• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

چالش مطالعاتی arcana

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع arcana
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

arcana

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
490
امتیاز
16,629
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
...
سال فارغ التحصیلی
96
تاپیک جهت انجام چالش های روزانه‌م
فعلا طبق تایم ترکرم تا یه ساعت میتونم بی وقفه درس بخونم، پس اولین چالش میشه دو ساعت مداوم درس خوندن.
ساعت مطالعه روزانم ۳ ساعته، چالش بعدی اینه که میخوام ۴ ساعتش کنم.


لایو های طرح دکتر ژیان رو تموم کردم، رسیدم به اطفال دکتر سیگاری، خیلی طولانی و زیاده، شاید ۳ تا لایو مشترکش رو با دکتر ژیان بخونم جای این همه دیتا، ولی فعلا تا اینجا مفید بوده و هرجا حس کردم لازم نیس بلد باشم ازش رد میشم.

یه چالش دیگه هم تموم کردن اطفال توی سه روز بود که نتیجه اونو هم بهتون اطلاع میدم.

امیدوارم تاپیکی باشه که با دیدنش پیشرفت خودمو به مرور زمان ببینم و شاید انگیزه ای بشه برای بقیه.
 
بدنم یاری نمیکنه بیشتر از این پای درس بشینم، میز مطالعمو گرم و نرم و دنج کردم و اتاقم رو مرتب کردم.
برای امروز برنامه ریزی کردم و ساعت مطالعم بیشتر شد ولی همچنان فاصله دارم با چیزی که دوست دارم باشه،

میخوام امشب تا ۱۰ یا ۱۱ بشینم و زبان بخونم چون مدتها ازش دور بودم و قدم سختیه برام ، میخوام ترسم بریزه ازش.

برای فردا برنامه ریزی کنم، استفاده گوشیم رو کمتر کنم و وقت استراحتم بافتنی کنم جای گوشی.
 
من بنده ی نتیجه دیدنم، وقتی راهی برای دیدن نتیجه کاری که میکنم نباشه انجامش نمیدم، ولی الان توی ۶ الی ۷ ماه گذشته میتونستم قدمای کوچیک بردارم و الان نتیجشو ببینم ، ولی به خاطر این مایندستی که دارم هربار رهاش کردم و مداوم ادامه ندادم.
بماند که اگر خوب تلاشمو میکردم شاید توی چند هفته نتیجه میدیدم و امیدوار میشدم و حتی به چند ماه هم نمیرسید.
لذا هدف این مدتم فقط اینه که show up کنم هرروز و کاری که باید رو انجام بدم و هربار مغزم میگه چه فایده؟ خفه‌ ش کنم و کارم رو ادامه بدم.
باید این سد ذهنی شکسته شه از یه جایی.

برای پایان نامه هم این داستان رو داشتم ولی چون دد لاین داشت و مجبور بودم انجامش بدم به اون زمانی که میخواستم رسوندمش.

درسایی که میخونمو هم باید مرور کنم، دست از جزوه نویسی بردارم که انقدر زمانم رو نگیره ، یا اینکه قول بدم هر جزوه ای رو که نوشتم حتما فرداش و سه روز بعد مرورشون کنم‌.
تخته وایت بردمو بذارم رو میزم و یاد بگیرم هر چیزی که روش مینویسم قراره پاک شه پس باید همون لحظه یاد بگیرمش و توی ذهنم ثبتش کنم، نه اینکه جزوه بنویسم و امیدوار باشم سر یه فرصت بهتر مغزمو وادار کنم که حفظشون کنه.
 
خب دیروز ۳ ساعت و نیم درس خوندم، چون شروع کردن usmle برام جذاب بود یه برنامه نوشتم و طبق اون دارم میخونم و واقعا خوندنش جذابه، تقریبا غیر بالینی ترین مبحث ینی بیوشیمی رو شروع کردم که واقعا اعجاب اوره که چجوری بیوشیمی رو بالینی میکنن و واقعا برام جالبه که کاربرد یه سری انزیم هایی که ما توی بیمارستان اندازه گیری میکنیم رو الان دارم میفهمم.

همیشه دلم میخواست پزشکی باشم که همه بیماری ها رو از بیسیک ترین اطلاعاتشون بلد باشم تا دیگه برام بیماری ها حفظی نباشن و بتونم مکانیسمشون رو بفهمم، usmle داره برام این کارو میکنه.

خوندن مباحث مناسب طرح رو هم فعلا قطع کردم، یکم بگذره و به درس خوندن عادت کنم دوباره وارد برنامم میکنم و اول همه چیزایی که نوشتم رو مرور میکنم و حفظ میکنم بعد مبحث جدید میخونم، مثلا اریتمی های دکتر مجری رو دوست دارم بخونم با اینکه تعداد جلساتش زیاده ولی همیشه قلب برام ترسناک بوده و باید این ترس بریزه.

