یا ناز میکنه که بهش پیام بدن و بگه نوموخوام ولی توی گوست کردن طرف واقعا دوست نداره پیامی دریافت کنه حتی اگه اون شخص براش مهم باشه. اگه زمانی احساسات بیشتر از ظرفیت روانی فرد باشن یا فرد به بلوغ کافی برای پردازش اون احساسات نرسیده باشه آسونترین راه اینه که کل اون احساسات رو بذاره توی یه جعبه درش رو ببنده و گوشه ذهنش انبارش کنه. این روانشناسی پشت گوست کردن هست. در این حالت فرد خودش رو از مسئولیت احساسی خودش رها میکنه بدون این که بدونه چقدر چنین چیزی میتونه روی پارتنرش تاثیر منفی بذاره. ما باید توانایی این رو داشته باشیم که مثل افراد بالغ با احساساتمون هرچقدر هم که پیچیده و ناخوشایند هستن برخورد کنیم. یا در حالت بدتر به طرف مستقیم بگیم حرف زدن در این باره ناراحتم میکنه. نمیخوام درباره‌ش این مکالمه رو داشته باشم و... گوست کردن یکی از بچگانه‌ترین کارهایی که یه نفر میتونه انجام بده و یه ردفلگ متوسط حساب میشه.

  • گسلایت کردن (Gaslighting): گسلایت یه نوع خیلی خاص و پیچیده از دروغ گفتنه و زمانی هست که شما درباره یه واقعه‌ای که پارتنرتون با چشمهای خودش از نزدیک دیده دروغ میگین و اونقدر این کار رو با اطمینان و قسم خوردن و فحش دادن و... انجام میدین که طرف به عقل خودش شک میکنه. ترجمه گسلایت از لامپ گازی میاد چون در زمانهای قدیم یک مردی لامپهای گازی خونشون رو دستکاری میکرده و به زنش میگفته تو توهم میزنی که نورهای اینا تغییر میکنه و عقلت رو از دست دادی و... تا جایی که واقعا خانومه فکر میکرده دیوونه شده.

تفاوت گسلایت با دروغ گفتن معمولی توی وجود شواهد غیرقابل انکار هست. برای مثال اگه من پولی از کیف شما دزدیده باشم و شما ندیده باشین و بگین تو از کیف من پول برداشتی؟ من بگم نه این میشه دروغ معمولی. اما اگه شما من رو در حال دیدن دزدی دیده باشین و بعد گفتن من بگم نه و بخدا اینطور نبوده و شاید خواب دیدی و تو به من شک داری و... میشه گسلایت کردن. این هم یه ردفلگ متوسط حساب میشه که یکم از گوست کردن بدتره.

و اما میرسیم به ترکیب این دوتا که به شدت خطرناکه و یه ردفلگ بزرگ حساب میشه. فرض کنید شما به من پیام فرستادین و من چند روز جواب ندادم. بعد چند روز انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده باشه میام حال احوال میکنم و بعد که شما شاکی میشین چرا چند روزه جواب نمیدی من خیلی حق به جانب بگم گوشیم افتاده بود توی آب خراب شده بود داده بودمش تعمیرگاه. بعد شما بگین پس چرا آنلاین بودی؟ من بگم احتمالا با لپ تاپم یه لحظه وصل شدم به اینترنت آنلاین شده بابا من که چنین آدمی نیستم.

طبیعتاً میشه این بحث رو تا ابد ادامه داد و شما بگین پس فلان چی من بگم نه اونطور که تو فکر میکردی نبوده پس اون چی نه اون داستان داره بعداً برات میگم و...

اگه بیشتر روابط عاطفی دوستان و نزدیکان خودتون رو دیده باشین از این موارد داخلشون زیاده. ما خیلی وقتها اینا رو بامزه میبینیم و میگیم حالا این که چیزی نیست و مهم اینه که همو دوست دارن و...
اما باید جدی‌تر به این قضایا نگاه کنیم.
 
