• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اولین باری که اومدین سمپادیا چی دیدین؟ :)

Oracle

Last seen a long time ago
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
286
امتیاز
3,533
نام مرکز سمپاد
SHM
شهر
TBZ
سال فارغ التحصیلی
1407
همه‌مون احتمالا یه خاطره ای پس ذهنمون داریم از اولین برخوردی که با کاربرای سایت داشتیم یا اولین تاپیکی که خوندیم. اینجا بنویسیدش شاید باحال باشه که مثلا اولین کسی که باهاتون گرم گرفت و بعدا هم احتمالا باهاش دوست شدین کی بوده؟ :) یا اینکه اصلا چطوری با سایت آشنا شدین و غیره و غیره :)
 
۱۵ سالم بود. اومدم سایت. دیدم بحث صیغه در اسلام داغه. نمیدونم هنوزم تاپیکش هست یا نه ولی دیگه اون زمان فکر کردم خیلییییی شریعتی ام که میدونم اسلام واقعی چیه:))
خاطره ی جذابی نبود:(
 
من از هفتم با سایت آشنا بودم. اون اول اولا یه اکانت داشتم که فقط یه پست داستان گذاشته بودم و یادمه اونقدر تباه بودم که اولش نوشته بودم "با عرض سلام و احترام خدمت دوستان گرامی" :-" اونو پاک کردم و بعدا یه اکانت دیگه درست کردم. تاپیک زده بودم برای پیدا کردن عکس های قدیمی مدرسه مون که فقط @پرواز جوابمو دادن :) یه کم دیگه یه تاپیک دیگه زدم در مورد تغییر آرم سمپاد. اون اولین مطلبی بود که یه کوچولو در موردش بحث شد و یه جورایی انگار گرفت :) و باعث شد با @ترانهه آشنا بشم. رفتم چت روم و دیدم طبق معمول دارن از یکی شیرینی میخوان :)) و منم بدون سلام و هیچی رفتم ازشون شیرینی خواستم :-" هیشکی جوابمو نداد که در نهایت طنین گفت به تو هم شیرینی میدیم و ... و کم کم با بقیه اعضا آشنا شدم :)
 
اولین بار با تایپک خاطره چجوری فهمیدین تیزهوشان قبول شدن یا همچین چیزی با سایت آشنا شدم و یه سال بعد هم که عضو شدم تایپک المپیاد زیست بودم😭
اولین نفر هم که باهاش حرف زدم اگه اشتباه نکنم @ترانهه بود:)
 
آشناشدن اولین بار احتمالا نهم یا دهم بودم و خواستم اکانت بزنم ولی ایمیل برام نیومد منم بیخیال شدم تا درنهایت شب نشینی نتایج کنکور اولین باری بود که عضو شدم و با کنکوری های اون موقع با هم منتظر نتایج، حرف میزدیم دیگه یادم نیست کیا بودن
 
در یک روز بهاریِ آفتابی، دو هفته بعد از مرحله دوّم المپیاد، پراز هیجان و خستگی از امتحان‌نهایی دینی-که امتحان اوّل بود- برگشته بودم خونه. درحالیکه گوجه‌سبز میخوردم و نگران اون ۰.۲۵ جاخالی‌ای بودم که نکنه اشتباه نوشتم؛ جهتِ چک کردنِ جواب‌ها به دنبال پلت‌فرمی شبیهِ سمپادسیتی سابق -پاتوق قبلی‌ما؛ که اون زمان تازه منحل شده بود- گشتم و با سرچ چند کلید واژه اینجا رو پیدا کردم. در تاپیک امتحانات نهایی به سرعت باد، جواب‌هارو چک می‌کردیم و می‌خندیدیم.
 
