• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خانواده تا کجا تو زندگی شما مداخله می‌کنند؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Admin2
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تحصیلی : بابام نمیدونه کلاس چندمم:))ولی مامانم فقط به نمره گیر میده
مالی : خب طبیعتا چون تازه داره ۱۳ سالم میشه پس خرجم رو خودشون میدن
مذهبی : بابام خیلی به لباس و...گیر میده و کلا در زمینه مذهب خیلی بهم عذاب وجدان میده
روابط : در مورد روابط خارج از مدرسه خیلییییییی حساس خیلیییییییییی...خط قرمزشون هم افراد بزرگسال و همچنین پسر هست
 
تحصیلی خیلی براشون مهم نیست، نمره هام خوب باشه کافیه نمیخواد ۲۰ بگیرم

مالی خودم بلو بانک دارم و خرید اینترنتی میکنم و پولمو مدیریت میکنم مشکلی نیست

مذهبی نیستیم

روابط خارج از مدرسه کلا ممنوعه، از جمله اینجا :))
 
۲خانواده شما تا چه اندازه تو زندگیتون مداخله میکنند و چقدر آزاد هستید؟ چقدر به خودتون حق انتخاب میدن و چه مرزهایی واستون تعیین کردند؟ به نظرتون چقدر منصفانه‌ست؟

در بعد تحصیلی:
در بعد مالی:
در بعد مذهبی:
در بعد روابط:
تحصیلی: نتابجم براشون اوکی بوده معمولا، الان ازادی بیشتر قبلا ولی خب نبود اصلا
مالی:ماهی چهارتومن از خانواده پول میگیرم و از خونه غذا اینا مبارم معمولا، بازم یه تومن ایناش خرج خرید غذا و فلان میشه، هله هوله اخیرا زیاد میخرم دوباره باید کمش کنم (به سقف ماهی ۲_۳ تومن هم داره میرسه دوباره ) ولی اینکه مستقیم بپرسن پولت رو چیکار کردی نه، منم نشده پول اضافه تر بخوام، پول اسنپ ها و قبض خط و این چیزا هم همه با خودمه، اما با کار کردنم خیلی گارد دارن که حالا چون خودم سرم شلوغه فعلا حوصله دعوا ندارم

مذهبی: مشکلی با پوششم ندارن واقعا خوشحالم میکنه، هر چند بهرحال وقتی اینجام با اینکه عرف بابل جز یسری جاها پوشیده تره اونطور که میخوام لباس میپوشم (که باز میگم فرق خاصی نداره با اون چیزی که خانواده ام اوکین باهاش)

عقیدتی؟ زیاد حرف نمبزنیم، مامانم گاهی میگه باید بیشتر باور داشته باشم و فلان ولی خب پیشنهاد طوره، بابامم که اصلا کاری نداره

روابط؟ نمیدونم واقعا چون از بیشتر روابط من اونطوری اصلا خبر ندارن نمیدونم چه ایده ای دارن درباره من، کلا حرف نمیزنیم در این باره. موقعی که خونه بودم حتی تابستون بعد کنکور میگفتن هر دو هقته یه بار میتونی با دوستات بری بیرون که بنظرم خیلی قانون مسخره ای بود و همونم گاهی نمیرفتم و دوستام شاکی بودن چرا بیرون نمیای باز مگه درس داری؟ با دوست واقها صمیمیم هم گارد داشتن که خب اونم دیگه صرفا بهشون نمیگم اینطور نیست حل شده باشه، در کل یه ترکیب خوبی از آزاد گذاشتن اونا و پنهان کردن من دارم اونطور که میخوام زندگی میکنم :((
 
هیچ چیز نیست که توش دخالت نکنه.
 
اینجور که مشخصه برای پسرا سخت گیری بیشتره.
چه عجیب فکر میکردم رو دخترا بیشتر سخت گیری میکنن. (البته باید سطح تحمل هم در نظر گرفت، شاید تحمل دخترا بالاتره)
 
خانواده شما تا چه اندازه تو زندگیتون مداخله میکنند و چقدر آزاد هستید؟ چقدر به خودتون حق انتخاب میدن و چه مرزهایی واستون تعیین کردند؟ به نظرتون چقدر منصفانه‌ست؟