من ردفلگ اصلی برام ناتوانی در بیان سالم خواسته هاست. این شاید خیلی کلی به نظر بیاد ولی همیشه کار منو راه انداخته. کسی که خواسته ای داره با شما مطرح میکنه. اگر شما باش همدل باشی پیش میرید. نباشید در موردش صحبت میکنید. قابل بحث نباشه و براتون هم خیلی مهم باشه، رابطه رو تموم میکنید.
بیشتر چیزها ذیل همین موضوع برام تعریف میشن. مثلا طرف مقابل پسیو اگرسیوه رفتارش. ناراحت که میشه نمیگه و بعد چند بار میزنه دهنتو سرویس میکنه. اوکی این آدم نمیتونه خواسته هاش رو شفاف به شما بگه. یا مثلا یکی دیگه رو میبینی که خودشو از شما برتر میبینه تو رابطه. مجددا این آدم فکر میکنه بیان خواسته هاش پیش شما نوعی «ضعف» محسوب میشه و از اون اجتناب میکنه. باز میبینی دیگری جای اینکه خواسته ش رو از شما بخواد، میاد از پارتنرهای بقیه تعریف میکنه که خواسته ی مدنظر اون‌ رو دارن تا به زعم خودش شما «به خودتون بیاین» و کار مدنظر اون رو انجام بدین. این باز ناتوانی در بیان سالم خواسته ست.
قطعا این تنها ردفلگ برام نیست. مثلا ممکنه فرد خوب خواسته هاش رو مطرح کنه اما خواسته های شما رو نشنوه یا براش مهم نباشه. یا ممکنه فرد بسیار رقابتی باشه و رابطه میدون جنگ باشه براش. اما چیزی که مطرح کردم کلیدی ترین نکته ست فعلا برام. باقی چیزها رو کمابیش میشه تشخیص داد اما این یکی چون در فرهنگمون هم مشکل داره، موضوع جدی تریه و باید بررسی بشه.
 
بنظر منم گوست کردن خیلی رد فلگه. یعنی تصور نکنید تحت هیچ شرایطی یه ادمی تو بیست و‌چهار ساعت شبانه روزش وقت نکرده باشه گوشیش رو‌ چک کنه. حتی اگر مشکلی داره وقتی شما ی ادم مهمی باشید براش بهتون ریچ اوت میکنه و میگه درگیر مسئله ایه و حالا حتی اگر یک هفته هم ولو جواب شما رو نده اوکیه. اگر یکبار تکرار شه میتونم بنفیت اف دوات رو بدم ولی دفعه ی دوم هرگز. چون یک قاعده ی دیگه هم دارم، کسی که مشغله هاش زیاده ادم رابطه با من نیست. باید بدونید چی میخواید از یک رابطه، گاهی وقتا کسی که برای یک نفر رد فلگه برای یکی دیگه سول میتشه.
 
گاهی وقتا کسی که برای یک نفر رد فلگه برای یکی دیگه سول میتشه
بنظرم در مورد اینم میشه بحث کرد. چون خودم خیلی بهش فکر کردم و حتی میگفتم شاید من آدم درستی نبودم و با یه آدم دیگه داینامیک رابطه کلا فرق میکرد.
اما یه نکته مهمی هست. انجام یه سری رفتارهای آسیب‌زا مثل دروغگویی در مواقع سختی یا نداشتن ظرفیت لازم برای ایجاد یک گفتگوی سالم جزو کاراکتر فرد هستن و شاید خیلی کاری به پارتنر طرف نداشته باشه. درسته ممکنه مثلاً اگه من آدم شکاک یا بددهنی باشم یه کسی که در حالت عادی دروغ میگه بیشتر از حالتی دروغ بگه که یه پارتنر خوش‌اخلاق و کول داشته باشه اما در نهایت اون رفتار از نهاد اون شخص بوده که بر اومده و فقط کیفیتش تحت تاثیر پارتنرشه.
یه نفر که داره ردفلگ نشون میده احتمالا با یه پارتنر دیگه هم ردفلگ نشون بده فقط کانتکست و شدتش متفاوت میشه. چون خود اونه که اختلال داره و باید بخاطر تروماهاش تراپی بره.
 
