• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تجربتون از گشت ارشاد

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Admin2
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
من ادم مذهبی نیستم و چه بسا مخالف این سیستمم
ولی به دید 0 و 100 نگاش نکنید
من بارها شده سر دامن پوشیدن گیر دادن بهم ولی
همین گشت ارشاد بود که منو از یه اتفاق خیلی وحشتناک نجات داد
اتفاقی که میتونست زندگیمو نابود کنه
لزوما چیز بدی نیست
اما زیاده روی چرا که نه
ببینید، ببخشید که مجبورم با احتمالات جلو برم
ولی فرض رو بر این میذارم که به احتمال زیاد اون "اتفاق خیلی وحشتناک" تجاوز یک مرد به حریم شخصی شما بوده
ولی خب باید برگردیم به ریشه ها: ریشه این اتفاق چی بوده؟ آیا این احتمال وجود نداره که ریشه این اتفاق این بوده که از زمانی که ما کودکان خردسالی بودیم، مارو از جنس مخالفمون جدا کردن؟ آیا اینطور نبوده که بعد چند سال، وقتی یک پسر به سن بلوغ رسیده، نیازهایی داره که قدرتون کمتر از اتشفشان نیست و میتونه اتفاقاتی وحشتناک مثل همین احتمالی که دادم رو به وجود بیاره؟
متاسفانه افرادی مثل گشت ارشاد (اگر گشت ارشاد رو یک انسان فرض کنیم) خودشون مسبب این اتفاقات هستن، چون که جامعه رو از ریشه از این نظر پوسیده کردن، و بعدش مثل یک سوپرمن ظاهر میشن که آخر هم بگن ما شمارو از این واقعه نجات دادیم!
 
به من یبار با اینکه دامنم تا نوک پام بود واقعا پارچه ضخیم و بدون چاک و بدن نمایی بهم در کمال تعجب گیر داد چرا شلوار نداری زیرش و مطمئنم اون لحظه بالا نرفته بود
 
ببینید، ببخشید که مجبورم با احتمالات جلو برم
ولی فرض رو بر این میذارم که به احتمال زیاد اون "اتفاق خیلی وحشتناک" تجاوز یک مرد به حریم شخصی شما بوده
ولی خب باید برگردیم به ریشه ها: ریشه این اتفاق چی بوده؟ آیا این احتمال وجود نداره که ریشه این اتفاق این بوده که از زمانی که ما کودکان خردسالی بودیم، مارو از جنس مخالفمون جدا کردن؟ آیا اینطور نبوده که بعد چند سال، وقتی یک پسر به سن بلوغ رسیده، نیازهایی داره که قدرتون کمتر از اتشفشان نیست و میتونه اتفاقاتی وحشتناک مثل همین احتمالی که دادم رو به وجود بیاره؟
متاسفانه افرادی مثل گشت ارشاد (اگر گشت ارشاد رو یک انسان فرض کنیم) خودشون مسبب این اتفاقات هستن، چون که جامعه رو از ریشه از این نظر پوسیده کردن، و بعدش مثل یک سوپرمن ظاهر میشن که آخر هم بگن ما شمارو از این واقعه نجات دادیم!
ادمیزاد فرقش با حیوون اینکه تحریک میشه خودش رو کنترل کنه و نپره سر مردم،گشت ارشادم جز تر زدن تو پول بیت المال هیچ مزیتی نداره و اصلا وظیفه پلیسه که موقع تجاوز و اینا از مردم محافظت کنه،اتفاقا تو شهر ما که از خیار بدترن،فقط بلدن مردم و سر لچکاشون بکنن تو ماشین
اگر ادعای مسلمونی دارن که خدا خودش گفته لا اکراه‌ فی الدین و بازم گفته دیگرانو به دین خودتون مجبور نکنین بطوریکه به خدا و دینتون دشنام بدن
درهرصورت خودشون و مسخره کردن و اینکه بیای بگی اره صفر و صدی نیست یا حجاب قانون مملکته اصلا مسخرست
 
۱۲ سالم بود رفته بودیم مشهد
مانتو بلند، حجاب کامل، شال سرم بود پشت پدرم راه میرفتم
موهام اونموقع چتری بود هرکاری میکردی زیر شال نمیرفت
وسط خیابون ون بود یه مردی با یونیفرم مشکی یهو اومد دنبالم گفت خانم شالت رو بکش جلو وگرنه بازداشتت میکنیم
طوری گفت فقط خودم شنیدم
پدرم که جلوتر میرفت نشنید
تا وقتی رسیدیم هتل و شبش پنیک اتک کرده بودم
 
تو بابل همیشه چهارشنبه غروبا حدودا ساعت ۷ ، حدود ده نفر زن و ۶ تا مرد تو خیابونا دسته جمعی راه میرن و بیشتر به کسایی که مردی همراهشون نیست یا تنهان و دو یا چند نفره نیستن گیر میدن بعدم دیگه سوار ون نمیکنن.
یه سری ماشین های شخصی همراهشونه سوار اونا میکنن.
واقعا بده. هیچکی نمیتونه تنها تو این تایما بره بیرون یا میگیرنش یا تذکر میدن ازت عکس میگیرن
 
من این قضیه رو معمولا جایی بازگو نمی‌کنم چون شامل مقدار زیادی کله‌خری‌ خودمه. ۱۵ سالم بود و اواسط سال که با مامانم سر انتخاب رشته دعوامون شد، و منم نه گذاشتم نه برداشتم فاز این تینیجرای هالیوودی رو گرفتم که می‌خوان از خونه برای چند روز فرار کنن تا پدر مادرشون به رفتار بدشون فکر کنن :‌))) ولی بعد از اینکه دو ساعت پیاده رفتم خسته شدم و رسیدم به پارک ملت. گوشی هم نداشتم به دوستی زنگ بزنم که حداقل بیان با هم دورهم باشیم، خلاصه توی محوطه زیر یه درختی روی کوله‌م دراز کشیدم تا اینکه دم دمای غروب گفتم خب دیگه پا شیم بریم که یهو چشم باز کردم دیدم چند تا زن چادری دارن به زور چند تا دختر و پسر که همین چند متر اونورتر داشتن بدمینتون بازی می‌کردن رو می‌برن سوار کنن. یکیشون منو دید و اومد سمتم، ازم پرسید اون دختر پسرا رو می‌شناسم یا نه، و اینکه چرا زیر درخت خوابیدم :‌))) با اینکه از لحنش خوشم نیومد سعی کردم آروم باشم و بهش گفتم منتظر مامانمم که منو سوار کنه ولی گوشیم رو خونه جاگذاشتم، ازم پرسید خونمون کجاست و گفت می‌تونم باهاشون تا یه جایی برم ولی من اینجوری بودم که نه مامانم نگران میشه اگه منو اینجا پیدا نکنه و ازش گوشیشو قرض کردم که به مامانم زنگ بزنم :)) مامانم هم از پشت تلفن نامردی نکرد جوری عصبانی شد و داد و بیداد که کجایی هر جا هستی بمون دارم میام که طرف برگاش ریخت و به چند تا نصیحت بسنده کرد و رفت. اون موقعی که این اتفاق افتاد به مراتب تعدد و شدت سخت‌گیری‌شون کمتر بود، ولی خدای نکرده اگه براتون پیش اومد، سعی کنید ارامش خودتونو حفظ کنید اما ابدا سوار ون نشید.
 
Back
بالا