تجربه‌ی گروهی بازی BioShock

  • شروع کننده موضوع Pan
  • تاریخ شروع

Pan

bullshirt detector
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
525
امتیاز
8,939
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
بجنورد
سال فارغ التحصیلی
97
بازی انتخابی: BioShock
fps (شوتر اول شخص)

سلام. :D کاری که تو این تاپیک می‌خوایم بکنیم از یه فعالیت گروهی تازه هست که بازی‌های مختلف رو با هم امتحان می‌کنیم و راجع بهشون صحبت می‌کنیم تا مدیوم بازی و ژانرهاشو بیشتر بشناسیم. (مشابه تماشای فیلم و کتابخوانی گروهی) بازی که سری قبل انتخاب شد Hollow Knight بود که یه بازی پلتفرمر دو بعدیه و تو این تاپیک صحبت‌های راجع بهش رو می‌تونین ببینین: لینک.

این دفعه تصمیم گرفتیم بازی یه ذره از ژانر پر طرفدارتری باشه برای همین از ژانر fps انتخاب کردیم که مدل بازی‌های call of duty میشه در واقع. بازی انتخابیمون بایوشاکه که به عنوان یکی از بهترین بازی‌های تاریخ هم از نظر گیمپلی و هم از نظر داستان شناخته میشه و انقلابی در صنعت بازی‌سازی و ژانر first person shooter بوده. داستان بازی ظاهرا پیچیدس چون خلاصه‌ی مناسبی نتونستم براش پیدا کنم.:)) بازی‌ایه که علاوه بر گیمپلی جذاب با داستانش فکر آدمم درگیر میکنه و ژانر اکشن و شوتری که داره برای همه هیجان خواهد داشت. برای همین دعوت می‌کنم که آدمای بیشتری شرکت کنن.:-"

این بازی روی کامپیوتر و کنسول‌ها هست. (ظاهرا یه زمانی روی ios هم بوده ولی دیگه ساپورت نمیشه:|) از ریمسترهای بازی هم میتونید کل کالکشنشو دانلود کنید (سه بازی بایوشاک داریم ما فعلا فقط قصد بازی اول رو برای اینجا داریم) هم جدا از هم. من ریمستر خود bioshock رو از اینجا دانلود کردم که نسخه فشردش حجمش 5 گیگه. وقتی داشتم همینجوری گشت میزدم یه نسخه دوبله شدش رو هم پیدا کردم که ظاهرا نسخه قدیمی یعنی ریمستر نشدشم پیدا کردم که احتمالا سیستم ضعیف‌تری رو هم قبول کنه و راجع به دوبلشم نظری ندارم خلاصه.:-" لینک

حداقل سیستم مورد نیاز ریمستر بایوشاک 1:
OS: Windows 7 Service Pack 1 64-bit. Platform Update for Windows 7 SP1 and Windows Server 2008 R2 SP1
Processor: Intel E6750 Core 2 Duo 2.66 GHz / AMD Athlon X2 2.7 GHZ
Memory: 4 GB RAM
Graphics: 2GB AMD Radeon HD 7770 / 2GB NVIDIA GeForce GTX 670
DirectX: Version 11
Storage: 25 GB available space
Sound Card: DirectX Compatible Sound Device

بازی حدودا 10 ساعته و براش دو هفته هم وقت میذاریم.:-"
 

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,336
امتیاز
14,529
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
1399
پیشاپیش دو تا پیشنهاد دارم:
- بازی رو با مودِ easy شروع کنید.(کلاً به نظرم هر بازی‌ای که محورِ اصلی‌ش «قصه‌گویی» و روایت هست رو باید با easy بازی کرد دفعه‌ی اول. وگرنه وسطِ درگیری‌هایی که دیالوگ‌ هم وجود داره، متوجه شدنِ داستان خیلی سخت میشه!)
- حتماً به محیطِ بازی توجه کنید، با دقت به دیالوگ‌ها گوش بدید، و همه‌ی audio diaryها رو پیدا کنید. در واقع تقریباً همه‌ی ماجرا با environmental storytelling روایت میشه :-"
 

SinaDev

Nobody
ارسال‌ها
108
امتیاز
317
نام مرکز سمپاد
شهید صدوقی
شهر
يزد
سال فارغ التحصیلی
1405
بازی انتخابی: BioShock
fps (شوتر اول شخص)

سلام. :D کاری که تو این تاپیک می‌خوایم بکنیم از یه فعالیت گروهی تازه هست که بازی‌های مختلف رو با هم امتحان می‌کنیم و راجع بهشون صحبت می‌کنیم تا مدیوم بازی و ژانرهاشو بیشتر بشناسیم. (مشابه تماشای فیلم و کتابخوانی گروهی) بازی که سری قبل انتخاب شد Hollow Knight بود که یه بازی پلتفرمر دو بعدیه و تو این تاپیک صحبت‌های راجع بهش رو می‌تونین ببینین: لینک.

این دفعه تصمیم گرفتیم بازی یه ذره از ژانر پر طرفدارتری باشه برای همین از ژانر fps انتخاب کردیم که مدل بازی‌های call of duty میشه در واقع. بازی انتخابیمون بایوشاکه که به عنوان یکی از بهترین بازی‌های تاریخ هم از نظر گیمپلی و هم از نظر داستان شناخته میشه و انقلابی در صنعت بازی‌سازی و ژانر first person shooter بوده. داستان بازی ظاهرا پیچیدس چون خلاصه‌ی مناسبی نتونستم براش پیدا کنم.:)) بازی‌ایه که علاوه بر گیمپلی جذاب با داستانش فکر آدمم درگیر میکنه و ژانر اکشن و شوتری که داره برای همه هیجان خواهد داشت. برای همین دعوت می‌کنم که آدمای بیشتری شرکت کنن.:-"

این بازی روی کامپیوتر و کنسول‌ها هست. (ظاهرا یه زمانی روی ios هم بوده ولی دیگه ساپورت نمیشه:|) از ریمسترهای بازی هم میتونید کل کالکشنشو دانلود کنید (سه بازی بایوشاک داریم ما فعلا فقط قصد بازی اول رو برای اینجا داریم) هم جدا از هم. من ریمستر خود bioshock رو از اینجا دانلود کردم که نسخه فشردش حجمش 5 گیگه. وقتی داشتم همینجوری گشت میزدم یه نسخه دوبله شدش رو هم پیدا کردم که ظاهرا نسخه قدیمی یعنی ریمستر نشدشم پیدا کردم که احتمالا سیستم ضعیف‌تری رو هم قبول کنه و راجع به دوبلشم نظری ندارم خلاصه.:-" لینک

حداقل سیستم مورد نیاز ریمستر بایوشاک 1:
OS: Windows 7 Service Pack 1 64-bit. Platform Update for Windows 7 SP1 and Windows Server 2008 R2 SP1
Processor: Intel E6750 Core 2 Duo 2.66 GHz / AMD Athlon X2 2.7 GHZ
Memory: 4 GB RAM
Graphics: 2GB AMD Radeon HD 7770 / 2GB NVIDIA GeForce GTX 670
DirectX: Version 11
Storage: 25 GB available space
Sound Card: DirectX Compatible Sound Device

بازی حدودا 10 ساعته و براش دو هفته هم وقت میذاریم.:-"
ای کاش کارت گرافیکم مناسبش بود.
 

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,336
امتیاز
14,529
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
1399
ای کاش کارت گرافیکم مناسبش بود.
میتونی نسخه‌ی اصلی رو بازی کنی که آخرِ پست لینکش هست. نسخه‌ی اصلی خیلی سبک و ساده‌ست و تقریباً با هر کارت گرافیکی میتونی بازی کنی!
(الان تو اینترنت یه سرچی کردم درباره‌ی تفاوتِ نسخه‌ی اصلی و ریمستر. و خب ظاهراً هیچ فرقی نکرده به جز اینکه جزئیاتِ بصری تو بازی تقویت شدن! و اتفاقاً بعضیا میگن که از لحاظِ گرافیک بصری، نسخه‌ی اصلی تو یه سری از محیط‌ها بهتر از ریمستره :-")
 

SinaDev

Nobody
ارسال‌ها
108
امتیاز
317
نام مرکز سمپاد
شهید صدوقی
شهر
يزد
سال فارغ التحصیلی
1405
میتونی نسخه‌ی اصلی رو بازی کنی که آخرِ پست لینکش هست. نسخه‌ی اصلی خیلی سبک و ساده‌ست و تقریباً با هر کارت گرافیکی میتونی بازی کنی!
(الان تو اینترنت یه سرچی کردم درباره‌ی تفاوتِ نسخه‌ی اصلی و ریمستر. و خب ظاهراً هیچ فرقی نکرده به جز اینکه جزئیاتِ بصری تو بازی تقویت شدن! و اتفاقاً بعضیا میگن که از لحاظِ گرافیک بصری، نسخه‌ی اصلی تو یه سری از محیط‌ها بهتر از ریمستره :-")
آهان خیلی ممنون
 
  • لایک
امتیازات: Leo

HosseinRF

Hossein RF
ارسال‌ها
35
امتیاز
45
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1402
بازی انتخابی: BioShock
fps (شوتر اول شخص)

سلام. :D کاری که تو این تاپیک می‌خوایم بکنیم از یه فعالیت گروهی تازه هست که بازی‌های مختلف رو با هم امتحان می‌کنیم و راجع بهشون صحبت می‌کنیم تا مدیوم بازی و ژانرهاشو بیشتر بشناسیم. (مشابه تماشای فیلم و کتابخوانی گروهی) بازی که سری قبل انتخاب شد Hollow Knight بود که یه بازی پلتفرمر دو بعدیه و تو این تاپیک صحبت‌های راجع بهش رو می‌تونین ببینین: لینک.

