Conatus
Š
- ارسالها
- 84
- امتیاز
- 306
- نام مرکز سمپاد
-
- شهر
- •
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
نشود دیدهی من باز چو بادام به سنگنعمت دیده نخواهم که بماند پس از این
مانده چون دیده از آن نعمت دیدار جدا
بس که از دیدن اوضاع جهان سیرم من
نشود دیدهی من باز چو بادام به سنگنعمت دیده نخواهم که بماند پس از این
مانده چون دیده از آن نعمت دیدار جدا
بازآ که در هوایت خاموشی جنونمنشود دیدهی من باز چو بادام به سنگ
بس که از دیدن اوضاع جهان سیرم من
تا ندانی جگر سنگ گشودن هدرستبازآ که در هوایت خاموشی جنونم
فریاد ها برانگیخت از سنگ کوهساران
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندانتا ندانی جگر سنگ گشودن هدرست
تیشه داند که چه ها بر سر فرهاد آمد
کمر بست و بنهاد رو سوی شاهیکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
مرا به حسرتِ آغوش خود گذاشتهایکمر بست و بنهاد رو سوی شاه
بزرگان برفتند با او براه
از آتش حسرت بین بریان جگر دجلهمرا به حسرتِ آغوش خود گذاشتهای
که عاقبت کفنم فکر راه حل کرده
رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیباز آتش حسرت بین بریان جگر دجله
حود آب شنیدستی کآتش کندش بریان
آتش عشق است کاندر نی فتادرفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب
قرین آتش هجران و هم قران فراق
مراد ما نجویی ور نه رندان هوسجو راطاق پذیر است عشق جفت نخواهد حریف. بر نمط عشق اگر پای نهی طاق نه
بروید ای حریفان بکشید یار مارامراد ما نجویی ور نه رندان هوسجو را
بهار شادیانگیزی حریف باده پیمایی
دلبر صنمی شیرین شیرین صنمی دلبربروید ای حریفان بکشید یار مارا
به من آورید آخر صنم گریزپا را
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدیدلبر صنمی شیرین شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم برزد برزد به دلم آذر
عجب سروی عجب ماهی عجب یاقوت و مرجانیدل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
زیر بارند درختان که تعلق دارندعجب سروی عجب ماهی عجب یاقوت و مرجانی
عجب جسمی عجب عقلی عجب عشقی عجب جانی
خوشا آنان که الله یارشان بیزیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
خوشا شیراز و وضع بی مثالشخوشا آنان که الله یارشان بی
که حمد و قل هو الله کارشان بی
از دیار خواجه شیراز می آید رهیخوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش
سوسن با صد زبان از تو نشانم نداداز دیار خواجه شیراز می آید رهی
تا ثنای خواجه عبدالله انصاری کند
