• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گفت و گوی منظوم

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع A M I N
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
به به چشمم روشن :-w:-"
وقت آن است که خون موج زند در دل من
زین تغابن که شمع هر محفل گشته زلفانش
:)):-"
هر چه خلقی بگفت از حالم
نشود یار باورش بکند
چون خیالی که در دلش افتاد
سخت بیرون ز خاطرش بکند
وانگهی می کشد ز کین کفگیر
تا تلافی شوهرش بکند
لیک او هم بود که بگریزد
تا همان گل که بر سرش بکند
یک سری می زند به خانه ی خویش
گله ای نزد مادرش بکند
تا سلاحش دهد به مشتی تیر
انتقامی بگیرد از کفگیر
نیست این ها که گفتم افسانه
هر چه بر من رسید در خانه
به قلم منتقل شده ست و گواه
لنگه دمپاییای مامانه
حال تا بیش از این نگفتم راز
تا نگشتم ز جنگ دیوانه
نزد ما آی و جام و مزه بیار
تا شود آن "سلیطه"، "جانانه"
بس جدل در جهان شده ست آغاز
که دمی صحبتش چو پایانه ((:
نکنی گر تو چاره ای تدبیر
این جدل باز می شود تکثیر
 
به به چشمم روشن :-w:-"
وقت آن است که خون موج زند در دل من
زین تغابن که شمع هر محفل گشته زلفانش
:)):-"
امواج یاغی خون دلت را کنترل بکن ای دوست
کله کچلش زین بیان خموشی محفل عشق است
برق سر این مهزول به هزلیات شیرین و تلخ ما
شده عاشق کش عاشقان محفل حضرت دوست
 
الا‌ یا ایها سمپادیان، ندانم چه چیزی را من کنم بیان
فی‌ البداهه نوشتم واژگان، طبع شعریم تمام شد خدانگهدارتان
 
امواج یاغی خون دلت را کنترل بکن ای دوست
کله کچلش زین بیان خموشی محفل عشق است
برق سر این مهزول به هزلیات شیرین و تلخ ما
شده عاشق کش عاشقان محفل حضرت دوست
زنان نه کیفیت نقل را نگاه کنند
که هر چه از تو بگفتند سوز و آه کنند
چو مطمئن نشوند از سلامت شوهر
به هر وسیله بود روزمان سیاه کنند ((:
 
زنان نه کیفیت نقل را نگاه کنند
که هر چه از تو بگفتند سوز و آه کنند
چو مطمئن نشوند از سلامت شوهر
به هر وسیله بود روزمان سیاه کنند ((:
احسنتم ، احسنتم ، این موجودات دو پا عاملِ بدبختی
کردگار بهر آن آفریده که بخت ما را برند سوی سختی
 
احسنتم ، احسنتم ، این موجودات دو پا عاملِ بدبختی
کردگار بهر آن آفریده که بخت ما را برند سوی سختی
گر چه شعرم به طنز و عادی بود
به گمانم کمی زیادی بود
 
من گویم سخن با کس دیگر، ای کاش
هر که از راه رسد نکند خود کاسه هر آش
در انجمنی که درب آن باز باشد
نه هر سخنی به طعنه و راز باشد
پناه می برم از شر حسود ملکوت
همان که کل بیوتش ز روی آز باشد... :-"
مصراع به مصراع پیش نرو
یکباره سخن گو، از قشم به کیش نرو
نیک و بدت را برای خود نگاه دار
از قصد و بی قصد رقص جنبان ریش نرو :))
گاهی یک مصرع کار کل یک شعر می کند
گاه هم شعر کسی معنی چنان نی می کند :))
زنان نه کیفیت نقل را نگاه کنند
که هر چه از تو بگفتند سوز و آه کنند
چو مطمئن نشوند از سلامت شوهر
به هر وسیله بود روزمان سیاه کنند ((:
به کجا هجو برم از دل و دست شما
به کجا محو شوم ز روی مست شما؟ :-"
 
احسنتم ، احسنتم ، این موجودات دو پا عاملِ بدبختی
کردگار بهر آن آفریده که بخت ما را برند سوی سختی
عارضم ای جناب احسنتم
آیا مردان چهار پا دارند؟
اگر که زن عامل بدبختی است
ز چه روی در پی اش افتادند؟
 
وزن و قافیه نکند چاره زبان تند این عجوزه ها
می‌ترسم کز سخن تند عفریته‌ها جانم کند مرا رها
سخن که از جان آدمی که باشد ، فرار به ز قرار
حدیث قرب یعنی برترین عباد جان‌دوست‌ترین آنها
#تسلیم :)) :-"
 
وزن و قافیه نکند چاره زبان تند این عجوزه ها
می‌ترسم کز سخن تند عفریته‌ها جانم کند مرا رها
سخن که از جان آدمی که باشد ، فرار به ز قرار
حدیث قرب یعنی برترین عباد جان‌دوست‌ترین آنها
#تسلیم :)) :-"
نیش عقرب گر نخواهی تو چرا چون می کنی؟
پرچمو بالا می گیری و سپس گم می کنی؟
 
Back
بالا