این دفعه تصمیم گرفتیم بازی یه ذره از ژانر پر طرفدارتری باشه برای همین از ژانر fps انتخاب کردیم که مدل بازی‌های call of duty میشه در واقع. بازی انتخابیمون بایوشاکه که به عنوان یکی از بهترین بازی‌های تاریخ هم از نظر گیمپلی و هم از نظر داستان شناخته میشه و انقلابی در صنعت بازی‌سازی و ژانر first person shooter بوده. داستان بازی ظاهرا پیچیدس چون خلاصه‌ی مناسبی نتونستم براش پیدا کنم.:)) بازی‌ایه که علاوه بر گیمپلی جذاب با داستانش فکر آدمم درگیر میکنه و ژانر اکشن و شوتری که داره برای همه هیجان خواهد داشت. برای همین دعوت می‌کنم که آدمای بیشتری شرکت کنن.:-"

این بازی روی کامپیوتر و کنسول‌ها هست. (ظاهرا یه زمانی روی ios هم بوده ولی دیگه ساپورت نمیشه:|) از ریمسترهای بازی هم میتونید کل کالکشنشو دانلود کنید (سه بازی بایوشاک داریم ما فعلا فقط قصد بازی اول رو برای اینجا داریم) هم جدا از هم. من ریمستر خود bioshock رو از اینجا دانلود کردم که نسخه فشردش حجمش 5 گیگه. وقتی داشتم همینجوری گشت میزدم یه نسخه دوبله شدش رو هم پیدا کردم که ظاهرا نسخه قدیمی یعنی ریمستر نشدشم پیدا کردم که احتمالا سیستم ضعیف‌تری رو هم قبول کنه و راجع به دوبلشم نظری ندارم خلاصه.:-" لینک

حداقل سیستم مورد نیاز ریمستر بایوشاک 1:
OS: Windows 7 Service Pack 1 64-bit. Platform Update for Windows 7 SP1 and Windows Server 2008 R2 SP1
Processor: Intel E6750 Core 2 Duo 2.66 GHz / AMD Athlon X2 2.7 GHZ
Memory: 4 GB RAM
Graphics: 2GB AMD Radeon HD 7770 / 2GB NVIDIA GeForce GTX 670
DirectX: Version 11
Storage: 25 GB available space
Sound Card: DirectX Compatible Sound Device

بازی حدودا 10 ساعته و براش دو هفته هم وقت میذاریم.:-"
من نمی دونم چرا هر چی بازی که توی لیست مورد علاقه ام هست باید gtx 710 به بالا بخواد. تف تو این زندگی و gt 210 که نمیزاره هیچ کاری کنیم.
راستی میدونستید همین gt 210 شده 2 میلیون تومان.X_X لازم به ذکر است که بازی رو دوبله شده دان نکنید که خیلی حذفی خواهد داشت. بهترین راه برای دوستانی که از انگلیسی چیزی متوجه نمی شوند، خرید زیر نویس فارسی بازی از سایت گیم سابه.
 

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,336
امتیاز
14,529
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
1399
من نمی دونم چرا هر چی بازی که توی لیست مورد علاقه ام هست باید gtx 710 به بالا بخواد. تف تو این زندگی و gt 210 که نمیزاره هیچ کاری کنیم.
راستی میدونستید همین gt 210 شده 2 میلیون تومان.X_X لازم به ذکر است که بازی رو دوبله شده دان نکنید که خیلی حذفی خواهد داشت. بهترین راه برای دوستانی که از انگلیسی چیزی متوجه نمی شوند، خرید زیر نویس فارسی بازی از سایت گیم سابه.
این اطلاعات مربوط به نسخه‌ی ریمسترِ بازی هست. اورجینالش رو با همین کارت گرافیکی که داری هم میتونی بازی کنی.
 

HosseinRF

Hossein RF
ارسال‌ها
35
امتیاز
45
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1402
این اطلاعات مربوط به نسخه‌ی ریمسترِ بازی هست. اورجینالش رو با همین کارت گرافیکی که داری هم میتونی بازی کنی.
رفتم تحقیق کردم فهمیدم که گرافیک cpu که دارم از کارتم قوی تره. /m\
گرافیک آنبورد i3 4130
خیلی خوشحالم. حیف زبانم متوسطه، وگرنه بازیش میکردم. (از گیم ساب میتونم زیر نویس بگیرم، ولی حالش به انگلیسیشه.)
موفق باشید.
 
  • لایک
امتیازات: Leo

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,336
امتیاز
14,529
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
1399
اسپویلر
اسپویلر
اسپویلر
...

[خب پیشاپیش بگم که اگه بخواید همه‌جای Rapture رو دقیق و با وسواس بگردید، گیم‌پلی تقریباً 15-16 ساعت در میاد و اون 10 ساعت، برای حالتی هستش که مستقیماً فقط هدفِ اصلی رو دنبال کنید :-" و اینکه من نسخه‌ی اصلیِ 2007 رو بازی کردم، با مودِ normal.]
گیم‌پلی:
- بایوشاک شاید نتونه به اندازه‌ی پرچم‌دارهای امروزی بهتون تو پروسه‌ی بازی امکانات و آپشن‌های مختلف بده، ولی احتمالاً مولّدِ خیلی از ایده‌هایی هست که الآن تو بازی‌هایی مثلِ فارکرای و کرایسیس و غیره میبینیم! برای من واقعاً جالب بود که ببینم یه گیمِ مربوط به 13 سال پیش، انقدر به پلیر تو زمینه‌ی گیم‌پلی حقِ انتخاب میده و مثلِ خیلی از هم‌دوره‌های دیگه‌ی خودش مجبورمون نمیکنه که با یه هفت‌تیرِ ساده+یه شات‌گان کلِ بازی رو ادامه بدیم! ما برای شخصی‌سازی کردنِ combat تو بایوشاک، 1 سلاح سرد داریم، 6 تا سلاح گرم، 3 نوع گلوله برای هر سلاح، به علاوه‌ی 7-8تا پلازمید و کلی تونیک که حکمِ «قدرت‌های ماورایی» رو دارن تقریباً. این تنوعی که سلاح‌های ما داره، باعث میشه اون بُعدِ «شوترِ اول شخص» بودنِ بازی تا حدِ زیادی ارضا بشه و بتونیم کاملاً با تنوع و پویاییِ کافی به شلیک کردن ادامه بدیم :)) و خب این تنوعِ زیاد، فقط برای این نیست که "هر کسی با هر سلیقه‌ای راحت باشه"! بلکه برای هر محیط و هر دشمنی، بهتره از یه سلاح و گلوله‌ی خاص استفاده کنیم. مثلاً برای Big Daddyها جدی "مجبوریم" که از گلوله‌‎های فلزی استفاده کنیم همراه با شات‌گان یا مسلسل. یا مثلاً باید حواسمون باشه که برای Splicerهای ضعیف نیایم از گلوله‌های قوی استفاده کنیم که بعداً به کمبودِ مهمّات دچار بشیم :)) و حتی برای محیط‌های مختلف، استفاده‌ی درست از پلازمید‌ها هم خیلی میتونه تفاوت ایجاد کنه تو پروسه‌ی combatها! مثلاً توی آب بهترین پلازمید، رعد و برقه. یا هر جا دیدید رو زمین روغن ریخته، بهتره از پلازمیدِ آتش استفاده کنید. در واقع یکی از دلایلی که خیلی از بازی‌های امروزی رو موفق میکنه، همین آزادیِ عملی هست که سازنده‌ها تو customize کردنِ مبارزات به پلیر میدن! برای مثال زدن جای دوری هم لازم نیست بریم، به نظرم یکی از دلایلی که Farcry انقدر موردِ استقبال قرار گرفته و میگیره، حقِ انتخابی هست که به ما میده برای اینکه از سلاح‌های مختلف یا از نقشه‌های مختلف برای combat استفاده کنیم. چرا؟ به نظرم چون این سبک از گیم‌پلی، خیلی بیشتر از گیم‌پلی‌های ساده‌ی دیگه میتونه به گیمر القا کنه که "آره، من دارم کلی کارِ مهم انجام میدم و این کاراکتر، خودِ منم!". و خب، چه چیزی مهم‌تر از این؟ من فکر میکنم اینکه بایوشاک اومده سال 2007 همچین گیم‌پلی‌ای رو تو بازی پیاده کرده، باعث میشه به نوعی مادرِ خیلی از این ایده‌های پربازدهِ امروزی به حساب بیاد و قابلِ تحسینه :-" به علاوه، برای هر چیزی اعم از First Aid Kit و تونیک‌ها و گلوله و غیره تو بازی چندتا «فروشگاه» وجود داره و این باعث میشه پروسه‌ی "جمع‌آوری و خرج کردنِ" دلارها و Adam هم «مهم» محسوب بشه! (پ.ن: البته طبیعتاً من همه‌ی بازی‌های هم‌دوره‌ش رو تجربه نکردم و بهتره بگم بایوشاک "یکی از" مادرانِ این ایده‌هاست!)
برآیندِ همه‌ی این‌ها، گیم‌پلی رو برای من خیلی روان و جذاب کرد و کم پیش اومد که از تکرار کردنِ یه کارِ ثابت فکر کنم که بازی کسل‌کننده شده.
- اواخرش یه مقدار احساس کردم "به زور" دارم بازی میکنم و لحظه‌شماری میکنم که زودتر تموم شه :-" چرا؟ به دو دلیل. اولاً تعجب کردم که چرا درجه‌ی سختیِ بازی انقدر یکنواخت و ثابته! در واقع بعد از یه مدت دیگه هیچ نوع Splicer یا Big Daddy جدیدی ظاهر نمیشه، و حتی باس‌فایت‌ها هم آسون‌تر میشن! ولی با این وجود، ما هِی سلاح‌های قوی‌تر و گلوله‌های بیشتر و تونیک‌های جدید پیدا می‌کنیم و بعد از یه مدت، دیگه هیچ چالشِ خاصی تو بازی وجود نخواهد داشت. تا حدی که دیگه واقعاً اواخرِ بازی هیچ اهمیتی نداره که پول و گلوله‌ها رو جمع کنید یا نه! من 30-40درصدِ انتهایی رو فقط با همون سلاحِ سردِ ساده رفتم :)) دوماً، مکان‌های مختلفِ Rapture اواخرِ بازی کاملاً خالی و بی‌معنا هستن و جز برای جمع کردنِ آیتم‌های مختلف، هیچ دلیلِ دیگه‌ای برای گشتنِ محیط بازی پیدا نخواهید کرد. در حالی که اوایلِ بازی، همه‌ی محیط‌ها کلی audio diary دارن و تو هر کدوم میشه کلی اطلاعات از Rapture و داستانِ بازی به دست آورد! من اوایل حتی وقتی به در و دیوار هم نگاه میکردم کلی environmental storytelling میدیدم :))