بنظرم در مورد اینم میشه بحث کرد. چون خودم خیلی بهش فکر کردم و حتی میگفتم شاید من آدم درستی نبودم و با یه آدم دیگه داینامیک رابطه کلا فرق میکرد.
اما یه نکته مهمی هست. انجام یه سری رفتارهای آسیب‌زا مثل دروغگویی در مواقع سختی یا نداشتن ظرفیت لازم برای ایجاد یک گفتگوی سالم جزو کاراکتر فرد هستن و شاید خیلی کاری به پارتنر طرف نداشته باشه. درسته ممکنه مثلاً اگه من آدم شکاک یا بددهنی باشم یه کسی که در حالت عادی دروغ میگه بیشتر از حالتی دروغ بگه که یه پارتنر خوش‌اخلاق و کول داشته باشه اما در نهایت اون رفتار از نهاد اون شخص بوده که بر اومده و فقط کیفیتش تحت تاثیر پارتنرشه.
یه نفر که داره ردفلگ نشون میده احتمالا با یه پارتنر دیگه هم ردفلگ نشون بده فقط کانتکست و شدتش متفاوت میشه. چون خود اونه که اختلال داره و باید بخاطر تروماهاش تراپی بره.
حرفات کاملا درسته. شاید نباید میگفتم ردفلگ بطور خاص تو این جمله. ولی گاهی وقتا بعضی ادما ویژگیهاشون طوریه که وقتی در تقابل با هم قرار میگیرن تشدید میکنن همدیگه رو.

ی مثال در مورد خودم بزنم. ببین شخصیت من تو جوونتریام این بود که کپی کت بودم!!! دفعات اول شاید هی فرجه بدم ولی بعدش کپی کت میشم. حالا فرض کن من برم تو رابطه با یکی که رفتاراش منطقی و درسته خب همون رفتارا رو براش تکرار میکنم ولی اگر برعکسش با کسی که تاکسیک باشه خب میتونم همون تاکسیسیتی رو نشونش بدم و هر دو طرف اذیت خواهیم شد. برای همین اعتقاد دارم ی سری ویژگی های شخصیتی ادما فقط در مقابل دیگران تعریف میشن و خودشون رو نشون میدن.
 
حرفات کاملا درسته. شاید نباید میگفتم ردفلگ بطور خاص تو این جمله. ولی گاهی وقتا بعضی ادما ویژگیهاشون طوریه که وقتی در تقابل با هم قرار میگیرن تشدید میکنن همدیگه رو.

ی مثال در مورد خودم بزنم. ببین شخصیت من تو جوونتریام این بود که کپی کت بودم!!! دفعات اول شاید هی فرجه بدم ولی بعدش کپی کت میشم. حالا فرض کن من برم تو رابطه با یکی که رفتاراش منطقی و درسته خب همون رفتارا رو براش تکرار میکنم ولی اگر برعکسش با کسی که تاکسیک باشه خب میتونم همون تاکسیسیتی رو نشونش بدم و هر دو طرف اذیت خواهیم شد. برای همین اعتقاد دارم ی سری ویژگی های شخصیتی ادما فقط در مقابل دیگران تعریف میشن و خودشون رو نشون میدن.
بعضی تیپ‌های وابستگی در کنار همدیگه ویژگی‌های بد همدیگه رو تقویت میکنن. مثلاً اگه یه نفر که وابستگی اجتنابی داره با کسی که وابستگی اضطرابی یا طرحواره رهاشدگی داره وارد رابطه بشن قطعاً اون رابطه برای جفتشون جهنم میشه. در صورتی که اگه با آدمهای دیگه‌ای دیت میرفتن اصلاً شاید رابطه به قسمتهای سمی کشیده نمیشد.
ولی باز هم بنظرم اون سم توی باطن افراد وجود داشته و فقط فرصت بروز پیدا کردن نداشته. شاید اصلا بخاطر این که رابطه‌شون اونقدر عمیق نشده که بخوان به اون نقطه برسن. اصلاً ممکنه دو نفر ده سال باشه با هم ازدواج کرده باشن ولی اینقدر با هم غریبه باشن و رابطه‌شون مثل دوتا همکار توی اداره باشه که به اون نقطه نرسیده باشن که زخمهای عمیق هم رو ببینن.
فکر میکنم تاکسیک بودن از درون ما میاد ما حتی کپی کت هم باشیم نمیتونیم چیزی که در نهاد خودمون نیست رو بازتاب بدیم.
 
