• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بد ترین دردی که حس کردید چی بود ؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع موجو
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
برای من گرفتگی پا
از خواب پریدم و تو شب جیغ میزدم و هیچ کار نمیتونستم بکنم
و دردی که یه بار وقتی بچه بودم تو دندونپزشکی موقع کشیدن دندون تجربه کردم. این بیشتر حالت تراما داره برام
 
راهنمایی که بودم (اولد من) انگار داخل بینیم یه جوش ریزی زده بودم که خودم نمیدونستم. اومدم با دستم بینیم رو بخارم (فشار دادم) و این جوشه ترکید. برای ۱۰ ثانیه نفهمیدم کجام؛ همه جا رو سفید میدیدم و هیچ صدایی نمیشنیدم. واقعا ترسیده بودم فکر میکردم از ماتریکس خارج شدم و دنیای جدیدی رو کشف کردم.
 
کلاس سوم موقع جشن تکلیف گفتم دیگه به بلوغ رسیدم رفتم چایی دم کنم کتری رو برداشتم یکمی از دستم خورد بهش هل کردم کل آبش برگشت رو شکمم هنوزکه هنوزه جاش مونده. ولی باحاله مثل ماه گرفتگی
 
درد تنهایی بی یار و بی کار
 
درد پریودی به مراتب از هر درد فیزیکی که تجربه کردم بدتر و طاقت فرساتر بوده
 
نمی‌دونم یبار تو کودکی داشتم کنجکاوی می‌کردم با چرخ خیاطی، سوزن چرخ خیاطی از روی ناخن شستم رفت تو ولی از انور در نیومد. استخوان مانع شد.
 
سه سالم بود، کف دستم خورد به بخاری کامل سوخت. چون تاولاش مونده بود و پوست جدید تشکیل نمی‌شد مجبور شدن کل پوست کف دستمو از دورش با قیچی ببرن. + اون لحظه و گوشت زیرش که گفته بودن نگاه نکنم ولی کردم هنوز واضحه برام.
کنده شدن گوشت دستم(در حد یه بخش ۰.۵ × ۱ سانت) با سیم خاردار
مو برداشتن انگشت یکی مونده به آخر پام
درد گلوم سر مخملک
 
من ۲ بار تاحالا پام افتاد توی چاله و پیچ خورد : ))) فک کردن بهش هم ازارم میده ولی یه درد در حد یک دقیقه وحشتناک داره و بعدش دیگ دردش تقریبا کم و کم میشه دفعه بعدی هم ک پیچ بخوره دیگ باید بکنمش بندازم دور= )))
 
یکبار تو مترو عصر پنجشنبه بود قشنگ یادمه
حواسم به جمعیت پشت سرم نبود
یهو که درا باز شد جمعیت به سمت در حمله برد و بدن من با فشار اونا چسبیده بود به قطار و نمی‌تونستم نفس بکشم
هم درد فیزیکی خیلی وحشتناکی داشت هم روحی روانی ناشی ازین که نکنه انقد بیهوده و سر یه چیز بیخود بمیرم ؟
 
یه دوره شاید نزدیک به یه سال بود حدودا هرماه دلدرد شدیید میگرفتم و هرچی میخوردم میاوردم بالا برای یکی دو روز حداقل و کلا درد داشتم اون مدتش رو. اولش که میگفتن چمیدونم سردی و بلغم و سرما زده به کلیه و این چیزاست ولی نبود فکر کنم. برای درمان چندتا جا رفتم میکفتن بعضی ها آپاندیس عه و تا نزدیکی عمملش هم رفتم ولی بابام گفت چرت میگن. البته الان که ۲ ۳ ساله ازش میگذره وقتی بهش نگاه میکنم دلیلش واضحه که استرس و فشار زیادی بود که اون دوران داشتم.
 
دندونم رو بدون اینکه بی حس شده باشم عصب کشی کردم.هیچ دردی حتی نزدیک اون هم نبوده واسم تابحال. انقدر وحشتناک بود که از شدت درد حتی نمیتونستم واکنش نشون بدم فقط توییچ میکردم:))
 
یه بار پام بین دوگوشه‌ی مبل گیر کرد و خودم پیچیدم و اون نپیچید. زانوم سرجاش چرخید و یه صدای تیک مانند کوتاهی داد و از دردش یهو چند صدم ثانیه سفیدشد بیناییم و بیهوش شده بودم درحد چنددقیقه کوتاه (شانس اوردم همونجا رو مبلا افتاده بودم و سرم نشکسته بود تو بیهوشی)
 
Back
بالا