گرافیک و جزئیاتِ بصری:
- حرفِ خاصی ندارم. با در نظر گرفتنِ زمانی که بازی ساخته شده، بایوشاک خیلی فراتر از انتظارم بود و اصلاً نمیتونم خرده‌ای به گرافیکش بگیرم.(یه نکته‌ی جالب: اگه دوربین رو به سرعت تو بازی بچرخونید، میبینید که texture ثابته و سایه‌ها و جزئیات تغییری نمیکنن! و با توجه به محیطِ بزرگ و detailedی که بازی داره، این ثُباتِ گرافیکی در مقایسه با بازی‌های هم‌دوره‌ش خیلی جالب و البته قابلِ تحسینه.)
- Rapture برای من شهرِ گمشده‌ی آتلانتیس رو تداعی میکنه. سازنده‌ها به اندازه‌ای خوب روی جزئیات ظاهریِ این آرمان‌شهرِ زیردریایی کار کردن، که صرفاً با گشت زدن توی نقشه و نگاه کردن به اطراف حس میکنید که تو یه فیلمِ علمی-تخیلی هستید و به جرئت میتونم میگم «همه چیز» کاملاً قابلِ لمس و حقیقی به نظر میاد! یعنی به جای اینکه فکر کنیم "بازی‌ساز‌ها شهرِ Rapture رو ساختن تا بایوشاک توش جریان داشته باشه"، احساس میکنیم "شهرِ Rapture وجود داشته و داستانِ بایوشاک توش اتفاق افتاده"! در واقع، Rapture به اندازه‌ای از لحاظِ بصری شبیه به یه شهرِ واقعی به نظر میاد، که به صورتِ کاملاً مستقل از داستانِ بایوشاک هم میتونه یه مفهومِ کامل محسوب بشه و درست مثلِ آتلانتیس یه «شهرِ افسانه‌ای» در نظر بگیریمش.

روایت و قصه‌گویی:
از اون مسائلی هست که اگه درباره‌ش صحبت کنم، واقعاً کم‌لطفی به عظمتِ بازی‌ه‌! ولی خب از اونجایی که نمیشه هیچی نگم، چند تا اشاره‌ی کوتاه میکنم.
- بی‌نظیرترین environmental storytellingی بود که تا حالا دیدم. شما صدای بازی رو قطع کنید، به دیالوگ‌های گیم‌پلی گوش ندید، من ضمانت میکنم مفهوم اصلیِ بازی رو متوجه بشید :)) چطور؟ صرفاً با نگاه کردن به تبلیغاتِ روی دیوارها و خوندنِ پروپاگاندایی که روی پرچم‌ها نوشتن! داستان‌گویی محیطیِ بایوشاک به اندازه‌ای قوی و هوشمندانه طراحی شده، که فقط با گشتن تو محیطِ بازی میتونید علاوه بر فهمیدنِ اتمسفرِ کلی Rapture و اتفاقاتی که افتاده، با شخصیت‌های بازی و خیلی از عقایدشون هم آشنا بشید. تبلیغات و تابلوها، جنازه‌ی آدمای مختلف، خون‌نوشته‌های روی دیوار، و حتی مکان‌هایی که این چیزها رو پیدا میکنیم، میتونن کلی به ما اطلاعات بدن! مثلاً یکی از اطلاعاتِ مهمِ بازی رو ما وقتی به دست میاریم که تو فاحشه‌خانه‌ی Eve's Garden جنازه‌ی Jasmine رو پیدا میکنیم در حالی که روی تخت سلاّخی شده و یه فایلِ صوتی کنارش هست که توش میگه من بچه‌ی یکی از مشتریام رو مخفیانه فروختم چون به پول احتیاج داشتم. و چون تو بازی کلی تابلوی تبلیغاتی هست که Jasmine رو به عنوانِ Andrew Ryan's Favorite Gal معرفی کرده، اینجا متوجه میشیم اون بچه‌ی نامشروعِ Andrew Ryan، در واقع از Jasmine بوده. و خب غیر از این راهی نیست که متوجه بشیم مادرِ Jack(کاراکترِ ما) همون Jasmineه :)) نتیجه؟ اینکه خیلی از اطلاعاتِ مهمی که توی داستان بایوشاک هست رو صرفاً با environmental storytelling میتونیم به دست بیاریم و این خیلی جالبه به نظرم!
- درباره‌ی جزئیاتِ داستانِ بازی به نظرم بهتره فعلاً صحبت نکنم. میشه گفت محورِ اصلیِ همه‌ی داستانی که پشتِ Rapture و بایوشاک وجود داره، یه سری مفاهیمِ سیاسی و جامعه‌شناسیِ بحث‌برانگیز و مهم‌ه که تقریباً برای هیچ کدوم‌شون هنوز جوابِ قاطعی سراغ نداریم و همیشه جای صحبت دارن! اگه بعداً حرفی به ذهنم رسید، همین‌جا نظرم رو میگم.

+ این مونولوگ Andrew Ryan رو هم خیلی دوست داشتم!
++ خودِ Andrew Ryan با این دو تا مونولوگ عقیده‌ای که پشتِ Rapture هست رو توضیح میده و خب جالبه:
I am Andrew Ryan, and I'm here to ask you a question. Is a man not entitled to the sweat of his brow? 'No!' says the man in Washington, 'It belongs to the poor.' 'No!' says the man in the Vatican, 'It belongs to God.' 'No!' says the man in Moscow, 'It belongs to everyone.' I rejected those answers; instead, I chose something different. I chose the impossible. I chose... Rapture, a city where the artist would not fear the censor, where the scientist would not be bound by petty morality, Where the great would not be constrained by the small! And with the sweat of your brow, Rapture can become your city as well.
I believe in no God, no invisible man in the sky, but there is something more powerful than each of us: a combination of our efforts, a "Great Chain" of industry that unites us. But it is only when we struggle in our *own* interest that the chain pulls society in the right direction. The chain is too powerful and too mysterious for any government to guide. Any man who tells you different either has his hand in your pocket - or a pistol to your neck.
 
