• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

در حال مطالعه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
من زیاد اهل خوندن نیستم ولی کتاب صوتی رو :دی
من در حال مطالعه کتاب هنر شفاف اندیشیدن اثر رولف دیبلی
و ترجمه عادل فردوسی پور هستم
توصیه میشه حتما بخونین
 
گتسبیِ بزرگ، اسکات فیتس جرالد
نثر «گتسبیِ بزرگ» واقعا شیرین‌ـه. توصیفاتِ احساسات و مکان‌ها خیلی دقیق و زیباست. وقتی کتاب رو می‌خونم رنگ‌های مختلفی رو می‌تونم ببینم. واقعا انگار نوشته‌های کتاب رنگ دارن.
 
دارم انسان خردمند رو میخونم. حدودای صفحهٔ ۳۰۰ هستم و نمیدونم چرا تموم نمیشه! :/ البته چیزی از جذابیتای کتاب کم نمیکنه. : )
 
میخوام کتاب سقوط آلبرکامو،نویسنده ی محبوبم رو شروع کنم.
پیشاپیش میدونم قراره جزو موردعلاقه هام محسوب شه.
فقط امیدوارم ترجمه اش خوب باشه.
کتاب هم راجع به قضاوت هست خیلی خیلی خلاصه اگه بخوام بگم.:D
 
جلد ۱ و ۲ از مجموعه ۶ جلدی بیداری از سری رمان‌های راحت‌خوان (لایت‌ناول‌ها) نشر پیدایش.
ژانر: ترسناک
از دیروز استارتش رو زدم ولی صفحه یکم، وقت نمی‌شه :((
 
خوندن گریشا ۱ رو تموم کردم...و پشیمونم از وقتی که براش گذاشتم مثل ACOTAR بود و فقط برای گذروندن وقت جذاب بود...هیچ هدف و معنی واقعی توش نیافتم!!!!
 
یک شبه و خوابم نمیاد و بی‌حوصله‌م
وقتشه یک کتاب ترسناک شروع کنم!

×زنان توی دیوار، نشر باژ، ۱۶ سال به بالا
 
× تعمیر زنده‌ها، نشر نون

رمانی درمورد اهدای عضوه، پیشنهاد می‌شود خصوصا به کادر درمان
 
بالاخره به دستم رسيد!
چنين كفت زرتشت از نيچه
كتاب فلسفى ناب و براى همه و هيچ كس
الان به مفهوم اين جمله پى بردم
 
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد.. از اوریانا فالاچی
کتاب کوتاه و جالبیه... موضوع کلی داستان سقط جنین و پایان خودخواسته بارداریه ولی در مورد دیدگاه های موجود درباره زنان هم خیلی نوشته
اگر پسر شدی باز هم خوشحال می شوم. شاید حتی بیشتر از دختر شدنت. چون دیگر هرگز طعم حقارت و بردگی را حس نمی کنی.برای مثال اگر پسر باشی هیچ وقت کسی در تاریکی به تو تجاوز نمی کند. آن وقت حتما نباید صورت زیبایی داشته باشی تا در یک نگاه همه را مسحور خود کنی. وقتی با همسرت در رخت خواب هستی لازم نیست سختی هارا تحمل کنی. هیچ کس به تو نمی گوید گناه از موقعی شروع شد که حوا سیب ممنوعه را از درخت چید. عذاب تو کمتر است. دیگر لازم نیست بجنگی تا بگویی می شود خدا را به شکل پیرزن مو سفیدی کشید. هر وقت خواستی می توانی اعتراض کنی. می توانی دوست داشته باشی بدون اینکه یک شب بعد از کابوس احساس کنی در باتلاقی فرو می روی. می توانی از خودت دفاع کنی بدون اینکه حرف های بیخود بشنوی.
اگر پسر باشی حقارت ها ظلم ها برایت طور دیگری هستند. فکر نکن زندگی برای مرد ها خیلی آسان است. اگر قوی باشی زیر بار مسئولیت له ت می کنند. به این دلیل که ریش داری، اگر محتاج توجه و محبت بودی یا گریه کردی به تو می خندند. باید توی جنگ یا بکشی یا کشته شوی.
 
