• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

کاش زمان متوقف میشد اون روزی که....

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Soñadora
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ارسال‌ها
913
امتیاز
8,826
نام مرکز سمپاد
فرزانگان1
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1395
رشته دانشگاه
Bioinorganic chemistry
همه ما تو موقعیت هایی قرار گرفتیم که دوست داشتیم پایانشون انتها نداشته باشه
مثلا مسافرت خاصی؛مهمونی خاصی؛دیت خاصی
 
کاش زمان متوقف میشد اون روزی که اولین بار مجردی با دوستام رفتیم کیش
 
سال ۹۷ از طرف مدرسه رفتیم اردو آکواریوم و منطقه آزاد انزلی و هر دقیقه‌اش بهم خوش می‌گذشت ⁦(⁠*⁠_⁠*⁠)
 
کاش زمان متوقف میشد اون روزی که تصمیم گرفتم دیده نشم یا حتی شنیده نشم، ولی اون این اجازه رو بهم نداد)_
 
کاش زمان شب اول کارگاهمون متوقف می‌شد
 
با اینکه لابد یخ میبستم، اما اولین رصد سال دهم...
یا
اون عصر بارونی به‌خصوص که خیلی زود ازش گذشتیم...
 
کاش زمان متوقف میشد اون روزی که اون برای همیشه از ایران رفت
کاش زمان متوقف میشد اون روزی که ترامپ از برجام خارج شد و پیتزا ۶ هزار تومن بود
کاش زمان متوقف میشد اون روزی که بزرگترین ترسم جا موندن از اتوبوس مدرسه بود
 
کاش زمان متوقف میشد وقتی خونه داییم به صرف ماهیچه دعوت بودیم
کاش زمان متوقف میشد وقتی اردو رفته بودیم تبریز
کاش زمان متوقف میشد قبل اینکه باهاش آشنا بشم
کاش زمان متوقف میشد وقتی تو ممکو دست در دست زیر بارون میدویدیم
کاش زمان متوقف میشد وقتی شعراشو برام میخوند
کاش زمان متوقف میشد وقتی پشت موتور تو هرمز بودم
کاش زمان متوقف میشد وقتی دراز کشیده بودم و نخلا بالای سرم تکون میخوردن
کاش زمان متوقف میشد یه روز قبل حمله روسیه به اوکراین
 
کاش وقتی روی قله کوه در حال تماشای ابرا و اون سمت دریای خزر بودم زمان متوقف میشد و نباید برمیگشتیم
 
کاش زمان یک روز گرم تابستان ،دقیقا یک روز ۱۳ مرداد ،حدود ساعت سه و ربع کم بعدازظهر متوقف می‌شد.
 
کاش متوقف نمیشد اون روزی ک داشتم واقعی میخندیدم
 
کاش زمان متوقف می‌شد وقتی اردو رفته بودیم یزد و تو کویر نشسته بودیم روی تپه و غروبو تماشا می‌کردیم
 
کاش زمان سال ۱۴۰۳ متوقف می شد ( به خصوص تایمی که با دوستام کلاس تیزهوشان میرفتم)
کاش زمان کلاس شیشم متوقف می شد
 
کاش زمان متوقف میشد دوازده ساعت قبل از جنگ
-فیلمش رو باید بگذارم
کاش زمان متوقف میشد توی 12 اردیبهشت 1403
اون روز بابا شیراز نبود مامان کار داشت من دوتا هفده ساعت متوالی درس خونده بودم (دوشنبه و سه شنبه) و چهارشنبه بعد از کلاس با خواهرم رفتیم بیرون شام خوردیم و در اخر شب من و خواهر و مامان هرسه تو بغل هم بی هوش شدیم
https://biaupload.net/do.php?imgf=org-dd15afb537401.jpg
https://biaupload.net/do.php?filename=org-c19650dbd9f72.mp4
 
کاش زمان ظهر ۸ شهریور ۴۰۴ وقتی داشتیم عوی اون بوته‌هه رو می‌گرفتیم و به فلسفه‌ش می‌خندیدیم متوقف می‌شد؛
 
کاش متوقف میشد وقتی بهم گفت لیندا.
 
Back
بالا