آخرین ویرایش:

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,336
امتیاز
14,529
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
1399
[این پستم فقط یه خلاصه‌ای از داستانِ بازی هست و کلاً اسپویلرِ خالص‌ه و هیچ محتوای دیگه‌ای نداره :-" فقط میخوام چیزی که از بازی متوجه شدم رو بگم!]
[طبق خط داستانیِ بازی نیست، و کلیّتِ داستان رو با ترتیبِ ذهنیِ خودم میگم.]
[هدف از این کار، تهیه کردنِ یه آرشیو برای کسانی هست که دنبالِ خلاصه‌ی داستانِ بازی هستن :)) چون من جای دیگه‌ای پیدا نکردم و خب عجیبه که برای همچین بازیِ قصه‌محوری که یکی از مشکلاتش "متوجه نشدنِ داستان توسطِ گیمر"ه، کسی تا الآن خلاصه‌ی داستان رو جور نکرده. برای خودم هم کارِ خیلی جالبی به نظر میاد.]
[البته این تحلیلِ داستانِ بازی نیست و فقط میخوام یه خلاصه‌ای بگم که کلیّتِ قضیه مشخص شه. نظرم رو درباره‌ی داستانِ بازی، بعداً میگم.]
Andrew Ryan، موسسِ Rapture، یه مهندس و کارآفرینِ پرتلاش بوده که همه‌ی زندگی‌ش رو برای قوی‌تر کردنِ صنعت توی دنیا صرف میکرده. ولی دولت و گروه‌های مذهبی و گروه‌هایی از مردم، همیشه مزاحمِ کارش بودن و با مانع‌تراشی‌های مسخره، پروسه‌ی تلاش‌هاش رو کُند میکردن. مثلاً تو یکی از audio diaryها به این اشاره میکنه که کلیسا یه زمینِ بزرگِ پر از درخت رو از دستش گرفته، با این بهانه که "اینجا متعلق به خداست"! و Andrew Ryan هم برداشته کلِ درختای زمینش رو سوزونده :-" تا اینکه یه روز از این وضعیت خسته میشه و تصمیم میگیره یه Utopia(آرمان‎‌شهر) بسازه و از همه‌ی این‌ها دور باشه و "The Great Chain"ی که همیشه دنبالش بوده رو تشکیل بده! پس با علم و مهارتِ خودش، و سرمایه‌ای که آقای Frank Fontaine تامین میکنه، شهرِ Rapture رو زیرِ آب تو اقیانوسِ اطلس تاسیس میکنه. Rapture یه شهرِ کاملاً آزاده، که هیچ دولت و گروهِ مذهبی و توده‌ی مردمیِ «مزاحم»ی وجود نداره و بر این اساس بنا شده که شهروندانش تحت یه اتحادِ محکم، پیشرفت کنن و در رفاه زندگی کنن. ابتدای بازی هم وقتی وارد فانوسِ دریایی میشیم، سه کلمه‌ی Science و Industry و Art رو تو سه طرفِ ورودیِ شهر روی دیوار میبینیم که بیانگرِ ارزش‌های Raptureه. Andrew Ryan حکمِ شهردار رو برای Rapture داره و معتقده که این آرمان‌شهر، میتونه محل زندگیِ هر آدمی باشه که دوست داره با تلاشِ زیاد و "great effort" به اون زنجیرِ بزرگِ مردمی یا همون "The Great Chain" بپیونده! و فکر میکنه اولاً آدم‌های دولتی و CIA، و دوماً آدم‌های بی‌عرضه و تنبل، که با لغتِ انگل یا "Parasite" ازشون نام میبره، هیچ‌وقت نباید واردِ Rapture بشن. خودِ Andrew Ryan اینطوری اون "Parasite"ها رو توصیف میکنه:
A Man builds. A Parasite asks, "Where is my share?" A Man creates. A Parasite says, "What will the neighbors think?" A Man invents. A Parasite says, "Watch out, or you might tread on the toes of God..."
حالا نیاز داریم علاوه بر Andrew Ryan و Frank Fontaine، با 2 نفرِ مهمِ دیگه هم آشنا بشیم:
1- Brigid Tenenbaum، یه دختربچه‌ی یهودی بوده که تو جنگ جهانیِ دوم اسیرِ نازی‌ها میشه و به اردوگاه نظامی آشویتس میفرستنش. تو اون اردوگاه، نازی‌ها روی آدما آزمایش‌های بیولوژیکی انجام میدادن. متخصص‌ها و دکترهایی که اونجا کار میکردن، خیلی زود متوجهِ هوشِ خیلی بالای Tenenbaum میشن و تصمیم میگیرن ازش به عنوانِ دستیار استفاده کنن و روش آزمایشی انجام ندن و زنده بمونه. و Tenenbaum، اینطوری از اون اردوگاه نجات پیدا میکنه. و زمانی که بزرگ میشه و با کمکِ استعدادِ خیلی زیادی که داره تبدیل به یک زیست‌شناسِ ماهر میشه، تحت تاثیرِ فکرهای Andrew Ryan قرار میگیره و تصمیم میگیره به Rapture بره تا به پیشرفتِ علم کمک کنه!
2- Suchong، یه فیزیک‌دانِ چینی‌ه که تو جنگ جهانیِ دوم اسیر میشه و تو اردوگاه کار اجباریِ ژاپنی‌ها کار میکرده تا اینکه جنگ تموم میشه و آزادش میکنن. Suchong هم مثلِ اون خانمِ زیست‌شناس، به Rapture میره تا به فعالیت‌های علمیِ خودش با آزادی ادامه بده.
همه چیز تو Rapture داره به خوبی و خوشی پیش میره، مردم به Science و Industry و Art اهمیت میدن و زندگیِ خوبی دارن، تا اینکه Tenenbaum یه کشفِ بزرگ میکنه! حالا اون چیه؟ ماده‌ای به اسمِ Adam، که از یه حلزونِ دریاییِ خاص تو کف اقیانوس به دست میاد. و Adam، ناگهان همه‌ی زندگی‌های توی Rapture رو دگرگون میکنه! در واقع Adam مثلِ یه معجزه برای انسانه. با Adam میشه قدرت‌ها و توانایی‌های جدید به دست آورد و تبدیل به اَبَرانسان شد. مثلاً میشه با Adam آتش رو کنترل کرد، اجسام رو بدونِ لمس کردن‌شون حرکت داد، رعد و برق ساطع کرد، یا حتی عمرِ بیشتری به دست آورد و گاهی هم از مرگ به زندگی برگشت! Tenenbaum میفهمه که وقتی این حلزونِ دریایی(slug) تو بدنِ انسان زندگی میکنه، اون انسان میتونه از خواصِ Adam استفاده کنه و توانایی‌های جدیدی به دست بیاره. ولی خب، چطور میشه از این توانایی‌ها استفاده کرد؟ با استفاده از ماده‌ا‌ی به اسمِ پلازمید که آقای Suchong اختراعش میکنه! در واقع با وجودِ Adam تو بدنِ آدما و با استفاده از پلازمید، اَبَرانسان‌ها تولید میشن. Suchong درباره‌ی این ارتباط، اینطور توضیح میده:
Adam is a canvas of genetic modification... but Plasmids are the paint.”
کشفِ Adam و به دنبالش اختراعِ پلازمید، ابتدا خیلی باعثِ پیشرفتِ Rapture میشه. Adam تو ژن‌های آدما تغییراتی به وجود میاره و اون‌ها رو به سمتِ کمال پیش میبره. و خب طبیعیه که یه شهر با کلی اَبَرانسان، با چه سرعتِ زیادی میتونه پیشرفت کنه! بعد از یه مدت، کم‌کم مشکلاتِ بزرگی به وجود میاد. Tenenbaum متوجه میشه که بهترین میزبان برای slugها، دختر‌بچه‌ها هستن. و با وارد کردنِ slug به بدنِ دختر‌بچه‌های معصوم، اون‌ها رو تبدیل به موجوداتی تشنه‌ی Adam میکنه که براش دقیقاً کاربردِ «محل ذخیره‌ی Adam» رو دارن! و با این کار، Little Sisterها به وجود میان. بعضی از مردمِ حریص، متوجهِ این مسئله میشن و چون Adam با ارزش‌ترین ماده‌ی Rapture محسوب میشه و کلیدِ رسیدن به قدرت و توانایی‌ه، سعی میکنن با کُشتنِ Little Sisterها هر چقدر که میتونن Adam جمع کنن. به مرور، این آدما معتادِ Adam میشن و به اندازه‌ای حرص و ولع برای این ماده پیدا میکنن، که عقلشون رو از دست میدن و اینطوری، Splicerها به وجود میان. تو این شرایط، Suchong برای محافظت از Little Sisterها تصمیم میگیره براشون یه محافظ بسازه! و تو پروسه‌ای که تو این بایوشاک نشون داده نمیشه و ظاهراً تو بایوشاک اینفینیت قراره ببینیم، Big Daddyها رو به وجود میاره.(در واقع به مرور شهر به سمتِ هرج و مرج کشیده میشه و مسیرش از اصولی که Andrew Ryan تعیین کرده بود منحرف میشه. یعنی اینجا دیگه کم‌کم میشه آشوب و بی‌نظمیِ گسترده‌ای رو تو Rapture احساس کرد!)
خب داستان همین جا بمونه بعداً ادامه‌ش رو میگم :)) اگر هم جایی از داستانِ بازی رو اشتباه متوجه شدم، یادآوری کنید حتماً.
(نکته‌ی جالب: تا اینجا، هیچ بخشی از داستان رو مستقیماً نمیشه توی دیالوگ‌ها پیدا کرد و حتماً باید کلِ audio diaryها رو به هم وصل کرد تا به این روایت رسید!)

@Pan تاپیک قراره قفل بشه در نهایت؟ خب کلاً قفل نشه به نظرم! :-"
 
آخرین ویرایش:

Pan

bullshirt detector
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
525
امتیاز
8,939
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
بجنورد
سال فارغ التحصیلی
97
@Pan تاپیک قراره قفل بشه در نهایت؟ خب کلاً قفل نشه به نظرم! :-"
نه بابا چرا قفل شه همینجوری باشه نهایتش بعد اینا به یه تاپیک نظر کلی راجع به هر بازی تبدیل میشه.

