• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
تو مست مست سرخوشی
من مست بی‌سر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی
من بی‌دهان خندیده‌ام
 
تو مست مست سرخوشی
من مست بی‌سر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی
من بی‌دهان خندیده‌ام
مستم کن آن چنان که ندانم ز بی‌خودی
در عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت؟
 
زهر می‌نوشاند و من شهد می‌پندارمش
عقل ظاهربین چه تردید عجیبی ساخته‌ست
تا که پابندت شوم از خویش میرانی مرا
دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه
 
هنوز در عجب از طاقت دلم که چطور
ملال این همه تکرار را تحمل کرد
در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
صد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌ام
 
ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌ام
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مگوی؟
لب لعلی گزیده ام که مپرس
 
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مگوی؟
لب لعلی گزیده ام که مپرس
سخت می‌گیری به من با این همه از دست تو
می‌شوم دلگیر شاید نازنین بیزار نه
 
Back
بالا