فکر میکنم تاکسیک بودن از درون ما میاد ما حتی کپی کت هم باشیم نمیتونیم چیزی که در نهاد خودمون نیست رو بازتاب بدیم.
اینو چقدر خوب و حق گفتی : ))))
دقیقااا از یجایی به بعد که میفهمم طرف دیگه خیلی شوته از انسانیت واقعا دیگه کاری به کارش ندارم نه فقط هم تو دیت تو روابط روزمره مم همینطور. کپی کت من در حد اینه که سه ساعت طول دادی سین زدی سه ساعت و ده دقیقه طولش میدم 🤣🤣🤣

در مورد اون قسمت طرحواره ها هم همینطوره دقیقا— مثلا ادمی که خیلی مستقله نمیتونه با ادمی که میل به کنترل ولو در اردر پایین داره رابطه ی خیلی صمیمی ای شکل بده.. و همون مثال خودتم ی مثال پرفکت این مسئله است
 
بعضی تیپ‌های وابستگی در کنار همدیگه ویژگی‌های بد همدیگه رو تقویت میکنن. مثلاً اگه یه نفر که وابستگی اجتنابی داره با کسی که وابستگی اضطرابی یا طرحواره رهاشدگی داره وارد رابطه بشن قطعاً اون رابطه برای جفتشون جهنم میشه. در صورتی که اگه با آدمهای دیگه‌ای دیت میرفتن اصلاً شاید رابطه به قسمتهای سمی کشیده نمیشد.
ولی باز هم بنظرم اون سم توی باطن افراد وجود داشته و فقط فرصت بروز پیدا کردن نداشته. شاید اصلا بخاطر این که رابطه‌شون اونقدر عمیق نشده که بخوان به اون نقطه برسن. اصلاً ممکنه دو نفر ده سال باشه با هم ازدواج کرده باشن ولی اینقدر با هم غریبه باشن و رابطه‌شون مثل دوتا همکار توی اداره باشه که به اون نقطه نرسیده باشن که زخمهای عمیق هم رو ببینن.
فکر میکنم تاکسیک بودن از درون ما میاد ما حتی کپی کت هم باشیم نمیتونیم چیزی که در نهاد خودمون نیست رو بازتاب بدیم.
میشه راجب انواع وابستگی ها توضیح بدین
 
گوست کردن خیلی بده و منم قبول دارم ولی فضا ندادن به طرف تو رابطه منجر به گوست کردن بشه اگر طرف مقابل دائم در حال پیام دادن زنگ زدن باشه یه جایی دیگه واقعا طرف میرسه به ایگنور کردن.
 
میشه راجب انواع وابستگی ها توضیح بدین

وابستگی‌های عاطفی به دو دسته‌ی سالم و ناسالم تقسیم می‌شن. دو نوع وابستگی عاطفی ناسالم که من بلدم (نمیدونم بیشتر هم هستن یا نه):

  • وابستگی عاطفی اجتنابی (Avoidant Attachment Style): زمانی هست که شما به یک فرد علاقه دارین اما از مسئولیت‌پذیری و آینده می‌ترسین. از این نگرانین که اگه اجازه بدین وارد زندگیتون بشه همه چیز رو خراب میکنه و پشیمون میشین. برای همین وقتی به شما ابراز علاقه میکنه، درخواست دوستی میکنه، حتی خواستگاری میکنه اونقدر مضطرب میشین که ردش میکنین. نه بخاطر این که احساسی بهش ندارین بخاطر این که کاملاً در panic mode قرار دارین. در این حالت اون شخص سعی میکنه ازتون دور بشه و move on کنه و حتی یه نفر دیگه رو پیدا کنه. ولی شما چون بهش علاقه دارین بهش نزدیک میشین و محبت میکنین و دوباره سعی میکنین اون رو جذب کنین اما وقتی نزدیک شد دوباره میترسین و اون رو پس میزنین. این یه چرخه سمی از نزدیک شدن - ترسیدن - هل دادن - دور شدن - دلتنگ شدن - محبت کردن - نزدیک شدن هست که به شدت روی روان فرد مقابل تاثیر منفی میذاره.

