- ارسالها
- 27
- امتیاز
- 472
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- تهِ دریا
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
مرا به حسرتِ آغوش خود گذاشتهایکمر بست و بنهاد رو سوی شاه
بزرگان برفتند با او براه
که عاقبت کفنم فکر راه حل کرده
مرا به حسرتِ آغوش خود گذاشتهایکمر بست و بنهاد رو سوی شاه
بزرگان برفتند با او براه
از آتش حسرت بین بریان جگر دجلهمرا به حسرتِ آغوش خود گذاشتهای
که عاقبت کفنم فکر راه حل کرده
رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیباز آتش حسرت بین بریان جگر دجله
حود آب شنیدستی کآتش کندش بریان
آتش عشق است کاندر نی فتادرفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب
قرین آتش هجران و هم قران فراق
مراد ما نجویی ور نه رندان هوسجو راطاق پذیر است عشق جفت نخواهد حریف. بر نمط عشق اگر پای نهی طاق نه
بروید ای حریفان بکشید یار مارامراد ما نجویی ور نه رندان هوسجو را
بهار شادیانگیزی حریف باده پیمایی
دلبر صنمی شیرین شیرین صنمی دلبربروید ای حریفان بکشید یار مارا
به من آورید آخر صنم گریزپا را
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدیدلبر صنمی شیرین شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم برزد برزد به دلم آذر
عجب سروی عجب ماهی عجب یاقوت و مرجانیدل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
زیر بارند درختان که تعلق دارندعجب سروی عجب ماهی عجب یاقوت و مرجانی
عجب جسمی عجب عقلی عجب عشقی عجب جانی
خوشا آنان که الله یارشان بیزیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
خوشا شیراز و وضع بی مثالشخوشا آنان که الله یارشان بی
که حمد و قل هو الله کارشان بی
از دیار خواجه شیراز می آید رهیخوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش
سوسن با صد زبان از تو نشانم نداداز دیار خواجه شیراز می آید رهی
تا ثنای خواجه عبدالله انصاری کند
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجاتسوسن با صد زبان از تو نشانم نداد
گفت رو از من مجوی غیر دعا و ثنا
آب زنید راه را هین که نگار میرسدبه پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشتآب زنید راه را هین که نگار میرسد
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد
عجب لطف بهاری تو عجب میر شکاری تونگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویمعجب لطف بهاری تو عجب میر شکاری تو
در آن غمزه چه داری تو به زیر لب چه میخوانی
