- ارسالها
- 134
- امتیاز
- 1,834
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- -
- سال فارغ التحصیلی
- 1403
آبجلال
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بیتو به سر نمیشود
ماییم و آبِ دیده، در کنج غم خزیده
بر آبِ دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن
آبجلال
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بیتو به سر نمیشود
گر شکوهای آمد به زبان بزم شراب است/آب
ماییم و آبِ دیده، در کنج غم خزیده
بر آبِ دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن

شکوهگر شکوهای آمد به زبان بزم شراب است/
باید که بشویند ز دل عالم آب است
معلوم که بر دل چو در لطف گشاید/شکوه
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
لطفمعلوم که بر دل چو در لطف گشاید/
آن عشق که بر خویش به مسمار ببندیم
سخنلطف
با اینکه سخن به لطف آب است
گم گفتن هر سخن ثواب است
گمان بردم که یارم همدمم شدسخن
سد اصل سخن رفت و دلیلش همه مدخول/
از شک و گمانی به یقینی نرسیدم
ماتمگمان بردم که یارم همدمم شد
نگو آن بی وفا خونین جگر شد
دگر رفت از برم شیرین سخن یار
به ماتم همدمم آن خاک سرد شد
میماتم
آن می که گر آهنگ کند بر در و بامم/
ماتم ز شعف زمزمه سور برآرد
میمی
گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
غلاممی
گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
ساقیمی
ساقی بده آن می که ز جان شور بر آرد/
بر دار انا الحق سر منصور برآرد
جامساقی
دو سه روز است که دورم ز رخ ساقی و جام
بس خجالت که پدید آید از این تقصیرم
جامجام
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
وانچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
دُردجام
آن درد که در میکده او به سفالیست/
لطفیست که کردهست چو در جام زر آید
جاندُرد
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه پر درد شراب.
مطربجان
کو مطرب خوش نغمه که آتش اثر آید/
کان نغمه برآرد که ز جان دود برآید
مژهمطرب
مطرب از درد محبت عملی میپرداخت
که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود
من داستان آن گل سرخم که عاقبتخانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن.
با نسیم صبح هم پرواز می باید شدن
