- ارسالها
- 59
- امتیاز
- 837
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۱
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
بزرگوار امیرا ز ناخوشی مزاجعجب حلوای قندی تو امیر بیگزندی تو
عجب ماه بلندی تو که گردون را بگردانی
قصیده گشت چو عمر عدوی تو کوتاه
بزرگوار امیرا ز ناخوشی مزاجعجب حلوای قندی تو امیر بیگزندی تو
عجب ماه بلندی تو که گردون را بگردانی
گرچه از عمر دل سیری نیستبزرگوار امیرا ز ناخوشی مزاج
قصیده گشت چو عمر عدوی تو کوتاه
به نام نیکو گر بمیرم رواستگرچه از عمر دل سیری نیست
مرگ میآید و تدبیری نیست
به نام خداوند جان و خردبه نام نیکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست
ای جان جان جانم تو جان جان جانیبه نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
چگونه شاد شود اندرون غمگینمای جان جان جانم تو جان جان جانی
بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش راچگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است
چه حالی میکند درویش چشمان سحرخیزتما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را
اختیار آن است کو قسمت کند درویش را
من جلد تو هستم بر بام تو هستمچه حالی میکند درویش چشمان سحرخیزت
تو مولانای ما خواهی شد و ما شمس تبریزت
از پگه پیش رخ خوب تو رقاص شدیممن جلد تو هستم بر بام تو هستم
تو شمس منی من خورشید پرستم
پیش چشمم چون به نرمی میخرامی میخرامیاز پگه پیش رخ خوب تو رقاص شدیم
این چنین عادت خورشید پرستان باشد
اندوه من این است، که در دفتر شعرمپیش چشمم چون به نرمی میخرامی میخرامی
در درونم مینشیند شوکرانه تلخکامی
عاشق زار او منم بی دل و یار او منماندوه من این است، که در دفتر شعرم
یک بیت به زیبایی چشم تو ندارم
بوی مطبوع گل و منظرهای رو به بهارعاشق زار او منم بی دل و یار او منم
باغ و بهار او منم من نه منم نه من منم
بگفتا من گلی ناچیز بودمبوی مطبوع گل و منظرهای رو به بهار
پنجره پشت خودش،یک من و تو کم دارد
به دشت دل گیاهی جز گل رویت نمی رویدبگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشتبه دشت دل گیاهی جز گل رویت نمی روید
من این زیبا زمین را آزمودم میهن ای میهن
جهان من از گریه ات خیس بارانانگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
ای مهربانتر از برگ در بوسههای بارانجهان من از گریه ات خیس باران
تو با سقف کاشانه ی من چه کردی
بیداری زمان را با من بخوان به فریادای مهربانتر از برگ در بوسههای باران
بیداری ستاره در چشم جویباران