  • وابستگی عاطفی اضطرابی (Anxious Attachment Style): زمانی هست که فرد دچار طرحواره رهاشدگی هست (مثلاً پدر و مادرش در بچگی بهش میگفتن اگه بچه بدی باشی من میذارم برای همیشه میرما) و همیشه این احساس رو داره که پارتنرش یه روزی رهاش میکنه. یه روزی قراره بهش خیانت بشه. یه روزی بالاخره یه آدم بهتری پیدا میشه که جای اون رو توی قلب پارتنرش بگیره و تا آخر عمر تنها و بدبخت میمونه. برای همین هر چیزی پارتنرش بگه میگه چشم. هر خفتی رو به جون میخره. حاضره شرایط سمی رو تحمل کنه و دم نزنه فقط برای این که رهاش نکنن.

نکته غم انگیر اینجاست که خیلی وقتها آخر دست هم اون چیزی که فرد دچار وابستگی عاطفی اضطرابی ازش میترسیده سرش میاد. نه بخاطر سرنوشت یا دست بد روزگار یا چیزای این شکلی. بخاطر یه موضوعی به اسم پیشگویی خودبرآورنده (Self-Fulfilling Prophecy). یعنی شخص اینقدر مطمئنه که چنین اتفاقی واسش میفته و سرنوشتش اینه که جوری رفتار میکنه که در نهایت خود اون پارتنر ولش میکنه و میره. و بعد هم میگه دیدین گفتم؟ من میدونستم سرنوشتم اینه.

وقتی این دوتا تیپ وابستگی با هم وارد رابطه بشن فاجعه به وجود میاد. اجتنابی احساس خفگی میکنه و اضطرابی رو پس میزنه. اضطرابی میگه از بی‌لیاقتی خودم بوده و خودش رو تخریب میکنه. اجتنابی دوباره بهش نزدیک میشه و محبت میکنه، اضطرابی که همه ارزش خودش رو توی اون رابطه و دیدی که بقیه بهش دارن میبینه دوباره این فرصت رو بهش میده و با روانش بازی میشه. و این چرخه ادامه داره.
 
گوست کردن خیلی بده و منم قبول دارم ولی فضا ندادن به طرف تو رابطه منجر به گوست کردن بشه اگر طرف مقابل دائم در حال پیام دادن زنگ زدن باشه یه جایی دیگه واقعا طرف میرسه به ایگنور کردن.
بنظرم توی اون نقطه هم طرف باید خیلی روراست بگه ببین من دیگه نمیتونم این شکل از پیامهای مداومت رو تحمل کنم. باید یاد بگیری خودت رو کنترل کنی و به مرزهای من احترام بذاری وگرنه این رابطه به جایی نمیرسه.
ایگنور و بلاک و چنین چیزایی بنظرم باید سلاح مرحله آخر باشه دیگه اگه طرف خیلی خیلی خیلی نفهم باشه و کارش به مزاحمت درست کردن کشیده باشه.
 