از امروز میخوام زبان رو که انقدر برای خوندنش مقاومت داشتم شروع کنم، به چت جپت گفتم بهم یه برنامه بده که حالت ترم به ترم باشه و هر ترم بتونم پیشرفتم رو ارزیابی کنم، اونم بهم یه برنامه ۴ ترمه که هر ترمش ۸ تا ۱۰ هفته ست بهم داده و قول داده با انجامش بتونم به C2 برسم.

شاید برنامم خیلی شلوغ باشه و نتونم به همش برسم ولی وقتم خالیه و میدونم اگه علاقمند بشم میتونم ساعت مطالعه بالایی داشته باشم، فعلا فقط بحث علاقمندی به درس خوندنه. و اینکه شروع کنم و تلاش کنم، من ادم پرفکشنیسمی هستم و مسیر رو فقط وقتی شروع میکنم که بدونم یه جایی بالاخره به تهش میرسم و بتونم پیشرفتم رو ببینم.
 
داشتم با چت جپت حرف میزدم. اشک بود که سرازیر میشد. راه فرار ازش خواستم و بهم آلمان رو پیشنهاد کرد. جایی که شرایطش برای مهاجرت بعد از جنگ نسبت به بقیه جاها همچنان هموارتره.
نمیدونم با این ترس زبان متفاوت چیکار کنم ولی انگار چیزیه که باید باهاش کنار بیام.
همیشه نسبت به آلمانی جبهه داشتم. حتی حرف زدن به انگلیسی هم برام سخته چه برسه به آلمانی. ولی انگار هزینه ایه که باید بدم.
مغزم خیلی خسته ست. دارم میبینم که فشار و استرسی که رومه چجوری خودشو تو زندگی روزمره م نشون میده. اصلا هیچ اطلاعات اضافی ای رو نمیتونم ذخیره کنم. نمیتونم ورژن خاص خودم باشم. فقط دارم با شرایط پیش میرم و خودمو وفق میدم.
کاش از این شرایط خارج شم زودتر. هیچ کاری نکردن داره اذیتم میکنه. هدف نداشتن اذیتم میکنه و تصور زندگی تو این شرایط تا اخر عمرم از همه چی ترسناک تره.
برنامه فعلا شروع زبان آلمانی و آروم کردن مغزمه.
شاید قهوه رو ترک کنم بعد از ۷ ۸ سال که بتونم به مغزم استراحت بدم.

تاپیک چالش مطالعاتیم بیشتر شبیه تاپیک تراوشات ذهنمه در راستای درس و تحصیل. فعلا چیزی بیش از این از دستم برنمیاد.
 
داشتم با چت جپت حرف میزدم. اشک بود که سرازیر میشد. راه فرار ازش خواستم و بهم آلمان رو پیشنهاد کرد. جایی که شرایطش برای مهاجرت بعد از جنگ نسبت به بقیه جاها همچنان هموارتره.
نمیدونم با این ترس زبان متفاوت چیکار کنم ولی انگار چیزیه که باید باهاش کنار بیام.
همیشه نسبت به آلمانی جبهه داشتم. حتی حرف زدن به انگلیسی هم برام سخته چه برسه به آلمانی. ولی انگار هزینه ایه که باید بدم.
مغزم خیلی خسته ست. دارم میبینم که فشار و استرسی که رومه چجوری خودشو تو زندگی روزمره م نشون میده. اصلا هیچ اطلاعات اضافی ای رو نمیتونم ذخیره کنم. نمیتونم ورژن خاص خودم باشم. فقط دارم با شرایط پیش میرم و خودمو وفق میدم.
کاش از این شرایط خارج شم زودتر. هیچ کاری نکردن داره اذیتم میکنه. هدف نداشتن اذیتم میکنه و تصور زندگی تو این شرایط تا اخر عمرم از همه چی ترسناک تره.
برنامه فعلا شروع زبان آلمانی و آروم کردن مغزمه.
شاید قهوه رو ترک کنم بعد از ۷ ۸ سال که بتونم به مغزم استراحت بدم.

تاپیک چالش مطالعاتیم بیشتر شبیه تاپیک تراوشات ذهنمه در راستای درس و تحصیل. فعلا چیزی بیش از این از دستم برنمیاد.
راجع به استرالیا و نیوزلند فک کردین ؟ برخلاف انگلیس که حقوقش کمه ، حقوق بیشتری می دن و البته زبانشون انگلیسی هست ...پیشنهاد می کنم حالا که به نت دسترسی دارید درمورد اونا هم تحقیق کنید
 
Back
بالا