ضمنا من اصلا پستاتو نخوندم چون اوایل بازیم و نمی‌دونم چقدرش ممکنه برام اسپویل بشه.:))

یه سوال من این tonicهای فیزیکی رو فکر کنم اشتباهی هیچکدومشو اصلا فعال نکردم (:))) همینجوری میشه گذاشتشون یا مثل plasmid جای خاصی برای تغییر دادنشون هست؟
 
  • لایک
امتیازات: Leo

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,336
امتیاز
14,529
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
1399
یه سوال من این tonicهای فیزیکی رو فکر کنم اشتباهی هیچکدومشو اصلا فعال نکردم (:))) همینجوری میشه گذاشتشون یا مثل plasmid جای خاصی برای تغییر دادنشون هست؟
بیشترِ اون تونیک‌ها passive هستن در واقع! تو محل‌های خاصی هم میشه انتخابشون کرد و چیدمانشون رو تغییر داد. اگه اشتباه نکنم Gene Bank بود اسمشون. اوایلِ بازی هم وجود نداره و باید بری جلوتر :-"
 
  • لایک
امتیازات: Pan

Pan

bullshirt detector
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
525
امتیاز
8,939
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
بجنورد
سال فارغ التحصیلی
97
بیشترِ اون تونیک‌ها passive هستن در واقع! تو محل‌های خاصی هم میشه انتخابشون کرد و چیدمانشون رو تغییر داد. اگه اشتباه نکنم Gene Bank بود اسمشون. اوایلِ بازی هم وجود نداره و باید بری جلوتر :-"
میدونم پسیون ولی فکر کنم اصن تو اون slotهایی که داره براشون قرار نگرفتن:)) خب پس فعلا ادامه میدم.:-"
 
  • لایک
امتیازات: Leo

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,336
امتیاز
14,529
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
1399
میدونم پسیون ولی فکر کنم اصن تو اون slotهایی که داره براشون قرار نگرفتن:)) خب پس فعلا ادامه میدم.:-"
نیازی نیست خودت قرار بدی. اگه درست یادم باشه، هر تونیک رو که برمیداری، اگه از صفحه‌ی توضیحاتش خارج بشی خودش همینجوری میره تو slotهای خالی! کلاً تو بازی slotها خالی نمیمونن و اگه جای خالی داشته باشی، خودِ بازی رو صفحه با یه متنی بهت میگه که آهای فلانی، فلان slotت هنوز جا داره بیا پُرش کن :)) البته تعدادِ slotها اوایل خیلی کمه و بیشترِ تونیک‌ها میرن تو Gene Bank و استفاده نمیشن! که بعدها میتونی از محلِ Gene Bank جا‌به‌جاشون کنی.(slotهای جدید رو میشه خرید و اون تونیک‌ها رو هم استفاده کرد.)
+چقدر slot گفتم :))
 
  • لایک
امتیازات: Pan

Pan

bullshirt detector
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
525
امتیاز
8,939
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
بجنورد
سال فارغ التحصیلی
97
خب من بالاخره امروز تموم کردم.:)) (البته انصافا دیر شروع کردم:-") بدیهتا در ادامه اسپویلر!

منم رو سختی نورمال بازی کردم. (نسخه ریمستر) با حرفات راجع به گیمپلی اکثرا موافقم. فقط یه نکته که برای من پیش اومد این بود که مثلا می‌دیدم که در فلان جا روغن ریخته و آتش براش خوب میشه ولی هیچ احساس ضرورتی نبود که ازش استفاده کنم چون با همون گلوله و سلاح معمولی راحت می‌شد از مراحل گذشت. تقریبا هیچوقت حس نمی‌کردم که نیاز به تغییر نوع گلوله و اسلحه دارم چون با همون حالت پایه راحت می‌شد اسپلایسرا رو کشت، فقط یه ذره بیگ ددی‌ها چالش برانگیز بودن که اونم با پیدا کردن روش شاتگان الکتریکی خیلی راحت‌تر شد! و حتی اکثر مواقع از پلازمیدها هم استفاده نمی‌کردم مگر مواقعی که مثلا ربات‌ها رو می‌خواستم شاک یا فریز کنم یا یه راهی که یخ زده رو باز کنم. خیلی وقتا به جای اینکه مثلا قوی بودن یه سلاح یا گلوله باعث بشه بخوام از یکیشون استفاده کنم بیشتر میزان فراوانی و تعداد گلوله‌ها رو تصمیمم تاثیر داشت! البته این یه نقد کوچیکه به گیمپلی بازی که احتمالا با بالا بردن سختی برام رفع می‌شد ولی چون مطمئن بودم در اون صورت رو جمع کردن و گوش دادن به audio diary ها نمی‌تونستم تمرکز کنم دست نزدم بهش. و البته این که "ضرورتی" در استفاده بهینه سلاح‌ها و پلازمیدها نبود باعث نشد که گیمپلی کمتر فان بشه! واقعا تنوع مدل‌های بازی کردن به زنده نگه داشتن جذابیتش کمک می‌کرد.

راجع به داستان‌گویی محیطی و مضمون (theme) سیاسی و مفاهیمی که داستان داشت به نظرم یه ذره بیش از حد تو چشم بود! من خودم ترجیحم روی یه ذره subtle بودنه و بایوشاک هر چیزی هست به جز subtle.:)) از اولین چیزهایی که تو بازی باهاش مواجه میشی اینه:


این Propaganda که می‌بینین تو تنظیمات یه گزینه‌ای داشت به اسم art subtitle که من نمی‌دونستم چیه و امتحانی زدم و انقدر خنده‌دار بود که نگهش داشتم.:)) حالا البته این خب دقیقا اول بازیه و احتمالا می‌خواد tone بازی رو همین اول مشخص کنه ولی تقریبا تا نصف بازی یعنی تا arcadia همه محتوای محیط قشنگ تو ذوق می‌زد مثلا medical pavilion و قضایای جراح و از آرکدیا به بعد این قضیه هی کمتر و کمتر شد تا اینکه بالاخره همونطور که گفتی اصلا محیطا هیچ چیز خاصی اضافه نمی‌کردن. البته دقیقا فقط منظورم خود داستان‌گویی محیطی و فضا و مضمونشه وگرنه خود داستان یا به عبارتی plot که با audioها و روح‌ها و دیالوگ‌ها پیش می‌رفت چنین مشکلی نداشتن برام.

راجع به مفاهیم سیاسی که می‌خواست بگه، راستش من مطمئن نیستم که خود بازی واقعا اونقدر نظری داشته باشه! نمی‌دونم اینو می‌دونین یا نه ولی بازی یه جورایی برگرفته و در واقع نقدی بر کتاب atlas shrugged نوشته ayn rand هستش. من خودم چون قصد خوندن کتابو نداشتم برای خودم اسپویل کردم ولی اینجا زیاد راجع بهش حرف نمی‌زنم فقط یه اسپویلر بزرگ کوتاه که تقریبا واضحه با توجه به اینکه بایوشاک ازش برگرفته شده:)): نکته اینجاست که تو اون کتاب هم یه یوتوپیا هست که همه آدمای creative و سازنده رفتن توش و جهانو ول کردن خب حالا بایوشاک می‌خواد این یوتوپیا و عقاید ayn rand (پانوشت 1) رو نقد کنه یعنی این چیزیه که هدف سازنده‌هاش بوده ظاهرا (برداشت عموم اینه) ولی آیا نقد می‌کنه واقعا؟ سقوط rapture به خاطر سیاستش بود یا دیوونه شدن ریان یا پایبند نبودنش به اهدافش یا خرابکاری‌های فانتین (پانوشت 2)؟ با این سوالات به کجا می‌خوام برسم؟ هیچ‌جا.:)) فعلا می‌خوام کلیت چیزایی که به ذهنم رسیده رو بیان کنم برای اینکه بخوام برداشت خودمو بگم باید یه ذره بیشتر راجع بهش فکر کنم و مطلب بخونم. در کل حس می‌کنم اونقدری که خود بازی فکر ‌می‌کرد با پیچیدگی داستان بهش عمق میده حرف خیلی خاصی برای زدن نداشت ولی نظر قطعی‌تری نمی‌خوام بدم.

یه مضمون دیگه‌ای که خیلی تو بازی دخیل بود مفهوم اختیار و انتخاب بود. narrative بازی اول این توهم رو ایجاد می‌کنه که شخصیت اصلی با اختیار داره حرفای اطلس رو دنبال می‌کنه و بعد به یه twist می‌رسه که نه اصلا از اولم اختیار نداشت a man chooses and a slave obeys و از این حرفا که ریان میزد. در عوضش انتخاب مهم گیمپلی یعنی نجات دادن یا هاروست کردن لیتل سیسترها ‌به نظر میومد که می‌خواد به بازیکن اختیار بده ولی چون شخصیت توی بازی اختیار نداشت یه ذره عجیب به نظر میومد. فکر می‌کنم مقاله نقد این بازی که برای اولین بار واژه ludonarrative dissonance رو به وجود آورد و استفاده کرد همین باشه که تو گیمپلی این توهم اختیار رو به بازیکن میده که می‌تونه انتخاب کنه که چه اعتقادی داره و چی می‌خواد باشه و با دو تا پایان (که معمولا بهشون اسم خوب و بد هم میدن) بگه که مهمه ولی در هیچ کجای خود داستان این وجود نداره که مثلا شخصیت اصلی انتخابی در اینکه مثل ریان و فانتین باشه یا نه نداره. (پانوشت 3) البته من مطمئن نیستم که خودم کاملا با نقدش موافق باشم و هنوز نظرم در این باره قطعی نیست. ولی کلا یه ذره این انتخاب لیتل سیسترها عجیب بود چون تقریبا سود بیشتری که هاروستشون به طور کلی داشت اونقدری زیاد نبود که واقعا انتخاب بین "قدرت بیشتر" یا "کار درست" باشه و اگر کسی مثلا هاروست رو انتخاب کنه یا به خاطر اینه که نمی‌دونه چقدر سودشون فرق می‌کنه یا از عمد می‌خواد تصمیم اخلاقی بد رو بگیره که ببینه نتیجه چی میشه.:)) یعنی واقعا اونقدر دوراهی اخلاقی خاصی نبود به نظرم. مخصوصا که اون پلازمیدهای هیپنوتیسم بیگ ددی‌ها شاید اصلا نجات لیتل‌ سیسترها رو سودمندتر می‌کرد.

