ArmKarimi
کاربر فوقحرفهای

- ارسالها
- 1,322
- امتیاز
- 8,899
- نام مرکز سمپاد
- علامه حلی 1
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1407
یه روز توی قلعه داشتن بازی میکردن (با اون چوب و توپه). پسرک توپ رو زد و توپ رفت بالا. مامانبزرگ که لباس کریسمسی پوشیده بود رفت توپ رو بگیره که توپ توی مسیرش میخوره به لونه پرنده و خرابش میکنه. ولی مامانبزرگ توپ رو میگیره و تا میاد اشکایی که از خوشحالی توی چشمش جمع شده رو پاک کنه، متوجه میشه اون توپ نبوده و یه بمب بوده و بلافاصله توی دستاش منفجر میشهروزی خورشید در باغی قدم میزد و شبدر هارا میگشت تا بتواند برای ماه خوش شانسی را هدیه بدهد
اما یهو آتشفشانی اون نزدیکی فوران کرد، تنبل به خورشید گفت که بره لاکپشتی که داره ماکارونی میخوره رو نجات بده چون امشب قرار بود باهم قهوه بخورن
🥹💣🤶🆙🪺🏏🏰
🛖 🤿 🎸 ♿️ 🎄 🕌