درحال حاضر دارم پیدایش هایکو اثر ناهوکو تاواراتانی رو مطالعه می کنم.
جالب اینجاست که این کتاب هیچ مترجمی نداره و نویسنده که یه خانم ژاپنی هست کتاب رو به زبان فارسی نوشته! البته این تنها کتاب ایشون نیست.
هدف کتاب اما، در قدم اول ارائه ی تاریخ پیدایش هایکو در ژاپن و رفع کژفهمی هایی هست که از این سبک شعر گفتن تو ایران به وجود اومده.
خوندش خالی از لطف نیست و به نظرم برای تمام افرادی که به این سبک از شعر علاقه دارن می تونه مفید باشه.
تنها نقد منفی که درحال حاضر می تونم داشته باشم، اینجاست که کتاب ویراستار نداره. به نظرم حضور یه ویراستار کاربلد می تونست، تاثیر مثبتی در روند نگارش کتاب داشته باشه.
 
خب تعمیر زنده‌ها تمام شد،
جلد دوم مجموعه شیاطیم رو شروع می‌کنم: زوبین بیابان

× جلد اولش رو خیلی دوست داشتم، اگر فانتزی پسندید پیشنهاد میشه.
 
حقایقی که باید گفت
نوشته کامالا هریس
ترجمه علی‌اکبر عبدالرشیدی
نشر نون
 
امروز دوباره رفتم کتاب قهوه سرد آقای نویسنده رو خوندم...
پارسال که خوندمش به نظرم جالب بود، الان که دوباره خوندمش به نظرم اومد که دیالوگ های قشنگ و طولانی و به اصطلاح پر از بازی با کلمات داره، ولی خط داستانی قوی ای نداره... در واقع به عنوان نوشته های کوتاه قشنگ بود بیشتر تا به عنوان یه داستان. خط داستانیش کلیشه ای، و غیر واقعی و غیر منطقی بود.
من هم آدولف هیتلرم! اما نه اون هیتلری که جنگ جهانی رو به راه انداخت، من نه طرفدار فاشیسمم، نه نازیسم. من فقط همونم که یه شب به سرم زد قلب کسی رو که دوست دارم فتح کنم. در حالی که همه ی دنیا می گفتن توانایی انجامش رو ندارم، ولی من با تموم قدرت شروع کردم. خوب هم پیش رفتم، خیلیم بهش نزدیک شدم. اما درست لحظه ای که خواستم تصاحبش کنم اسیر سرما شدم، سرمای نگاهش. مثل هیتلر که اسیر سرمای زمستون شوروی شد. سرمای نگاه کسی که دوستش داری با سرمای زمستون شوروی هیچ فرقی نداره. جفتش باعث میشه یه ارتش تلف بشه و یه جنگ جهانی رو ببازی. میدونی اگه آدولف هیتلر اسیر سرمای وحشتناک شوروی نشده بود چه اتفاقی می افتاد؟ اون می تونست کل دنیا رو بگیره! باید نگاهش رو می دیدی... بدون هیچ احساسی نگاهم می کرد.


بهم گفت: «تا حالا شکار رفتی؟» گفتم «نه.» گفت: «من قبلا می رفتم، ولی دیگه نمی رم. آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود. خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم. من بهش شلیک کردم، درست زدم به پاش. وقتی رسیدم بالای سرش هنوز جون داشت، نفس می کشید و با چشم هاش التماس می کرد. زیباییش جادوم کرده بود. حس کردم می تونه دوست خوبی واسه م باشه. می تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسه ش درست کنم. اما خوب که فکر کردم فهمیدم که این جوری اون گوزن واسه همیشه لنگ می زنه و هر وقت منو ببینه یاد بلایی میوفته که سرش آوردم. از نگاهش فهمیدم بزرگترین لطفی که می تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم.» بعدش گفت: «تو هیچ وقت نمی تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی.»
 
Back
بالا