+ راستی چقدر تابلو بود بد بودن اطلس و مثلا twist داستان.:)) من خودم به خاطر دونستن ارتباطش با atlas shrugged یه ذره اینو حدس میزدم ولی اصلا جدا از اینم خیلی شخصیت غیر واقعی داشت و اصلا هدفش هم خیلی واضح نبود.:))

چقدر حرف زدم ولی نظر خاصی ندادم.:)) فعلا چیز دیگه‌ای ندارم بگم تا باز راجع بهش فکر کنم و بخونم. فقط یه نکته جزئی این آخر. موسیقی متن بازی خیلی محیط ترسناکی رو القا می‌کرد که من اصلا انتظار نداشتم و اوایل بازی هم یه سری تیکه‌های ترسناک خوبی داشت. مثلا می‌رفتی تو یه اتاق یه دفعه بخار میزد یا تاریک میشد و اون اسپلایسری که اونجا بود ناپدید میشد تا می‌رفتی یه چیزی رو برداری از پشتت ظاهر میشد یا وقتی که شاتگانو برداشتی تاریک میشد و چند نفر هجوم میاوردن. یعنی جوری نبود که بترسی ولی یه ذره هیجان‌انگیز بود از این نظرا. ولی جلوتر که رفت نمی‌دونم چرا کلا محو شد این قضیه، یعنی بودن جاهایی که جسدها یه دفعه بلند میشدن یا اون قسمت مجسمه‌های سفید یه دفعه حرکت میکردن ولی به اندازه اوایلش هیجان‌انگیز نبود برام.:-?

آها نکته آخر اینکه نمی‌دونم چرا انقدر همش بد گفتم از بازی ولی در کل خیلی دوست داشتم و لذت بردم.:))

پ.ن.1: ayn rand مکتب objectivism رو به وجود آورده که ترکیبی از کاپیتالیسم و فردگراییه و شاید بشه با rational self-interest توصیفش کرد. (لینک ویکیپدیا) این مقاله هم داستان atlas shrugged رو با بایوشاک مقایسه می‌کنه.
پ.ن.2: راستی اینکه گفتی سرمایه رو فانتین میده از کجا گفتی مطمئن نیستم من چیزی رو از دست دادم یا نه ولی راجع بهش که خوندم به نظرم همچین چیزی نبود.:-?
پ.ن.3: مقاله نقد بایوشاک و پیج ویکیپدیای ludonarrative dissonance

+ خواستم بگم که دو تا شخصیت cohen و mcdonagh هم خیلی برام جالب بودن و دوستشون داشتم ولی حرف خاصی نداشتم فعلا اضافه کنم این آخر نوشتم.:-"
+ راستی نسخه‌ی ریمستر علاوه بر کلی باگ‌های چیزشری که داشت یه سری‌ فیلم‌های directors commentary هم اضافه داشت که من خودم هنوز ندیدم ولی اینجا می‌تونین ببینین.
 

Pan

bullshirt detector
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
525
امتیاز
8,939
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
بجنورد
سال فارغ التحصیلی
97
باس فایت آخر بازی به نظرم خیلی underwhelming بود کلمه‌ی دیگه‌ای براش به ذهنم نمیاد.:-" یعنی حتی از بیگ ددی ها هم به نظرم آسون‌تر بود. اون اوایلش من همینجوری سلاحای مختلفو امتحان میکردم بعد یه بار شانسی کراسبو رو برداشتم که تا حالا ازش استفاده نکرده بودم و آخرین بارم تو weapons upgrade دمجش رو زیاد کرده بودم و اصلا به قدری عجیب قوی و باحال بود که پشیمون بودم که کلی مدت استفاده نکردم ازش.:)) همین دیگه فقط خواستم بگم Holy shit the crossbow!:))
 
  • لایک
امتیازات: Leo

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,336
امتیاز
14,529
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
1399
منم رو سختی نورمال بازی کردم. (نسخه ریمستر) با حرفات راجع به گیمپلی اکثرا موافقم. فقط یه نکته که برای من پیش اومد این بود که مثلا می‌دیدم که در فلان جا روغن ریخته و آتش براش خوب میشه ولی هیچ احساس ضرورتی نبود که ازش استفاده کنم چون با همون گلوله و سلاح معمولی راحت می‌شد از مراحل گذشت. تقریبا هیچوقت حس نمی‌کردم که نیاز به تغییر نوع گلوله و اسلحه دارم چون با همون حالت پایه راحت می‌شد اسپلایسرا رو کشت، فقط یه ذره بیگ ددی‌ها چالش برانگیز بودن که اونم با پیدا کردن روش شاتگان الکتریکی خیلی راحت‌تر شد! و حتی اکثر مواقع از پلازمیدها هم استفاده نمی‌کردم مگر مواقعی که مثلا ربات‌ها رو می‌خواستم شاک یا فریز کنم یا یه راهی که یخ زده رو باز کنم. خیلی وقتا به جای اینکه مثلا قوی بودن یه سلاح یا گلوله باعث بشه بخوام از یکیشون استفاده کنم بیشتر میزان فراوانی و تعداد گلوله‌ها رو تصمیمم تاثیر داشت! البته این یه نقد کوچیکه به گیمپلی بازی که احتمالا با بالا بردن سختی برام رفع می‌شد ولی چون مطمئن بودم در اون صورت رو جمع کردن و گوش دادن به audio diary ها نمی‌تونستم تمرکز کنم دست نزدم بهش. و البته این که "ضرورتی" در استفاده بهینه سلاح‌ها و پلازمیدها نبود باعث نشد که گیمپلی کمتر فان بشه! واقعا تنوع مدل‌های بازی کردن به زنده نگه داشتن جذابیتش کمک می‌کرد.
من الان دارم با سختیِ hard بازی میکنم. و خب همونطور که خودت بهش اشاره کردی، تو این درجه‌ی سختی، آدم واقعاً نیاز داره که از پلازمیدها و گلوله‌های مناسب و البته متنوع استفاده کنه! اسپلایسرها سرعت حرکتِ زیادی دارن و شلیک‌های خیلی دقیقی هم میکنن متاسفانه :)) و خب اگه بخوایم مثلاً با گلوله‌های عادی بهشون شلیک کنیم، خیلی وقت میبره که بمیرن و تو این مدت چندین برابرِ گلوله‌هایی که شلیک کردیم اونا به ما شلیک میکنن! تو درجه سختیِ hard، حتی برای ضعیف‌ترین اسپلایسرها هم مجبوریم از گلوله‌های Anti-Personnel(اون قرمزا) استفاده کنیم و خب با توجه به اینکه نسبت به گلوله‌های عادی خیلی کمیاب‌تره، نیازِ شدیدی پیدا میکنیم به پلازمیدها و گلوله‌های غیرِ عادی(!) دیگه :)) اگه یادت باشه، یه تونیکی تو بازی هست که وقتی حرکت نمیکنیم باعث میشه نامرئی بشیم. تو درجه سختیِ hard، همیشه باید امیدوار باشیم که یه جایی رو زمین روغن ریخته باشه و ثابت وایسیم تا اسپلایسر بیاد نزدیکش و بعد آتیشش بزنیم! یا مثلاً بیاد نزدیک و از پلازمیدِ یخ استفاده کنیم تا آسیب‌پذیر بشه و با سلاحِ سرد سریع بکشیمش. پلازمیدِ هیپنوتیسمِ بیگ ددی و اون پلازمیدی که ربات‌ها رو مینداخت به جونِ اسپلایسرها هم که طبیعتاً تو این شرایط کاربردِ خیلی زیادی دارن :)) میدونی، در واقع منظورم اینه که خب واضحه که درجه‌ سختیِ normal، تو زمینه‌ گیم‌پلی به اندازه‌ای چالش‌برانگیز نخواهد بود که مجبور بشیم خیلی هوشمندانه و با دقت عمل کنیم. و به نظرم نمیشه همچین خرده‌ای به بایوشاک گرفت! چون تقریباً همه‌ی بازی‌ها همچین سیستمی دارن و خب به نوعی میشه گفت ذاتِ درجه سختیِ normal همچین چیزیه :-" [چطور با شاتگان الکتریکی مشکلِ بیگ ددی‌ها رو حل کردی؟ :)) سرعتِ reload شاتگان تا اواسطِ بازی که یه weapon upgrade براش پیدا میکنیم خیلی کمه و کلاً گلوله‌های کمی هم توش جا میگیره. و اینکه گلوله‌های الکتریکی هم کلاً کمیابه و تا وقتی که U-invent نزدیکمون نباشه، مشکلِ کمبودِ گلوله خواهیم داشت. من خودم خیلی وسواس داشتم که حتماً این گلوله‌ها رو نگه دارم و تو مصرفشون صرفه‌جویی کنم تا مثلاً اگه یه وقت باس‎‌فایتِ خاصی پیش اومد ازش استفاده کنم :)) واسه بیگ‌ ددی‌ها معمولاً استراتژیم این بود که یک‌درمیان از grenade launcher و پلازمیدِ رعد و برق استفاده کنم و فرار کنم و ریلود کنم و تکرار کنم تا بالاخره بمیرن :)) کلاً اینکه hp زیادی داشتن و سرعتِ حرکتشون زیاد بود و آسیبِ زیادی میزدن، کار رو برای من واقعاً سخت میکرد! اگه 2 تا ضربه بزنن کلِ hp خالی میشه و میمیریم. پس بعد از هر ضربه باید یه first aid kit استفاده کنیم و خب من بعد از هر بیگ‌ ددی مجبور میشدم کلِ پولم رو بدم و first aid kit بخرم :)) کلاً بیگ ددی‌ها هم به نظرم جزوِ همون مسائلی هستن که تا اواسطِ بازی خیلی چالش‌برانگیزن ولی نهایتاً چون سلاح و گلوله زیاد گیرمون میاد آسون‌تر میشن.]
+ آها یه نکته‌ی دیگه :)) خب ببین من فکر میکنم که حتی تو درجه سختیِ normal هم باز نمیشه به گیم‌پلی خرده گرفت :-" من کلاً انتظار ندارم که تو بازی‌ای با این همه آپشن برای مبارزه، مجبور باشیم که از تک‌تکِ آپشن‌ها استفاده کنیم. در واقع تو درجه سختیِ normal، بیشتر بحثِ customize کردنِ مبارزات مطرحه! مثلاً همین تفاوتی که تو روشِ برخوردِ من و تو با بیگ ددی‌ها هست، یا این مسئله که من از پلازمیدهای رعد و برق و آتش بیشتر استفاده میکردم و تو از پلازمیدِ یخ، نشون میده که میشه مبارزات رو با شیوه‌های مختلفی customize کرد و این نکته‌ی مثبتیه به نظرم. حتی تو بازی‌های rpg هم قرار نیست از همه‌ی آپشنا استفاده کنیم و هر گیمری هر طور که دلش میخواد بازی رو شخصی‌سازی میکنه دیگه. من فکر میکنم که اگه قرار بود مجبور باشیم از همه‌ی پلازمیدها و سلاح‌ها استفاده کنیم، یه مقدار بازی پیچیده و اعصاب‌خردکن میشد و همون بهتر که نشد :))
راجع به مفاهیم سیاسی که می‌خواست بگه، راستش من مطمئن نیستم که خود بازی واقعا اونقدر نظری داشته باشه! نمی‌دونم اینو می‌دونین یا نه ولی بازی یه جورایی برگرفته و در واقع نقدی بر کتاب atlas shrugged نوشته ayn rand هستش. من خودم چون قصد خوندن کتابو نداشتم برای خودم اسپویل کردم ولی اینجا زیاد راجع بهش حرف نمی‌زنم فقط یه اسپویلر بزرگ کوتاه که تقریبا واضحه با توجه به اینکه بایوشاک ازش برگرفته شده:)): نکته اینجاست که تو اون کتاب هم یه یوتوپیا هست که همه آدمای creative و سازنده رفتن توش و جهانو ول کردن خب حالا بایوشاک می‌خواد این یوتوپیا و عقاید ayn rand (پانوشت 1) رو نقد کنه یعنی این چیزیه که هدف سازنده‌هاش بوده ظاهرا (برداشت عموم اینه) ولی آیا نقد می‌کنه واقعا؟ سقوط rapture به خاطر سیاستش بود یا دیوونه شدن ریان یا پایبند نبودنش به اهدافش یا خرابکاری‌های فانتین (پانوشت 2)؟ با این سوالات به کجا می‌خوام برسم؟ هیچ‌جا.:)) فعلا می‌خوام کلیت چیزایی که به ذهنم رسیده رو بیان کنم برای اینکه بخوام برداشت خودمو بگم باید یه ذره بیشتر راجع بهش فکر کنم و مطلب بخونم. در کل حس می‌کنم اونقدری که خود بازی فکر ‌می‌کرد با پیچیدگی داستان بهش عمق میده حرف خیلی خاصی برای زدن نداشت ولی نظر قطعی‌تری نمی‌خوام بدم.
پ.ن.1: ayn rand مکتب objectivism رو به وجود آورده که ترکیبی از کاپیتالیسم و فردگراییه و شاید بشه با rational self-interest توصیفش کرد. (لینک ویکیپدیا) این مقاله هم داستان atlas shrugged رو با بایوشاک مقایسه می‌کنه.
من هیچی درباره‌ی این چیزایی که گفتی نمیدونستم در واقع :)) ولی به نظرم جوابِ سوالاتت رو میشه تو همین مقاله‌ای که بهش اشاره کردی پیدا کرد:
That being said, any social order left to its own will begin to stratify into upper and lower classes eventually. Even if everyone is rich, smart, creative and free, there must be some differences that separate them—differences of luck, of ambition, of good connections. And even the freest people are good at rationalizing rules for “the sake of security” or “just to deal with this one emergency”—even if they’re the sort of rules they dropped out of other groups to avoid.