اولین باری که من اومدم سمپادیا یه کاربر باهام چت خصوصی زد و ورودم رو تبریک گفت، یکم صحبت کردیم و اون تایم یادمه باید یازدهم می‌بود، ولی جهشی خونده بود و دانشجوی دندون ترکیه بود.
منم واقعا حس می‌کردم سمپادیا thing من نیست و ادم‌های اینجا خیلی فرهیخته‌ان به‌خاطر همین دیگه آنلاین نشدم اطلاعات اکانتمم یادم رفت :‌)))
 
اولین بار فکر کنم با تاپیک خاطره چجوری فهمیدن تیزهوشان قبول شدین و سرود فرزانگان با سایت آشنا شدم و اولین نفری هم که باهاش حرف زدم فکر کنم @ERFUN بود
 
تاپیکارو میگشتم و ارسالارو میخوندم=)
اولین دوست سمپادیامم فکرکنم سینا بود😭
چیز زیادی یادم نمیاد😭
 
یه بار دیگه هم گفته بودم
اومدم صفحه اصلی رو دیدم
حرف بزن، جانا سخن از زبان ما می‌گویی و فلان...
سریع پریدم یه تاپیک زدم هر چه دل تنگت می‌خواهد بگو
فکر کردم میتونم با ح.ب و مطهری رقابت کنم ولی نامردا نذاشتن :))
 
دارکلایت بود داشت گوهخوری میکرد
به محض اینکه سایتو وا کردم با اکانت نحسش و فیس مزخرف و ماسک سفیدش و موهای بسیجی طورش روبرو شدم
همون اولم هر چی از دهنم در اومد بارش کردم
پارانویید روانی خایمال
 
من تازگی ترسم ریخته که فعالیت کنم
بلافاصله بعد از ساختن اکانت یه بانگ درباره تاثیر مشاور زدم @*100RA* و یک نفر دیگه جواب دادن
هیچ تاپیکی هم باز نمیکردم فقط صرفا یه سری موضوعاتی که نیاز داشتم هی سرچ میزدم و میخوندم
 
من شب بود داشتم توی گوشی می‌گشتم که اتفاقی دیدم اینجا رو
و رفتم تاپیک خاطرات سوتی رو خوندم، ساعت دو شب داشتم قهقهه می‌زدم هر لحظه ممکن بود بابام بیاد دعوام کنه چرا نصف شب بیدارم :‌)))))))
و طی حرکتی رفتم توی ح‌ب گفتم سلام من تازه اومدم و آری دگر
 
دقیق یادم نمیاد
ولی فکر کنم
یه تاپیک ولی خیلی قدیمی بود
یه متن احساسی عاشقانه نوشته بودن
 
من بیکار شده بودم، دنبال این بودم ببینم سمپاد به جز مدرسه چیز دیگه ای هم داره. گشتم یهو دیدم عجب سایتی! تا مدتی اکانت نساختم. همش مهمان بودم تا اینکه تأیید ایمیل کردم. اولین چیزی هم که دیدم یه تاپیک المپیاد زیست بود.
 
من اولین باری که اومدم احساس می‌کردم اینجا ناکافی‌م و به‌خاطر همین دیگه نیومدم... ( البته هنوز هم همین احساس رو دارم با این تفاوت که دیگه اهمیت نمی‌دم‌)
تازه انقدر حافظه ایمیلم پر بود مجبور شدم یه ایمیل دیگه بزنم تا پیام تایید ایمیل برام بیاد🚶🏼
 
  • لایک
امتیازات: ERFUN
یه بار دیگه هم گفته بودم
اومدم صفحه اصلی رو دیدم
حرف بزن، جانا سخن از زبان ما می‌گویی و فلان...
سریع پریدم یه تاپیک زدم هر چه دل تنگت می‌خواهد بگو
فکر کردم میتونم با ح.ب و مطهری رقابت کنم ولی نامردا نذاشتن :))
مدیریت برای شما هم پ.خ خوش‌آمدگویی زد یا آخرین نسل بودم؟ :))
 
Back
بالا