من همیشه از رابطه ی دو تا ادم با مثال دو تا چرخ دنده یاد میکنم. دو تا چرخ دنده وقتی بتونن چفت هم بشن میتونن حرکت کنن و هیچ مشکلی هم نباشه ولی وقتی نمیتونن و اون دندونه هاشون هی تو هم گیر میکنه فقط همدیگه رو متوقف میکنن
 
وابستگی‌های عاطفی به دو دسته‌ی سالم و ناسالم تقسیم می‌شن. دو نوع وابستگی عاطفی ناسالم که من بلدم (نمیدونم بیشتر هم هستن یا نه):

  • وابستگی عاطفی اجتنابی (Avoidant Attachment Style): زمانی هست که شما به یک فرد علاقه دارین اما از مسئولیت‌پذیری و آینده می‌ترسین. از این نگرانین که اگه اجازه بدین وارد زندگیتون بشه همه چیز رو خراب میکنه و پشیمون میشین. برای همین وقتی به شما ابراز علاقه میکنه، درخواست دوستی میکنه، حتی خواستگاری میکنه اونقدر مضطرب میشین که ردش میکنین. نه بخاطر این که احساسی بهش ندارین بخاطر این که کاملاً در panic mode قرار دارین. در این حالت اون شخص سعی میکنه ازتون دور بشه و move on کنه و حتی یه نفر دیگه رو پیدا کنه. ولی شما چون بهش علاقه دارین بهش نزدیک میشین و محبت میکنین و دوباره سعی میکنین اون رو جذب کنین اما وقتی نزدیک شد دوباره میترسین و اون رو پس میزنین. این یه چرخه سمی از نزدیک شدن - ترسیدن - هل دادن - دور شدن - دلتنگ شدن - محبت کردن - نزدیک شدن هست که به شدت روی روان فرد مقابل تاثیر منفی میذاره.

  • وابستگی عاطفی اضطرابی (Anxious Attachment Style): زمانی هست که فرد دچار طرحواره رهاشدگی هست (مثلاً پدر و مادرش در بچگی بهش میگفتن اگه بچه بدی باشی من میذارم برای همیشه میرما) و همیشه این احساس رو داره که پارتنرش یه روزی رهاش میکنه. یه روزی قراره بهش خیانت بشه. یه روزی بالاخره یه آدم بهتری پیدا میشه که جای اون رو توی قلب پارتنرش بگیره و تا آخر عمر تنها و بدبخت میمونه. برای همین هر چیزی پارتنرش بگه میگه چشم. هر خفتی رو به جون میخره. حاضره شرایط سمی رو تحمل کنه و دم نزنه فقط برای این که رهاش نکنن.

نکته غم انگیر اینجاست که خیلی وقتها آخر دست هم اون چیزی که فرد دچار وابستگی عاطفی اضطرابی ازش میترسیده سرش میاد. نه بخاطر سرنوشت یا دست بد روزگار یا چیزای این شکلی. بخاطر یه موضوعی به اسم پیشگویی خودبرآورنده (Self-Fulfilling Prophecy). یعنی شخص اینقدر مطمئنه که چنین اتفاقی واسش میفته و سرنوشتش اینه که جوری رفتار میکنه که در نهایت خود اون پارتنر ولش میکنه و میره. و بعد هم میگه دیدین گفتم؟ من میدونستم سرنوشتم اینه.

وقتی این دوتا تیپ وابستگی با هم وارد رابطه بشن فاجعه به وجود میاد. اجتنابی احساس خفگی میکنه و اضطرابی رو پس میزنه. اضطرابی میگه از بی‌لیاقتی خودم بوده و خودش رو تخریب میکنه. اجتنابی دوباره بهش نزدیک میشه و محبت میکنه، اضطرابی که همه ارزش خودش رو توی اون رابطه و دیدی که بقیه بهش دارن میبینه دوباره این فرصت رو بهش میده و با روانش بازی میشه. و این چرخه ادامه داره.
دو تا دیگه‌ش:
«دلبستگی آشفته» (Disorganized Attachment Style)
«دلبستگی دوسوگرا» (Ambivalent Attachment Style)

+ دوسوگرا همون اضطرابیه.
 
طبیعتاً میشه این بحث رو تا ابد ادامه داد و شما بگین پس فلان چی من بگم نه اونطور که تو فکر میکردی نبوده
(نمی‌دونم چرا یاد خطای آلفا و بتای آماری افتادم).

