- ارسالها
- 207
- امتیاز
- 3,779
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان یک
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
- مدال المپیاد
- زیست
مغرب همه اندوه اندوه غروبتمن جلد تو هستم بر بام تو هستم
تو شمس منی من خورشید پرستم
ای قبله مشرق ثنا گوی تو هستم
مغرب همه اندوه اندوه غروبتمن جلد تو هستم بر بام تو هستم
تو شمس منی من خورشید پرستم
میسوزم و نالم چون آتش نمرودمغرب همه اندوه اندوده غروبت
ای قبله مشرق ثنا گوی تو هستم
تا کی به تمنای وصال تو یگانهمیسوزم و نالم چون آتش نمرود
باز آی گلستان بر داغ عبیدت
همه سهم من از عشق تو غم بود ولیتا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید؟همه سهم من از عشق تو غم بود ولی
دوست دارم که تو را شاد ببینم ای دوست
سلمان هراتی
ز دست دیده و دل هر دو فریادتو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید؟
تو یکی نه ای هزاری، تو چراغ خود برافروز
دی پیر میفروش که ذکرش به خیر بادز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد
دلش از نفرت و بیزاری ریشدی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
شبیه نوح اگر هیچکس به دینِ تو نیستدلش از نفرت و بیزاری ریش
گیج شد بست دمی دیده خویش
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راشبیه نوح اگر هیچکس به دینِ تو نیست
تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت
اگر هفت کشور به شاهی توراستتو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
تو مغز عالمی زان در میانیاگر هفت کشور به شاهی توراست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟
یک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشیتو مغز عالمی زان در میانی
بدان خود را که تو جان جهانی
نمیخواهم که از خوبان شکایت بر زبان رانمیک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشی
پیش چراغم میکشی تا وا شود چشمان من
ای نای گلویت همچون نی داوودنمیخواهم که از خوبان شکایت بر زبان رانم
همان بهتر نپرسد هیچکس حال خرابم را
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرودای نای گلویت همچون نی داوود
حکم آنچه تو گویی من لال تو هستم
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرامژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
الا یا ایها الساقی ادر کاثا و ناولهایار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
اگر جنگیده بودم دستکم حسرت نمیخوردمالا یا ایها الساقی ادر کاثا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
ما هیچ تر از هیچ پی هیچ دویدیماگر جنگیده بودم دستکم حسرت نمیخوردم
ولی من بر شکست بیجدال خویش میگریم
