• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • دابل‌لایک
امتیازات: Uvzst
(یاری) اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
مگو شرط دوام دوستی دوری است، باور کن
همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد
 
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
 
چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
مردد می‌شود گاهی دلم در صبر و حق دارد
نمی‌داند هنوز این پیله از پروانگی چیزی
 
روحی که نامت را به گوشم خواند، با آن طنین، دست مرا لرزاند
لوح دلم را سوی تو چرخاند، جوهر به رقص آمد، قلم چرخید
عاشق نشدی زاهد دیوانه چه میدانی
در شعله نرقصیدی پروانه چه میدانی
 
تو بیا مست در آغوش من و دل خوش دار
مستیَت با بغلت هر دو گناهش با من
عزم آن دارم که امشب مست مست
پایکوبان کوزه ی دردی به دست
سر به بازار قلندر درنهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست..
 
عزم آن دارم که امشب مست مست
پایکوبان کوزه ی دردی به دست
سر به بازار قلندر درنهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست..
هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست
 
Back
بالا