در بعد تحصیلی:حقیقتا من اصلا نمیخواستم تجربی بخونم از همون راهنمایی ک اومدم سمپاد واقعا عاشق ریاضی بودم حتی یادمه اولین امتحانی ک از طرف خود سمپاد اومد یکی از ۳ نفری ک توی منطقه کامل شده بود خودم بودم خانواده ام قبل ترش بهم میگفتن ک نمیذاریم بری ریاضی ولی من ب شوخی میگرفتمش و پیش خودم میگفتم ی کاریش میکنم تا اینکه دوم راهنمایی همون تایم امتحان های خرداد اومدم خونه و ب مامانم گفتم که مامان میخوام برم ریاضی.مامانم شروع کرد که اینده شغلی نداری و اینا (چرت و پرت) بعد گفتم ی رشته ای میخونم که راحت اپلای کنم بعد میدونید چی گفتن بهم؟گفتن ک ما توی ایرانش بهت اعتماد نداریم بذاریم بری خارج؟ واقعا وقتی ب این حرفاشون فکر میکنم خنده ام میگیره الان ولی بالاخره اونا موفق شدن و من رفتم تجربی و الان انقدر ذهنم از ریاضی حالش بهم میخوره حتی برای امتحان ترم امسال نه به کلاس هام گوش دادم نه چیزی خوندم تموم فرجه رو توی سایت بودم و داشتم وقت تلف میکردم فقط نرم بالا سرش و دو نمره کم اوردم وقتی امتحان رو دادم

در بعد مالی:فعلا که سنی ندارم بخوام خرجم رو خودم بدم ولی واقعا کنکور رو بدم خودم رو جدا میکنم ازشون و الان به بعد هم دیگه نمیذارم و نمیخوام که خرجی بکنن
در بعد مذهبی:من روی اعتقاداتم به شدت متعصبم و حرف حرف خودمه خداروشکر با اون تفکرات اسلامی🤡شون نمی تونن نظرم رو عوض کنن و پوششم هم آزاده خیلی آزاد و به هیچ کسی هم این موضوع ربطی نداره
در بعد روابط:من خانواده ام روی روابطم حساسه و من این موضوع رو همون بچگی متوجه شدم و ب نظرم خانواده ام نباید انقدر حساسیت ب خرج میداد چون بچه مجبور میشه بهت دروغ بگه پنهان کنه و من طی همه این سال ها حتی کوچیکترین روابط با همجنسم رو ازشون پنهان میکردم و واقعا از این کار حالم بهم میخوره ولی انگار خودشون دوست دارن دروغ شنیدن رو
و چیز های دیگه که نتونستم بیان کنم
 
آخرین ویرایش:
در بعد تحصیلی: تااااا دستههههه یعنی ببین چیزی نمونده که نکرده باشن توش.اینجا اینطوریه که یاد درس میخونی یا کارتن خواب میشی و میندازیمت بیرون چون بچه ای که درس نخونه بدرد نمیخوره که این درس خوندنه هم اینطوری نیست که خودت انتخاب کنی چی بخونیا فقطططططط تجربی(فعلا در محور مقاومت نسبت به این موضوعم) یا تجربی میخونی یا یه بیکار بد بخت میشی (2 سال دیگه دعوا داریم یوهو).درمورد نمره ها هم: نمره 19.75؟؟ بچه ما پسرفتتت کردههه بچه ما قرار نیست هیچ پخی بشه چون 25 صدم کم اورده یا بیست میاری یا یه کارتن خواب بدبخت پسرفت کرده قرار نیست هیچ گوهی بشه میشی به همین دلیل نمره هام رو نمیگم بهشون، نهایت نمرات کارنامه رو ببینن که اونم دست من بود نمیذاشتم.
در بعد مالی: خب من فعلا در امدی ندارم و خودم درکشون میکنم تو مسائل مالی.ولی اینم بخوام یچی بخرم هی باید جواب پس بدم که چرا خریدم.
در بعد مذهبی: سکوت میکنم که سکوت نشانه ی درد من است.در این موضوع هم تو محور مقاومتم.
در بعد روابط: تاااااااا دستهههههههه.به کل از روابطم خبر ندارن تو هرکدوم هم خبر دار شدن به بد ترین شکل ممکن ریدن توش.

در کل کسی که میخواد دروغ بشنوه،بذار بشنوه
 
آخرین ویرایش:
کلا پذیرفته شدم و شخصیتی هم ندارم که دخالت کنن و همیشه حریمی داشتم برای خودم
شخصیت مستقلی دارم معمولا هم تو اتاقم هستم به طور کلی من و اعضای خانواده م هم رو چندان نمی بینیم

بعد مذهبی و عقیدتی:باید بگم خانواده م باهام کنار اومدن
از لحاظ بعد مذهبی مامانم نسبتا معتقد هست ولی کاری نداره و کلا عقایدم پذیرفته شده
یعنی با وجود تفاوت عقدتی و مذهبی همه هم رو پذیرفتیم
بعد مالی: پول هام رو کنترل میکنم و پول تو جیبی هام با اینکه زیاد خرج میکنم برای خودم اضافه هم میاد و البته اونا هم برام خرج میکنن و وقتایی کارتم دستم نیست از کارت اونا خرج میکنم
بعد روابط :کلا مرز دارم و با کسی دوست نمیشم بخاطر همین باز هم جای دخالت نیست
بعد تحصیلی :باز خودم کارام رو میکنم البته وقتایی که اضطراب دارم و که ناراحتم اگر نمره ای داشته باشم که غمگینم کنه میگن فدای سرت و مهم نیست
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا