- ارسالها
- 4,304
- امتیاز
- 47,736
- نام مرکز سمپاد
- علامه حلی ۱
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1403
- دانشگاه
- امیرکبیر
- رشته دانشگاه
- مهندسی دریا
چه جالب اینجا پست داشتمدر بعد تحصیلی: مادرم تجربی خونده بود و معتقد بود که تجربی علاقه میخواد نداری نرو تجربی ، بابام مهندسی مکانیک و معتقد بود که ریاضی بازار کار نرو برو تجربی
در نهایت به توافق رسیدیم علاقه مهم تره و ریاضی اومدم و خیلی دشواری نداشت برام هر چند بعد تر هم خود بابام از اون نظر اولیش کوتاه اومد ولی گفت سعی کن دانشگاه خوب قبول بشی
در بعد مالی: تقریبا استقلال مالیم صفره و بابام هر وقت پول دستم بیاد به بهونه های مختلف قرض میگیره وپس نمیده و معتقده هر وقت بخوای پول هر چقدر میدم بهت ولی خب اینو دوست ندارم خیلی
در بعد مذهبی: کلا بابام که معتقد هست ولی انجام بده نیست ، مامانم معتقد هست ولی خیلی روش تعصب نداره فلذا کاری به کارم ندارن چرا نماز نمیخونی چرا روزه نمیگیری چرا گردنبند نماد زرتشتی داری و اینا ، بیشتر اصرار دارن انسان خوبی باشم برای ملت تا بنده خوبی باشم برای خدا و از این خیلی راضیم و خداروشکر هیچ مشکلی نیست
در بعد روابط: معتقدن بزرگ شدم و عقل کامل برای ارتباط با یک دختر رو دارم ولی زمانش رو مناسب نمیدونن میگن حواست پرت میشه و ... که خب درست هم هست ، البته نه بخاطر اینکه مخاطب دختره ، کلا درس الان الویت اوله برامون ولی با اشنایی قبل ازدواج گمون نکنم مشکل داشته باشن
متاسفانه ۲ هفته بعد این اتفاق خب پدرم سکته کرد و دیگه کلا گیری نمیده اصلا به هیچی؛ طبیعتا پولی هم نمیگیره ازم تمام پول ها دست خودمه ولی خب من پولیم بیاد دستم خرج خونه میکنم
توی بعد تحصیلی منظورم انتخاب رشته هیچ گونه دخالتی نکردن یا محدودیت و حتی اجازه دادن پردیس خودگردان هم بزنم که خب روزانه قبول شدم اصلا
توی بعد مذهبی هیچی به هیچی؛ هستیم برا خودمون کاریم ندارم خودشونم البته دیگه کاری ندارن
توی بعد روابط هم واقعیت موقعیتش هیچ وقت پیش نیومده اصلا بخوام ببنیم محدودیتی هست یا نه اما ۲ سال پیش که یه دختری از من خوشش میومد به مامانم گفتم نظر خاصی نداشت گذاشت بر عهده خودم که خب خودم دلم نمیخواست
در کل نقش من الان با ۲.۵ سال پیش خیلی فرق کرده و مداخله خاصی ندارم اونقدر فعلا



ولی مامانم فقط به نمره گیر میده

