• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گفت و گوی منظوم

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع A M I N
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
چه حاجت باشدم تار و تنبور
چو در ابیات خودمان بنگرم باز
به دیده‌ی قاطری بین تا بیابی
خران را عرعری خوش تر ز آواز((:
ديده هركس نگاهش گل پسر!
مگس هم ببيند لجن پر گهر!
دو چشمت به بهر همين كار ببر
تو يا ادمى يا اگر خر كه خر!
 
ديده هركس نگاهش گل پسر!
مگس هم ببيند لجن پر گهر!
دو چشمت به بهر همين كار ببر
تو يا ادمى يا اگر خر كه خر!
به عشق من مگو خر تو ای کره خر
خر از بهر خردمندی شده خر
امین از عاشقی میکند عر
نگو تو به آنکه آبروی سمپاده خر
 
به عشق من مگو خر تو ای کره خر
خر از بهر خردمندی شده خر
امین از عاشقی میکند عر
نگو تو به آنکه آبروی سمپاده خر
او كه درقلب و در جان ماست
كه كرد ادعاى خريت؟
امين همچو جان است در كالبد
مثل را نگرفتى اى گل پسر!
 
شد گروهی در پی معنای خر
هر که در معنا نپندارد خر است
دوستان گر مدح ما گویند شکر
لیک دافی چون بگوید بهتر است ((:
 
یا امینا چه خوب می‌گویی
انت، هذا البیوت زیبا را
آرزو می‌کنم برای تو ای
رفته در فن شعر عنقا را
دین و الهام و فرد بودن یا
دفتر و آدمی و فتوا را
گر نشد فهم مصرع قبلی
بِچسَبان تو حروف اولی را
@A M I N
 
(توبه شکستن ابی‌الهجو علاف جیلانی)

امینِ نا-امین، بهتر که در جای
بگیری گِل، درِ این انجمن را
چراتان وانهادم؟ خود ندانم
کفن می‌بافتم طفل سخن‌ را
چنان از شر و ور شادید، گوئی
که من غم بودم این بیت‌الحزن را!
روا باشد به هَجوَم، هر چه گویید
نشان تیر سازم خویشتن را
نشان تیرتان بس تیره‌دل بود
گزید از جاهلی، ترک وطن را
یتیمِ خویش در خاطر نیاورد
کنون گِریَد پلشتیِ کفن را
ولیکن بس کنید این لوده‌بازی
نگه دارید نیمی جان، بدن را
تنِ گفتار، یک‌سر "معده" کردید
بماند "قَلبَک"ی، ابقاء تن را
 
امین حرمت داره نه لذت
امین اصالت داره نه وحاقت
امین کراش هر چی دافه
همون دافی که موی آفریقایی میبافه
امین شاعر شعر سمپادی
مشعور به شعر های زیادی
مکن تو امین را نکوهش
که زلفان او میکند در دل دافا شورش
حالا که کردم مدح آن زیبا رو
بیا بنما این پایین لایکی بهر او
 
(توبه شکستن ابی‌الهجو علاف جیلانی)

امینِ نا-امین، بهتر که در جای
بگیری گِل، درِ این انجمن را
چراتان وانهادم؟ خود ندانم
کفن می‌بافتم طفل سخن‌ را
چنان از شر و ور شادید، گوئی
که من غم بودم این بیت‌الحزن را!
روا باشد به هَجوَم، هر چه گویید
نشان تیر سازم خویشتن را
نشان تیرتان بس تیره‌دل بود
گزید از جاهلی، ترک وطن را
یتیمِ خویش در خاطر نیاورد
کنون گِریَد پلشتیِ کفن را
ولیکن بس کنید این لوده‌بازی
نگه دارید نیمی جان، بدن را
تنِ گفتار، یک‌سر "معده" کردید
بماند "قَلبَک"ی، ابقاء تن را
اى برادر هجو هم اداب دارد
انجمن هم بهر خود اداب دارد
هجو گوييم يا به قول تو چرت
چرت هم بهر خودش اداب دارد!
 
ندانم من که از بهر چه در اینجایم
منی که پشیزی شعر سرودن ندانم
رسم و آداب اینجا هم نیست به بارم
زور میزنم تا شعرکی آید به دست و بالم
اما اوضاع تکراری می زند به خیالم
گویی از چشم باز کردنم بر این منوالم
و دلم خوش است به اینکه قافیه دارم: ))
 
آخرین ویرایش:
(توبه شکستن ابی‌الهجو علاف جیلانی)

امینِ نا-امین، بهتر که در جای
بگیری گِل، درِ این انجمن را
چراتان وانهادم؟ خود ندانم
کفن می‌بافتم طفل سخن‌ را
چنان از شر و ور شادید، گوئی
که من غم بودم این بیت‌الحزن را!
روا باشد به هَجوَم، هر چه گویید
نشان تیر سازم خویشتن را
نشان تیرتان بس تیره‌دل بود
گزید از جاهلی، ترک وطن را
یتیمِ خویش در خاطر نیاورد
کنون گِریَد پلشتیِ کفن را
ولیکن بس کنید این لوده‌بازی
نگه دارید نیمی جان، بدن را
تنِ گفتار، یک‌سر "معده" کردید
بماند "قَلبَک"ی، ابقاء تن را
سلام ماست بر تو یا ابی الهجو
ولیکن تیر ما در تیردان است
چه باشد گر گدای کوچه‌ی شعر
پی پول سیاه از دوستان است؟
شما خود صاب دکانی و ما نیز
جزامان بخشش صاحب دکان است
و گر این خواهشم ناراحتی ساخت
بیارم هدیه‌ای، از دوستان است...
 
Back
بالا