- ارسالها
- 42
- امتیاز
- 700
- نام مرکز سمپاد
- فرز
- شهر
- تهرا
- سال فارغ التحصیلی
- 1404
به تنهایی گرفتارند مشتی (بیپناه)اینجابه مردم چون پناه آوردم از تنهاییام دیدم
که از تنها شدن جانکاهتر، احساس تنهایی است
مسافرخانهی رنج است یا تبعیدگاه اینجا
به تنهایی گرفتارند مشتی (بیپناه)اینجابه مردم چون پناه آوردم از تنهاییام دیدم
که از تنها شدن جانکاهتر، احساس تنهایی است
خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمدبه تنهایی گرفتارند مشتی (بیپناه)اینجا
مسافرخانهی رنج است یا تبعیدگاه اینجا
یار ما بی رحم یاری بوده استخواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد
عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد
یارم سپند اگرچه بر آتش همی فگندیار ما بی رحم یاری بوده است
(عشق) او با صعب کاری بوده است
(چشم) من چشم تو را دید ولی دیده نشدیارم سپند اگرچخه بر آتش همی فگند
از بهر چشم تا نرسد مر ورا گزند
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم(چشم) من چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد
(شدم) مایوس با ظلمی که از اطرافیان دیدممن به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
حیف باشد بر چنان تن پیرهن(شدم) مایوس با ظلمی که از اطرافیان دیدم
همان هایی که می دیدند غم پشت نقابم را
هر غزلم نامهایست صورت حالی در اوحیف باشد بر چنان تن پیرهن
ظلم باشد بر چنان صورت نقاب
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دستهر غزلم نامهایست صورت حالی در او
نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست
ای در دل من رفته چو (خون) در رگ و پوستدامن دوست به صد خون دل افتاد به دست
به فسوسی که کند خصم، رها نتوان کرد
من نگاهش مىكنم، او هم نگاهم مىكندای در دل من رفته چو (خون) در رگ و پوست
هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست
پژواک نگاه تو در آیینه جانممن نگاهش مىكنم، او هم نگاهم مىكند
او براى دلبريدن، من براى دلبری
آخر ای باد صبا بویی اگر میآریپژواک نگاه تو در آیینه جانم
یک لحظه مرا از همه عالم بدر کرد
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ماراآخر ای باد صبا بویی اگر میآری
سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست
فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کناگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
یه خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
(عاشق) به گریه آمد و بوسید یار رافکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن
درد عاشق نشود به به مداوای حکیم
سهل است به خون من اگر دست برآری(عاشق) به گریه آمد و بوسید یار را
عاقل هنوز منتظر یک اشارت است
ای جان جان جانم تو جان جان جانیسهل است به خون من اگر دست برآری
جان دادن در پای تو دشوار نباشد
قیاس يک به يک شهر با تو آسان نیستای جان جان جانم تو جان جان جانی
بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی
