- ارسالها
- 4,189
- امتیاز
- 39,541
- نام مرکز سمپاد
- BHT
- شهر
- LNG
- سال فارغ التحصیلی
- 1397
- دانشگاه
- SBU
- رشته دانشگاه
- ARC
هر چه خلقی بگفت از حالمبه به چشمم روشن
وقت آن است که خون موج زند در دل من
زین تغابن که شمع هر محفل گشته زلفانش
![]()
نشود یار باورش بکند
چون خیالی که در دلش افتاد
سخت بیرون ز خاطرش بکند
وانگهی می کشد ز کین کفگیر
تا تلافی شوهرش بکند
لیک او هم بود که بگریزد
تا همان گل که بر سرش بکند
یک سری می زند به خانه ی خویش
گله ای نزد مادرش بکند
تا سلاحش دهد به مشتی تیر
انتقامی بگیرد از کفگیر
نیست این ها که گفتم افسانه
هر چه بر من رسید در خانه
به قلم منتقل شده ست و گواه
لنگه دمپاییای مامانه
حال تا بیش از این نگفتم راز
تا نگشتم ز جنگ دیوانه
نزد ما آی و جام و مزه بیار
تا شود آن "سلیطه"، "جانانه"
بس جدل در جهان شده ست آغاز
که دمی صحبتش چو پایانه ((:
نکنی گر تو چاره ای تدبیر
این جدل باز می شود تکثیر