به نظر میرسه برای این که بتونی بگی رفتاری گسلایته، باید بدونی حقیقت چیه و دروغ چیه. درسته؟ در غیر این صورت، چطور میشه گفت توجیه و تفسیر یه اتفاق، صرفا اصلاح برداشت اشتباه ما نیست؟ مخصوصا وقتی که ما اتقاقات رو بر اساس تجربه شخصی، احساسات و انتخاب‌های شخصی و تا حدی فرافکنی تفسیر می‌کنیم.
فکر می‌کنم این پررنگ کردن گسلایت و توجه بهش، باعث میشه ما نسبت به صحبت کردن و روشن کردن مسائلمون گارد پیدا کنیم و به جای درک طرف مقابل و نزدیک شدن به هم دیگه از هم فاصله بگیریم.
 
گسلایت کردن تعریف گسلایت :دی
 
حالا که بحثش شد
این اسمش چیه
اینکه پسرا پرنسس میشن گاهی دقیقا چی میتونه باشه؟
مورد دیگه من شخصی هستم که رابطه ام رو سوای هرچیزی میدونم هیچ وقت ناراحتی و غصه هام رو که مسببش چیزی خارج از رابطم هست رو نمیذارم روی رفتارم با شخصی که پارتنرم هست فرق کنه یعنی همیشه یک قسمت از مهربونیم و خوب بودنم رو همیشه برای اون شخص نگه میدارم چون حق اون میدونم، مثلا اگر من عصبانی ترین هم باشم میتونم در همون لحظه قربون صدقه پارتنرم بشم و فک نمیکنم چیز پیچیده ای باشه این مورد چون اینجوری رفتار من اگر بخواد تحت تاثیر قرار بگیره که مسببش پارتنرم نیست، حس خوبی به اون شخص نمیده قطعا و این به این معنا نیست باهاش درد و دل نمیکنم و عصبانیتم رو ازش پنهون کنم نه! صرفا برخورد و رفتارم اگر عصبانی باشم باهاش نرمه، حتی اگر خودش عامل باشه هم اگر تحریکم نکنه هم تا یک سطح بالایی میتونم خودم رو کنترل کنم، چرا این مورد رو بیان کردم؟ چون جدیدا اروم بودن من باعث شده از جایی اگر ناراحت بود بیاد و ناراحتیش رو سر من خالی کنه، البته که من این موضوع رو بیان کردم که اگر عامل ناراحتی تو شخص دیگه ای جز من بود، من شنونده تو هستم ولی کسی نیستم که سر من خالی کنی ناراحتی ات رو! چون عامل من نیستم😀
این ناراحتی که سر من خالی میشه از نظر من میتونه رفتار خیلی بدش با من باشه! یعنی اجازه بده با لحن بد با من حرف بزنه! و دذ جوابم گفت موقع هایی که عصبی هستم تنهام بذار ! حالا یک سوال خواسته من اشتباه بود؟ چیز سختی هست تجدید نظر کردن در رفتاری که داره تو این موقعیت ها؟ یا کلن ساختار مرد ها فرق داره؟

*موقت
مد جدیده پرنسس شدنشون یخورده ایگنور کنی خودشون درست میشن
 
(نمی‌دونم چرا یاد خطای آلفا و بتای آماری افتادم).

به نظر میرسه برای این که بتونی بگی رفتاری گسلایته، باید بدونی حقیقت چیه و دروغ چیه. درسته؟ در غیر این صورت، چطور میشه گفت توجیه و تفسیر یه اتفاق، صرفا اصلاح برداشت اشتباه ما نیست؟ مخصوصا وقتی که ما اتقاقات رو بر اساس تجربه شخصی، احساسات و انتخاب‌های شخصی و تا حدی فرافکنی تفسیر می‌کنیم.
فکر می‌کنم این پررنگ کردن گسلایت و توجه بهش، باعث میشه ما نسبت به صحبت کردن و روشن کردن مسائلمون گارد پیدا کنیم و به جای درک طرف مقابل و نزدیک شدن به هم دیگه از هم فاصله بگیریم.
درسته و اتفاقا همینه که تشخیص گسلایت رو خیلی سخت میکنه و همین هم باعث میشه که شخص فشار روانی خیلی زیادی تحمل کنه. چون اگه گسلایت نبوده باشه تهمت حساب میشه و شخص مقابل دائم توی عذاب وجدان هست که نکنه من الکی شکاک شدم؟ نکنه مثل پدربزرگم که میگرفت مادربزرگم رو سر چیزای الکی اذیت میکرد پارانویید و دیوونه هستم؟
و اتفاقا مکانیزم اثر گسلایت هم همینه. که طرف به قدری به عذاب وجدان برسه که در نهایت بیاد عذرخواهی کنه. حتی اگه مقصر نبوده باشه.
 