BioShock is not simply a critique on Rand’s ideal society of pure reason. It’s a critique of any ideal, “planned” society. Human beings don’t form ideal societies. We can’t step outside of our own bodies and debate social frameworks behind Rawls’ veil of ignorance. We form patchwork societies, cobbled together from scraps of the Magna Carta, John Locke, imperial aspirations and some good old-fashioned Deism. Perfect on paper can never be perfect in practice.
من با این قسمت از مقاله خیلی موافقم :-"
به علاوه‌ی اینکه خب قطعاً سیاست‌هایی که Andrew Ryan پیش گرفت هم تو زوالِ سریع‌ترِ Rapture نقش داشت! به وضوح میشه تو خیلی از audio diaryها احساس کرد که رایان رسماً تبدیل به یه دیکتاتور شده که با توجیه‌ها و بهانه‌های احمقانه مخالفانش رو سرکوب میکنه و اجازه نمیده هیچ مخالفتی باهاش بشه! مثلاً اواخرِ بازی میبینیم که 3 نفر رو وسطِ میدون به دار کشیدن و تابلوهایی به گردنشون هست که روش نوشته "Parasite". رایان هم تقریباً تو همه‌ی صحبتاش معتقده که بیشترِ مردم parasite هستن و قدرِ Rapture رو نمیدونن و دنبالِ مُفت‌خوری هستن و غیره :)) Jasmine تو یکی از فایلای صوتی‌ش درباره‌ی این صحبت میکنه که رایان قبلاً آدمِ منطقی و منعطفی بوده ولی حالا همه‌ی منتقدهاش رو میکُشه و وحشیانه وسطِ میدون دار میزنه! اگه درست یادم باشه، خودِ رایان تو یکی از audio diaryها اینطور میگه که چرخه‌ی پیشرفتِ Rapture باید تحتِ هر شرایطی بچرخه و هر کسی که بخواد جلوی این چرخ وایسه خُرد میشه. و خب، به نظرم این نشون میده که رایان بیشتر به پیشرفتِ Rapture تو مسیری که خودش دوست داره اهمیت میده تا اینکه شهروندانِ Rapture براش مهم باشن! البته من یادمه که تو چندتا از audio diaryها، اول کلی ابرازِ ناراحتی و عذاب وجدان میکنه که چرا مخالفانش رو سرکوب کرده، بعد برمیگرده خودش رو توجیه میکنه و میگه که کارِ درستی کردم و چاره‌ای نیست و اینا. یعنی این احتمال رو هم میشه داد که رایان از لحاظِ روانی هم به مشکلاتی خورده بوده و ثُبات نداشته. در واقع همه‌ی قضیه مربوط به اعتقاداتش نیست و به نوعی "عقلش رو از دست داده بوده" بعد از یه مدت. خب طبیعیه که وقتی همچین آدمی جامعه‌ی Rapture رو مدیریت میکنه، شرایط برای طغیانِ آدم‌هایی مثلِ Frank Fontaine هم فراهم میشه! به اون بخشِ "I LOVE MR. RYAN, BUT I LOVE RAPTURE MORE" هم تو این مقاله‌ای که دادی در همین راستا اشاره میکنم. که به نقل از McDonagh گفته شده.
درباره‌ی اینکه بازی چیزِ جدیدی برای ارائه نداشت و اون عمقی که انتظار میرفت رو به داستان نداده بود: اولاً که آره موافقم، و دوماً من جدی این مسئله رو خیلی طبیعی و درست میدونم :-" نکته‌ای که باید حواسمون بهش باشه، نوعِ مخاطبینی هست که رسانه‌(؟)ی گیم داره. به نظرم تعدادِ خیلی کمی از جامعه‌ی گیمرها تو بازی‌هایی که میکنن دنبالِ یه سری محتوای سیاسی و فلسفیِ عمیق هستن که تا مدت‌ها براشون چالش‌برانگیز باشه! توضیحِ خاصی هم براش ندارم. فقط چیزیه که احساس میکنم هست :)) اگه محتوای کاملی مثلِ atlas shrugged رو به 100نفر کتاب‌خوانِ خوب بدیم، شاید 90نفر ازش لذت ببرن. ولی اگه این محتوا رو به 100نفر گیمرِ خوب بدیم، احتمالاً 10-20 نفر ازش لذت ببرن و بقیه احساس کنن که "این چقدر سنگینه، هیچی نفهمیدم" و غیره :-" حتی همین محتوای اقتباسی و شاید تکراریِ بایوشاک هم برای خیلی‌ها دوست‌نداشتنی و پیچیده به نظر میاد! من فکر میکنم که بایوشاک محتوای نسبتاً متعادلی داره که نه اونقدری گیج‌کننده‌ست که نشه ازش لذت برد، و نه اونقدری کلیشه‌ای و پیش‌ِ پا افتاده‌ست که بشه نادیده گرفت. برای من‌ی که قبلاً با همچین محتوایی مواجه نشده بودم، بایوشاک واقعاً جذاب و پُر از ایده‌های جالب بود که اگه عمری باشه بعداً درباره‌ش حرف میزنم :))
یه مضمون دیگه‌ای که خیلی تو بازی دخیل بود مفهوم اختیار و انتخاب بود. narrative بازی اول این توهم رو ایجاد می‌کنه که شخصیت اصلی با اختیار داره حرفای اطلس رو دنبال می‌کنه و بعد به یه twist می‌رسه که نه اصلا از اولم اختیار نداشت a man chooses and a slave obeys و از این حرفا که ریان میزد. در عوضش انتخاب مهم گیمپلی یعنی نجات دادن یا هاروست کردن لیتل سیسترها ‌به نظر میومد که می‌خواد به بازیکن اختیار بده ولی چون شخصیت توی بازی اختیار نداشت یه ذره عجیب به نظر میومد. فکر می‌کنم مقاله نقد این بازی که برای اولین بار واژه ludonarrative dissonance رو به وجود آورد و استفاده کرد همین باشه که تو گیمپلی این توهم اختیار رو به بازیکن میده که می‌تونه انتخاب کنه که چه اعتقادی داره و چی می‌خواد باشه و با دو تا پایان (که معمولا بهشون اسم خوب و بد هم میدن) بگه که مهمه ولی در هیچ کجای خود داستان این وجود نداره که مثلا شخصیت اصلی انتخابی در اینکه مثل ریان و فانتین باشه یا نه نداره. (پانوشت 3) البته من مطمئن نیستم که خودم کاملا با نقدش موافق باشم و هنوز نظرم در این باره قطعی نیست. ولی کلا یه ذره این انتخاب لیتل سیسترها عجیب بود چون تقریبا سود بیشتری که هاروستشون به طور کلی داشت اونقدری زیاد نبود که واقعا انتخاب بین "قدرت بیشتر" یا "کار درست" باشه و اگر کسی مثلا هاروست رو انتخاب کنه یا به خاطر اینه که نمی‌دونه چقدر سودشون فرق می‌کنه یا از عمد می‌خواد تصمیم اخلاقی بد رو بگیره که ببینه نتیجه چی میشه.:)) یعنی واقعا اونقدر دوراهی اخلاقی خاصی نبود به نظرم. مخصوصا که اون پلازمیدهای هیپنوتیسم بیگ ددی‌ها شاید اصلا نجات لیتل‌ سیسترها رو سودمندتر می‌کرد.
آره تا حدودی موافقم. ولی خب به نظرم این قضیه‌ی انتخابی که بهش اشاره کردی، بیشتر در خدمتِ داستان بود تا گیم‌پلی! البته نه داستان به معنای plot. در واقع فکر میکنم که این انتخاب، که تفاوتِ خاصی هم تو گیم‌پلی و حتی کلیّتِ داستان ایجاد نمیکرد، یه فرصتی برای ما فراهم میکرد که نزدیکیِ بیشتری با کاراکترِ Jack پیدا کنیم. یعنی با این تصمیم که میشه گفت یه تصمیمِ اخلاقی محسوب میشه، ما انتخاب میکنیم که کاراکترِ Jack چه نوع شخصیتی داشته باشه :-" البته نهایتاً منم فکر میکنم که کلاً بحثِ اختیار و انتخاب چیزِ خاصی تو بازی به حساب نمیاد :)) بیشتر منظورم اینه که این انتخاب، روی «ذهنیتِ» ما نسبت به کاراکترمون تاثیر میذاره.
+ راستی چقدر تابلو بود بد بودن اطلس و مثلا twist داستان.:)) من خودم به خاطر دونستن ارتباطش با atlas shrugged یه ذره اینو حدس میزدم ولی اصلا جدا از اینم خیلی شخصیت غیر واقعی داشت و اصلا هدفش هم خیلی واضح نبود.:))
من اوایل فکر میکردم که اطلس از ایناست که تو یه جامعه‌ی در حالِ پیشرفت و مرفّه یهو توهمِ توطئه و اینا پیدا میکنن بعد یه شخصیتِ قهرمان برای خودشون میسازن و در مقابلِ مثلاً ظلم و استکبار(!) به پا می خیزن :)) ولی از یه جایی به بعد میشه فهمید که اطلس زیاد هم آدمِ راستگویی نیست :-" اوایلِ بازی وقتی از خانواده‌ی خودش حرف میزنه، اسمِ همسرش رو Moira و اسمِ پسرش رو Patrick معرفی میکنه. بعد یه جایی از بازی(که الان سرچ کردم و Fort Frolic هستش) رو یکی از پوسترها عکسِ یه زن و شوهر هست به اسمِ Moira و Patrick :)) و خب واضحه که این اصلاً اتفاقی نیست و یه جای کارِ اطلس میلنگه! به علاوه‌ی اینکه همونطور که اشاره کردی، کلاً هدفِ خاصی نداشت و حرفای غیرِ واقعی میزد و اینا. آدمِ مشکوکی بود همیشه :))
پ.ن.2: راستی اینکه گفتی سرمایه رو فانتین میده از کجا گفتی مطمئن نیستم من چیزی رو از دست دادم یا نه ولی راجع بهش که خوندم به نظرم همچین چیزی نبود.:-?
یه استریمری تو یوتیوب نقدش میکرد و اونجا شنیدم. البته شاید هم این نکته تو بازی نباشه :)) محتوایی که درباره‌ش صحبت میکرد، بایوشاکِ 1 و بایوشاک اینفینیت و مصاحبه‌های Ken Levine بودن. ظاهراً فرانک فانتین یه سرمایه‌گذار و تاجر بوده و اختلافش با رایان هم سرِ این بوده که فانتین میگفته باید از Adam برای کسبِ پول و ثروت استفاده کنیم، و رایان میگفته نه باید برای به دست آوردنِ قدرت و پیشرفتِ Rapture ازش استفاده کنیم!
 
آخرین ویرایش:

PD

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
768
امتیاز
8,463
نام مرکز سمپاد
علامه حلی(شهدا)
شهر
شهربابک
سال فارغ التحصیلی
1401
رایان بیشتر به پیشرفتِ Rapture تو مسیری که خودش دوست داره اهمیت میده تا اینکه شهروندانِ Rapture براش مهم باشن!
[فکر کنم بجای منتقد نوشتی معتقد، دو خط بالاتر از این]
میشه گفت که Rapture همون رایان‌‍ه؟
یعنی رایان هیچوقت به فکر بقیه نبوده، تمامی اینکارا رو برای خودش انجام میداده.

تا حد زیادی منو یاد borderlands 2 انداخت
 
  • لایک
امتیازات: Leo

Leo

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,336
امتیاز
14,529
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
خدابنده
سال فارغ التحصیلی
1399
[فکر کنم بجای منتقد نوشتی معتقد، دو خط بالاتر از این]
میشه گفت که Rapture همون رایان‌‍ه؟
یعنی رایان هیچوقت به فکر بقیه نبوده، تمامی اینکارا رو برای خودش انجام میداده.

تا حد زیادی منو یاد borderlands 2 انداخت
[آره الان ویرایش کردم.]
من هِی میخوام برچسب‌های روانشناسی و اینا به رایان بزنم، ولی میبینم محتوای بازی کلاً همچین themeی نداشت :-" خب رفتارهای متناقضِ زیادی داشت واقعاً! اگه برای خودش بوده، پس چرا کاری کرد که Jack بکشتش؟ تا یه درسِ اخلاقی بهش بده مثلاً؟ اگه برای خودش نبود، پس چرا اینطور دیکتاتوری و خودخواهانه Rapture رو مدیریت میکرد؟
به هر حال من خودم فکر میکنم که رایان انقدرا هم خودخواه نبوده و واقعاً اهدافِ بزرگ و قابلِ تحسینی داشته. چون محتوای کلیِ بازی همچین احساسی رو بهم میده.
 
  • لایک
امتیازات: PD
بالا