حالا که بحثش شد
این اسمش چیه
اینکه پسرا پرنسس میشن گاهی دقیقا چی میتونه باشه؟
مورد دیگه من شخصی هستم که رابطه ام رو سوای هرچیزی میدونم هیچ وقت ناراحتی و غصه هام رو که مسببش چیزی خارج از رابطم هست رو نمیذارم روی رفتارم با شخصی که پارتنرم هست فرق کنه یعنی همیشه یک قسمت از مهربونیم و خوب بودنم رو همیشه برای اون شخص نگه میدارم چون حق اون میدونم، مثلا اگر من عصبانی ترین هم باشم میتونم در همون لحظه قربون صدقه پارتنرم بشم و فک نمیکنم چیز پیچیده ای باشه این مورد چون اینجوری رفتار من اگر بخواد تحت تاثیر قرار بگیره که مسببش پارتنرم نیست، حس خوبی به اون شخص نمیده قطعا و این به این معنا نیست باهاش درد و دل نمیکنم و عصبانیتم رو ازش پنهون کنم نه! صرفا برخورد و رفتارم اگر عصبانی باشم باهاش نرمه، حتی اگر خودش عامل باشه هم اگر تحریکم نکنه هم تا یک سطح بالایی میتونم خودم رو کنترل کنم، چرا این مورد رو بیان کردم؟ چون جدیدا اروم بودن من باعث شده از جایی اگر ناراحت بود بیاد و ناراحتیش رو سر من خالی کنه، البته که من این موضوع رو بیان کردم که اگر عامل ناراحتی تو شخص دیگه ای جز من بود، من شنونده تو هستم ولی کسی نیستم که سر من خالی کنی ناراحتی ات رو! چون عامل من نیستم😀
این ناراحتی که سر من خالی میشه از نظر من میتونه رفتار خیلی بدش با من باشه! یعنی اجازه بده با لحن بد با من حرف بزنه! و دذ جوابم گفت موقع هایی که عصبی هستم تنهام بذار ! حالا یک سوال خواسته من اشتباه بود؟ چیز سختی هست تجدید نظر کردن در رفتاری که داره تو این موقعیت ها؟ یا کلن ساختار مرد ها فرق داره؟

*موقت
ساختار مردا فرق داره چیه باووو— الان لابد منتظری ی مرد بیاد بهت بگه اره؟ طرف داره اشکارا ابیوزت میکنه بزن دهنش و ترک کن رابطه رو. ینی چی وقتی عصبیه سر تو خالی کنه و بعد بجای اکانتبل بودن توقع داشته باشه که تو موقعی که عصبیه تنهاش بذاری. میخواد عصبی باشه بره ور دل ننه جونش عصبی باشه.
 
ساختار مردا فرق داره چیه باووو— الان لابد منتظری ی مرد بیاد بهت بگه اره؟ طرف داره اشکارت ابیوزت میکنه بزن دهنش و ترک کن رابطه رو. ینی چی وقتی عصبیه سر تو خالی کنه و بعد بجای اکانتبل بودن توقع داشته باشه که تو موقعی که عصبیه تنهاش بذاری. میخواد عصبی باشه بره ور دل ننه جونش عصبی باشه.
راهکارت دقیقا خودش یک‌ نمونه از رفتارهای سمیه
 
Back
بالا